اسباب کشی موقت!

درود به همه همراهان مهربان و بزرگوارم....

به طور آزمایشی و موقت وبلاگم رو به بلاگفا انتقال میدم ٬به این امید که مشکلات دوستان عزیز بازدید کننده کمتر شه!و چنانچه مشکلی وجود نداشته باشه ٬در بلاگفا خواهم موند.

آدرس جدیدم:

http://khorjiiiin.blogfa.com/

تنهام نذارید!

به امید دیدار همه عزیزان در بلاگفا!

                                                                     خورجین           

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦


حجاب در قرآن

شواهد متعددى از قرآن حاكى از اين نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براى حضور

در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبى برخوردار نبودند. به همين دليل همسران پيامبر ـ صلوات اللّه و سلامه عليه و آله ـ از متابعت آن الگو منع مى شوند:

يا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِى بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَى; اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر ]نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد. و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت هاى خود را آشكار مكنيد.16

دستورهاى اصلاحى اسلام نسبت به پوشش زنان نيز حاكى از برخى نقص ها و كاستى ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:

يا أَيهَا النَّبِى قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يعْرَفْنَ فَلَا يؤْذَينَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا;17 اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.18 همين نكته، از آيات سوره نور نيز كه درباره آن ها بحث خواهد شد، فهميده مى شود. شأن نزول آيه 30 سوره نور اشاره اى به كيفيت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در اين شأن نزول آمده است «كان النسا يتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش هاى خود مى انداختند» بنا بر اين، گلو و بنا گوش آن ها هويدا بود. تاريخ پژوهان نيز اين نكته را كه زنان جزيرة العرب از حجاب مناسبى برخوردار نبودند، تأييد مى

كنند.19

مسئله حجاب در دو سوره از سوره هاى قرآن مطرح شده است. ابتدا اين نكته به طور اجمال در سوره احزاب آيه 59 مطرح شده20، و سپس با تفصيل بيشتر در سوره نور آمده است:

و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيوبِهِنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيرِ أُوْلِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پيداست، و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمت كاران مرد كه [از زن ]بى نيازند يا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه اى به زمين ]نكوبند تا آنچه از زينت شان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان!همگى [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِى لَا يرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُنَاحٌ أَن يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجَات بِزِينَة وَ أَن يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ; و بر زنان از كار افتاده اى كه [ديگر ]اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند، و عفت

ورزيدن براى آن ها بهتر است و خدا شنواى داناست. 

  

خدا، بخشنده ترین مهربانترین اصرار دارد که دین خود را اسان، عملی و لذت بخش کند برای مومنان حقیقی.  خداوند درزضمن به ما گفتند کسانیکه او یا کتابهای او را رد کنند خود و همچنان عزیزانشان که در راه آنان پیش میرند زندگی اسفناکی خواهند داشت.  در قرآن او به ما یاداوری میکند که هیچ سختی در انجام وضایف دینی برای ما نگذاشتند (قرآن 22:78).  خداوند قوانین زیادی در کتاب خود، قرآن، برای مومنان حقیقی بنا کرداند. نتیجه شکستن یا رد کردن هر یک از این قوانین گمراهی، بدبختی و عذاب ابدی است. 

در درک کردن مسئله مسل هجاب برای زنان مسلمان، احتیاج به برسی از بعضی از قوانینی که خالق ما بنا کرده است، قادر مطلق، که به او جواب گوی امال خود هستیم.  هر قانون مهم است و هر قانون دلیلی دارد.

1-  قرآن کتابی است کامل 6:19،38،114،115،12:111،50:45 

به یاد داشته باشید وقتی خدا می فرماید کتابش کامل است، یعنی %100 کامل است.

2-  قرآن بی عیب است، بدون اشتباه و بدون غلط.  41:42،12:40،30:30،30:43،98:5

3-  قرآن کامل با جزئیات است، و وقتی خدا میفرماید کتابش کامل با جزئیات است یعنی مفصل با جزئیات است.  خدا کار را نیمه تمام نمی گزارد.

4-  خدا احتیاج ندارد چیزی به کتابش اضافه شود.  خدا از طریق قرآن به ما یاد میدهد که کلماتش تمام نمیشود و اگر او میخواست میتوانست به ما صدها، هزاران یا میلیون ها کتاب در کنار قرآن بدهد (قرآن 18:109).  از آنجایکه قرآن کامل، بی عیب و با جزیات کامل است، خدا کتابی بیش از این به ما نداده است.

5-  خدا کتابش را قرآن نامیده است، بهترین حدیث.  او از مومنان حقیقی خواسته است که حیچ حدیث دیگری را به عنوان منبع در این دین کامل استفاده نکنند.  قرآن 7:185، 31:6، 39:26،45:6،77:50 

6-  خدا از مومنان حقیقی اش میخواهد که در تله بت پرستی نیفتند با پیروی از کلام رهبران دینی بجای کلام خدا.  قرآن

9:31

7-  خدا کسانی را که چیزهای را حرام میکنند که خدا حرام نکرده است تجاوزکار، دروغگو و بت پرست مینامد.  بت پرستی تنها گناهی است که خدا نمی بخشد اگر تا لحظه مرگ ادامه داشته باشد.  قرآن 5:87،9:37،7:32،6:119،6:140 ،10:59

8-  محمد فقط از طرف قرآن معرف شده است.  پیغمبر محمد آخرین پیغمبر بود و رسول خدا (قرآن 33:40).  او رسول خدا نشد بخاطر شخصیت اش، اما بخاطر اینکه قرآن به او داده شده بود که پیام اش را به تمام دنیا برساند.  دین اسلام دین خدا است و نه درباره محمد که به رحمت خدا رسانددهنده پیام قرآن بود.  او مأ موریتی از طرف خود نداشت.  مأموریت اش رساندن قرآن به دنیا بود.  قرآن 42:48،13:40،5:99

محمد چیزی را نمیتواند حرام کند، یا چیزی را حلال کند از طرف خودش.  وقتی آن کار را صعی کرد بکند خدا در آشکار به او پند داد.  قرآن 66:1

سوره 66:1  به ما یاداوری میکند که فقط خداست که چیزی را حرام میکند.  هیچ کس نمی تواند چیزی را حرام کند و نسبت بدهد به محمد در صورتی که خدا در قرآن زکر نکرده باشند.  هر کسی قدمی در چنین کاری بردارد نشان میدهد که کلام خدا و احکامی که در قرآن است تکذیب کرده است.

9-   مومنان حقیقی می دانند که وقتی خدا چیزی میگویند منظوری دارند و چیزی را هم که نمیگویند به منظوری است، در این صورت هر چیزی که در قرآن ذکر شده به منظوری ذکر شده و هر چیزی در آن نیامده به منظوری نیامده است.  خدا چیزی را فرآموش نمیکنند 19:64.  ما نباید چیزی به این دین اضافه بکنیم که خداوند به دلیلی آنرا ذکر نکرده اند و ادعا بکنیم که از طرف او یا رسولش آمده است.  رسول او فقط یک پیغام دارد و آن قرآن است.  خدا به ما گفته اند که کلامشان تمام نشدنی است.  قرآن 18:109

10-  ما در همه موارد زندگی به خدا احتیاج داریم در صورتیکه خدا احتیاجی ندارند که ما بخواهیم کتابشان را کاملتر و یا بهتر بکنیم.  کسانیکه فکر میکنند میتوانند این کار را انجام دهند در حقیقت میخواهند توجه را بیشتر در عوض خدا یکتا به بتهای خود داشته باشند.

11-  خدا از مومنان حقیقی میخواهد که در مورد هر اطاعاتی که آنها می بینند یا می شنوند و یا می خوانند تحقیق کنند.  قرآن 17:36

 

سه قانون برای حجاب خانم ها در اسلام

 

قانون اول:   بهترین پوشاک 

 

 قرآن 7:26  اى فرزندان آدم، ما براى شما لباس هايى فراهم كرده ايم كه بدن هايتان را بپوشانيد و نيز مايهٔ تجمل شماست. اما بهترين لباس، لباس پرهيزكارى است. اينها برخى از نشانه‌هاى خداست، باشد كه توجه كنند.

 

این اصل حجاب در قرآن است و این اولین قانون حجاب زنان در اسلام است.

 

قانون دوم:   سینه های خود را بپوشانید.

 

 قرآن 24:31   و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتی از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه‌های خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسی ندارند، يا بچه‌هايی كه بالغ نشده‌اند. و هنگام راه رفتن طوری قدم برندارند تا برخی از اعضای بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همهٔ شما به خدا توبه كنيد، ای ایمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.*

 

قانون دوم را می توانید در سوره 24:31 پیدا کنید.  اینجا خدا به خانم ها دستور میدهد که هنگام لباس پوشیدن سینه های خود را بپوشانند.  قبل از اینکه 24:31 را بخوانیم بهتراست که دوکلمه را که در این مورد همیشه استفاده میشود مرور کنیم.  حجاب و خیمار

کلمه حجاب در قرآن

کلمه حجاب یک اسطلاحی است که وقتی از طرف زنان مسلمان ابراز میشود به این منظور است که باید سر و گاهی صورت و حتی گاهی چشم را هم پوشاند.  کلمه حجاب به عربی معنی های زیر را دارد.  پرده- روبنده- تقسیم کننده.

آیا می توانیم کلمه حجاب را در قرآن پیدا کنیم؟؟

کلمه حجاب در قرآن هفت بار آمده است، پنچ بار کلمه "حجاب" و دوبار "حجاباً" 19:17، 17:45، 42:51، 41:5، 33:53، 7:46.

هیچکدام از این کلمات حجاب در قرآن معنی آنرا نمی دهد که امروزه مسلمانان سنتی به عنوان پوشاک زنان مسلمان استفاده میشود.

خدا می داند که نسلهای بعد از محمد از کلمه حجاب سوء استفاده می کنند و قوانینی در مورد طرز لباس پوشیدن درست می کنند که مورد تاعید خدا نیست.  کلمه حجاب و همینطور حدیث در قرآن بکار برده شده بود قبل از آنیکه از آنها به معنی دیگر سوء استفاده شده باشد.  حجابی که در قرآن آمده هیچ ارتباطی با قوانین حجابی که مسلمانان سنتی درست کرده اند ندارد، و این حجاب به رسوم هرگروهی مربوط میشود، نه اسلام.

در بعضی از ممالک، مردان این حجاب را دارند و در بعضی خانم ها.  مخلوط کردن قوانین خدا با رسومی که انسانها درست کردند یک نوع بت پرستی است، زیرا کسانی که از این قوانین پیروی مکنند منبعی کنار کلام خدا می گذارند در حالیکه مدعی هستند که از طرف خداست.  بت پرستی تنها گناهی است که اگر تا دم مرگ ادامه داشته باشد قابل بخشش نیست.  سرپیچی از آنچه که خداوند در قرآن دستور داده اند، یا پیروی از قوانین ساخته شده ایی که در قرآن نیست نشانه های واضح رد کردن خدا و پیغامش هستند.  وقتی که رسوم به احکام خدا ارجهیت پیدا کنند نشانه آن است که دین حقیقی ما در مقام دوم قرار گرفته است.  خدا از کسی قبول نمی کند که در مقام دوم قرار گیرد خدا باید همیشه اول باشد و برای او هیچ دوی وجود ندارد.

 

 

 

 

قانون سوم:   بلندتر کردن لباسها

 

قرآن 33:59    ای پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو كه لباس های خود را بلند كنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوكننده، مهربان ترين.

 

اولین قانون حجاب برای زنان مسلمان در 7:26 آمده است، دومین در 24:31 و سومین در 33:59

 

با در نظر گرفتن آیه های بالا این برای ما واضع میشود که حجاب در قرآن برای زنان پرهیزکاری و محجوبیت است.  خدا می داند که محجوب بودن در جوامع مختلف معنی های متفاوت خواهد داشت به همین دلیل تصمیم گیری در مورد آنرا واگذار به هر شخصی می کند.  محجوب بودن یک زن در نیویورک ممکن است مورد قبول یک زن در مصر قرار نگیرد همانطور که محجوب بودن یک زن در مصر ممکن است مورد تائید یک زن در عربستان صعودی قرار نگیرد. 

خدا کاملاً از اختلافاتی که ما از درک محجوبیت داریم آگاه است، او ما را خلق کرده است و در انجام وضایف دینی برای ما هیچ سختی نخواسته است.  او تصمیم گیری در محجوب بودن را به ما واگذار کرده است و هر کسی که بخواهد یک حد خاصی برای محجوب بودن تعین کند درواقع مدعی میشود که از خدا بهتر میداند.  خدا تصمیم در این مورد را به اختیار هر شخصی گذاشته و هیچکس اجازه ندارد که آنرا محدود نماید.

 

پیروی کردن از دستور هر کسی جز خدا بت پرستی میشود.  این جدی بودن مسئله حجاب و خمار را میرساند.  زنان که حجاب دارند به دلیل رسومشان و یا به دلایل شخصی مرتکب گناه نشده اند تا زمانی که درک کنند که این جزء این دین کامل نیست.  کسانی که حجاب دارند به دلیل اینکه فکر می کنند که دستور خداست مرتکب بت پرستی شده اند، از آنجایکه خدا این را دستور نداده بلکه این دستور رهبران دینی است.  این زنان برای خود یک خدای دیگری پیدا کرده اند که به آنها دستور داده است که باید سرهای خود را بپوشانند تا مسلمان قبول شوند، به عوض خدای یکتا که قرآن را کامل- بدون نقص و با جزئیات نازل کرده است.

 

سختی در دین

خدا  بخشنده ترین مهربان ترین مقرر کرده اند که کسانی که کتاب کامل او را تکذیت می کنند و به دنبال منابع دیگری برای هدایت هستند هم در این دنیا و هم در آخرت برای انتخاب بدشان عذاب خواهند دید.  خدا هیچوقت برای مومنان سختی نخواسته اند بلکه این خواسته رهبران دینی است و در نتیجه قوانینی از خود درست کردند با محدودیتهائی مثل اینکه در کدام طرف تخت باید خوابید و یا باکدام پا باید از خانه خارج شد.

 

کسانی که به خدا ایمان دارند و قبول دارند که کتابش کامل- بدون نقص و با جزئیات است طبق قول خدا همه چیز برایشان راحت خواهد بود 10:62، 16:97 درحالیکه کسانی که به خدا ایمان ندارند و در جستجوی منبعی در کنار قرآن هستند سختی در این دنیا و در آخرت خواهند داشت.  در آخرت به خدا شکایت می کنند که "ما بت پرست نبودیم"،  اما خدا می داند که آنها بت پرست بودند.  قرآن 6:22

                                                        *******

حمید توکلی : طرح ترویج حجاب پلیسی فرهنگ سازی نیست ، ظاهرسازی است:

 

 

به نام خداوند حکیم

چند سال پیش یک مهندس عمران را دهدار می کنند ، این مهندس برای جلب توجه مردم و منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات دهستان ، بدون اینکه زیر سازی کند اقدام به آسفالت کردن خیابان های خاکی دهستان می نماید آسفالت ها را روی خاک ها می ریزد و رنگ سیاه آسفالت مردم ساده دل را راضی می نماید ، از قضا معلم این دهستان متوجه سهل انگاری های دهدار می شود و برای آگاه کردن مردم ، در مسجد برایشان توضیحاتی می دهد ، معلم شهر با آسفالت مخالف نبود بلکه تاکید داشت که قبل از آسفالت ، خیابان ها آماده آسفالت شوند  اما مردم ساده دل دهستان که تفاوت آسفالت کردن علمی و غیر علمی را نمی دانستند نگرانی معلم شهر را درک نکردند ، سال بعد که دهدار عوض شد و از دهستان به سوی شهر رفت ، آسفالت های خیابان شروع به متلاشی شدن کرد و وضع خیابان ها از آنچه بود بدتر شد......

هیچ کس مخالف رفع معضلات جنسی در جامعه نیست اما این طرح تنها ظاهر مساله را عوض می نماید ، ساختار جنسی جامعه ما از ریشه متلاشی شده است اما مسئولین کشور به جای اینکه به فکر ریشه این درخت باشند برای تمیز کردن برگ های درخت طرح می ریزند ، کاش مردم ما تفاوت ظاهرسازی و فرهنگ سازی را درک می نمودند ، این طرح فقط برای منحرف کردن افکار عمومی از معضلات جنسی جامعه است ، اگر دولت واقعا دلسوز مردم است اراده کند و طرح های جامع و کامل فرهنگ سازی جنسی را به هدف تعدیل فرهنگ جنسی جامعه اجرا نماید ، قطعا اجرای طرح های جامع فرهنگ سازی مشکل تر از طرح های ناقص است اما تا وقتی می شود مردم را با اینگونه طرح های ناقص فریب داد دلیلی ندارد که دولت انرژی اضافه صرف نماید !

اگر این طرح ، یک طرح علمی بود مجری آن یک جامعه شناسِ نخبه بود نه یک سردار نظامی !

 

همه مشکلات جامعه ما ناشی از این است که مسئولین به جای اینکه در جستجوی حقیقت دین باشند در جستجوی رنگ و بوی دین هستند !

آیت الله سید احمد خاتمی !  جامعه ما از رنگ و بوی دین چیزی کم ندارد اگر اراده دارید دولت را به دینداری و عمل گرایی تشویق نمایید !

******

علیرضا :  از کشف حجاب رضاخان تا ایجاد حجاب رضا جان

(رضا خان را که همه می شناسید اما منظور از رضا جان همان سردار احمد رضا رادان خودمان است)
حتما این روزها در رابطه با طرح مبارزه نیروی انتظامی با بدحجابی چیزهایی شنیده اید و خوانده اید و سردار احمد رضا رادان مسئول این طرح توضیحات مکفی را عنایت فرموده اند و حتما برای خودتان هم نظری دارید اما سئوال من این جاست که آیا حجاب به زور داغ و درفش عملی و ممکن است؟


می گویند مومن از یک جا دوبار گزیده نمی شود ولی نمی دانم چرا ما عادت داریم از یک جا آنقدر گزیده شویم که یا گزنده خسته شود یا خودمان . در تاریخ ماجرای کشف حجاب رضاخان را خوانده ایم که چطور سعی شد به زور زنانمان را از حجاب دور کنند و عاقبت نشد که نشد و حالا فکر کنم آیندگان در کتاب های تاریخشان بنویسند که چطور ما سعی کردیم بر سر زنان به زور حجاب بکشیم و آن هم نشد که نشد .


من از طرفداران سرسخت حجابم اما نه حجاب پلیسی که زنانمان را سریع تر به منجلاب فساد می کشاند . در خانواده ما و تا اقوام درجه چهار و پنج هم حتی نمی توانید یک زن غیرچادری پیدا کنید و از وقتی که چشم باز کرده ام همه زنان خانواده ام با چادر و لباس هایی که رنگ تیره داشتند در مقابل نامحرم ظاهر می شدند اما حتی یک نفر از آنان به خاطر ترس از نیروی انتظامی و دادگاه و کلانتری این کار را نمی کرد بلکه همه با پشتوانه اعتقادی و ایمانی دوست داشتند از حریم خود در مقابل نامحرم حفاظت نمایند .
و سئوالی بالاتر دارم و از همه کسانی که چنین طرح هایی را طراحی و اجرا می کنند می پرسم که چرا ما همیشه در پی معلول هستیم و علت را رها می کنیم بدحجابی یک معلول است و نمی دانم ما چرا در پی علت آن نمی رویم .

 چرا از خود نمی پرسیم چه چیزی باعث شد زنانی در همان دوره رضاخان در جامعه ما باشند که چندین سال خود را در خانه زندانی کردند تا مجبور نشوند بدون حجاب در انظار عمومی بیایند اما حالا هر چه می کنیم نمی توانیم نیم متر پارچه را بر روی سر زنان و دخترانمان نگه داریم .
چرا می ترسیم که در پی علت باشیم؟چرا واهمه داریم که بفهمیم چرا کارمان به این جا کشیده ؟آری می ترسیم که بدانیم زن یک کالای لوکس و زیبا و گران بها است و هنگامی که نگذاریم این کالا به دست مشتری اهل بیافتد ناچاریم بگذاریم به دست مشتری نا اهل بیافتد . اگر مردم گرسنه باشند و نان هم در نانوایی باشد اما نانوا نان را از راه مشروع به مردم نفروشد باید منتظر باشد که مردم به مغازه اش حمله کنند و از طریق نامشروع خود را سیر کنند .
اگر نگذاریم زیبایی زن در مقابل همسر قانونی و شرعی نمایان شود باید منتظر باشیم که زیبایی در مقابل هزاران همسر غیر قانونی و غیر شرعی نمایان شود . و بی دلیل نبود که هرگاه برای یکی از ائمه ما علیهم السلام خبر می آوردند که فلان جوان مجرد در حال گناه دیده شده است آنان بلافاصله از بیت المال و یا هزینه شخصی خود برای آن جوان همسری می گرفتند . بله آنان منادیان رحمت بودند که به علت توجه می کردند و نه معلول . می دانستند که روح جوان پاک و مطهر است و تا مجبور نشود پی گناه نخواهد رفت و اگر همسری داشته باشد مرتکب حرام نمی شود.
حجاب هیچ گونه آزادی را محدود نمی کند نه آزادی سیاسی نه آزادی اجتماعی نه آزادی دینی و نه آزادی کاری و تنها چیزی را که محدود می کند آزادی سکسی است که وقتی درست از عهده آن بر نیائیم باید منتظر عواقب وحشتناک آن باشیم.
هنگامی که می گوییم آقایان محترم بیایید برای جوانانمان امکان ازدواج دائم و موقت را فراهم کنیم همه می گویند معاذ الله ، وقتی می گوئیم آقایان این کار باعث می شود که نیاز جوانانمان از طریق مشروع ارضا شود و دیگر دختری به دنبال عرضه خود نیست تا بتواند دلی ببرد و پسری هم به دنبال دلربای بدحجابی نیست تا بتواند کمی دل درد دیده اش را تسکین دهد و در نتیجه آمار بد حجابی کاهش می یابد ، آقایان می گویند ما دنبال درد سر نیستیم همین کار راحت تر است اگر کسی بد حجاب بود می آوریمش در کلانتری و بلایی به سرش می آوریم که خوش حجاب شود .
خنده دار است والله که خنده دار است به خدا خنده دار است که سطح فکری جماعتی که بر ما حاکمند این قدر کوتاه است.


حجاب به زور بر سر کسی نخواهد رفت همانطور که به زور از سر کسی نرفت .
اقایان اگر راست می گویند و می خواهند بدحجابی کم شود در مسیر تسهیل ازدواج دائم و به خصوص موقت گام بردارند .و حتی یکی نیست بگوید اگر همت این کار را هم ندارید برای کم کردن بدحجابی از ارائه خدمات به زنان بدحجاب خودداری کنید نه اینکه بخواهید با چوب و ترکه کسی را با حجاب کنید . وقتی زنی ببیند اگر حجاب را رعایت نکند نه بانک می تواند برود نه فروشگاه می تواند برود نه دانشگاه می تواند برود نه از اتوبوس و مترو می تواند استفاده کند و نه حتی می تواند وارد ادارات دولتی شود و فقط می تواند از سبزی فروش محله سبزی بخرد صددرصد از آمار بدحجابی کم خواهد شد همان کاری که ارو.پا انجام می دهد البته با 180 درجه اختلاف یعنی اجازه نمی دهند زنان با حجاب از بانک ها دانشگاه ها و مدارس استفاده کنند . باز هم می گویم سناریوی قدیمی کهنه و ناکارآمد با حجاب کردن زنان به زور هرگز موفق نخواهد شد.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦


دستگيري بوترابي و سرنوشت وبلاگ نويسي

محمد علي ابطحي

abtahi472.jpg

آقاي دکتر بوترابي، رئيس پرشين بلاگ از دوستان قديمي من است. سال ها از فعالان حوزه هاي دانشجوئي بود. در ايام جنگ هم با دشمن مي جنگيد و يار آشناي جبهه ها بود.

چند سال پيش که وبلاگ نويسي در ايران رواج يافت، با اين که شرکت شناخته شده ي کارهاي کامپيوتري داشت، براي رشد و تقويت وبلاگ نويسي، پرشين بلاگ را خريد. خيلي اين کار را دوست داشت و براي آن سرمايه گذاري مي کرد. به تقويت فرهنگي وبلاگها ايمان داشت. به خاطر همين وسواس فرهنگي، مخالفان صنفي اش بارها از او به عنوان مأمور حکومت و وزارت اطلاعات ياد مي کردند. وقتي که او را دستگير کردند و تا امروز که دليل آن را نفهميدم، علاوه بر آن که براي او که دوستي عزيز بود ناراحت بودم، به سرنوشت وبلاگ نويسي در ايران مي انديشيدم.

بوترابي با علاقه شخصي مديريت سايتي را بر عهده گرفته است که در آن حدود ۷۸۰ هزار وبلاگ فارسي وجود دارد که ۱۷۰ هزار تاي آن فعالند. اين يک سرمايه بزرگي است که ۱۷۰ هزار ايراني مشغول توليد نوشته فارسي هستند.

کمترين کار وبلاگ نويسي گسترش زبان فارسي است. با اين فشارها، اگر آقاي بوترابي عزيزمان پس از آزادي از زندان عطاي وبلاگ را به لقاي آن بخشيد و در اثر نگراني از اين نوع رفتارها، چهار پنج تا حوزه ديگري که آن ها هم از سر سوز و عشق به وبلاگ با سرمايه گذاري شخصي اين سرزمين را در اختيار وبلاگ نويسان قرار داده اند، تصميم بگيرند آن را تعطيل کنند، چه به سر اين همه توليدات فرهنگي کشور که در وبلاگ هاست خواهد آمد؟ مسئولان فرهنگي و امنيتي آيا به اين نکات توجه مي کنند؟ در حقيقت من که خود را جزئي از وبلاگ نويسي بزرگ کشور مي دانم، هم براي دستگيري دوست خوبم آقاي بوترابي نگرانم و هم براي سرنوشت وبلاگ ها. واقعاً آقاي بوترابي از نظر شخصي و اخلاقي از صادق ترين و متدين ترين و حتي پراحتياط ترين افراد و مديران بخش خصوصي بود.

اميدوارم هم بوترابي آزاد شود و هم پرشين بلاگ را ادامه دهد. وبلاگ نويسي جوان ايران راه طولاني و زيادي در پيش دارد.

روز آنلاین

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦


10 نکته ای که خانمها مايلند آقايون در مورد آنها بدانند!

 

خانم ها و آقایون کم کم با هم موافق می شوندکـه بر سر مسائل مهم با هم مخالفند. به عنوان مثال، آقایون به هیچ وجه هنگام تماشای سریال "نـرگس" گریه نمی کنند و خانم ها هم هیچ گاه زمان تماشای "لورل و هاردی" نمی خندند.


اما اگر بخواهیم با دید وسیع تری به قضیه نگاه کنیم، خانم ها و آقایون آنقدرها هم که وانمود می کنند، متفاوت از یکدیگر نیستند. اگر کمی بیشتر به این موضوع فکر کنید، متوجه می شوید که خواستگاه نیازهای هر دوی آنها به طور بنیادین از تمایلات انسانی نشئت می گیرد: کمی علاقه، مقداری مهر و محبت، اندکی تنهایی، تا حدودی شراکت، و نهایتا استقلال.

مشکل اساسی زمانی شکل می گیرد که زن و مرد احساس می کنند به هیچ وجه قادر به درک یکدیگر نیستند، و با این حساب دست از تلاش کردن بر می دارند؛ باید بگویم که چنین تصمیمی، شما را به هیچ کجا نخواهد برد و نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت. بنابراین برای اینکه کارها را برای آقایون آسان کنیم، در این قسمت به 10 مطلبی که خانم ها با زبان خودشان گفته اند که تمایل دارند آقایون در مورد آنها بدانند اشاره می کنیم؛ و اما خبر خوشی که جا دارد در اینجا اضافه کنم این است که: خانم ها آنقدرها که آقایون تصور می کنند نیازمند، پرحرف و مرموز نیستند؛ خدا را شکر؛ پس چرا یک پرینت از روی این مقاله نمی گیرید و پهلوی سی دی "لورل هاردی" همسرتان نمی گذارید؟!

1- اگر قصد ندارید با ما تماس بگیرید، لازم نیست بگویید: "بهت زنگ می زنم". لاله، مجرد، از تهران. خانم ها ترجیح می دهند کاری به کارشان نداشته باشید، تا اینکه بخواهید به آنها دروغ بگویید. اگر چنین کاری می کنید باید مراقب عواقب آن هم باشید؛ چون ممکن است دفعه آینده که خانمتان به شما می گوید: "برای نهار می بینمت" تا شب منتظر بمانید، اما هیچ خبری از او نشود. به هر حال این نتیجه "بهت زنگ میزنم" خودتان است. بنابراین در چنین موقعیتی آقایون هم می توانند از حسن سلیقه خود بهره ببرند و زمانیکه مجدداً همسر و یا نامزد خود را دیدند، بگویند: "ممنونم از اینکه وقتت را به من دادی، ظهر فراموش نشدنی بود!" نکته ویژه: مژگان معتقد است: "فکر نکنید اگر ما را برای 3 روز منتظر تماس خود بگذارید، این کار باعث می شود که علاقه ما نسبت به شما افزایش پیدا کند."

2- اگر مشغله های زیادی دارید، لازم نیست یکدفعه از روی کره زمین محو شوید، حداقل با یک e-mail کوتاه و مختصر، ما را در جریان امور قرار دهید. بتی، دانشجو، شیراز. اگر به عنوان مثال مشغله کاری شما در طول این هفته بیش از اندازه زیاد شده است و نمی توانید توجه درخوری را که مایل هستید، به ما بدهید، مطمئن باشید که دست به خودکشی نخواهیم زد. آنطور که شما تصور می کنید نیست. ما لازم نداریم که از صبح تا شب تلفنی با شما صحبت کنیم. اگر بگویید کار دارید، سرتان شلوغ است، وقت کافی ندارید، و هفته آینده فرصت پیدا می کنید تا سری به ما بزنید، این کار را حمل بر بی ادبی نمی گذاریم، بلکه متوجه میزان بالای با ملاحظگی و درک شما می شویم. (البته به شرطی که هفته بعد به قول خود عمل کنید!)

3- ما از شما انتظار نداریم تا در سطح برنامه ریز مسابقات قهرمانی برای برنامه ریزی در رابطه تلاش کنید، اما کوچترین قدم در این زمینه قابل ستایش است. ما دوست نداریم در رابطه تبدیل به یک منشی شویم و قرارهای ملاقات را فیکس کنیم. سارا، متاهل، از کرج. بله، بدمان نمی آید که تا حدی در این حوزه کنترل داشته باشیم، اما گاهی اوقات.....خسته می شویم. به این معنا که شنیدن "هر چی که تو بخواهی" در برخی مواقع ما را به هیچ وجه خوشحال نمی کند. لازم نیست برای برنامه ریزی خودتان را بیش از اندازه تحت فشار قرار دهید، ما معمولا سرگرمی های متنوع را به هر چیز دیگری ترجیح می دهیم.

4- اگر تمام پیشنهادات شما را با سر قبول نکردیم، نباید احساس ناراحتی کنید. گیلدا، مجرد، از بندرعباس. برخی از خانم ها نسبت به سایرین، نیازمند زمان بیشتری هستند تا بتوانند همه چیز را تحلیل و بررسی نمایند. ریلکس باشید؛ ما فقط به زمان و فضای بیشتری نیاز داریم. اگر کمی از شما فاصله می گیریم، به این معنا نیست که می خواهیم شما را تست کنیم، یا قصد به بازی گرفتنتان را داریم، و يا اینکه اصلاً علاقه ای در کار نیست؛ فقط می خواهیم یک سیر طبیعی را طی کنیم تا بتوانیم تشخیص دهیم که اوضاع از چه قرار است. (یا شاید هم مشغله های کاریمان زیاد باشد! به گوشتان آشناست؛ نه؟)

5- زمانیکه از دستتان دیوانه می شویم، سعی نکیند با بوسیدن و در آغوش کشیدن، سر همه چیز را هم بیاورید. ما در آن حالت فقط می خواهیم شما را خفه کنیم. سارا، مجرد، از اصفهان. همانطور که می دانید، آقایون به طور ذاتی از خانمهایی که مانند مادر فولاد زره هستند، می ترسند. اما خدا آن روز را نیاورد که بخواهید با عشقبازی، خشم و عصبانیت ما را از بین ببرید؛ آن وقت است که باعث می شوید دود از گوش هایمان بیرون آید. اجازه دهید ما عصبانیت خود را خالی کنیم؛ در مقابل شما هم میتوانید عصبانی شوید و واکنش نشان دهید.

6- زمانیکه بر سر موضوعی با شما بحث می کنیم به این معنا نیست که قصد داریم نظر شما را در مورد آن تغییر دهیم... (البته بجز وقت هایی که نظرتان عوض می شود). شادی، متاهل، از تبریز. ما عاشق بحث های جدی هستیم. دوست داریم با شما در مود گروه محافظه کار و لیبرال بحث کنیم و جنگ های دوستانه راه بیندازیم. با این کار لحظه های فراموش نشدنی و خاطره انگیز جالبی در زندگی به وجود خواهد آمد.

7- باید به اندازه کافی در مورد نامزد قبلی شما بدانیم تا مطمئن شویم، تهدیدی برای ما محسوب نمی شود. شهلا، مجرد، از مشهد. اگر از صحبت کردن در مورد او طفره بروید، آنوقت ما احساس می کنیم که هنوز بین شما دو نفر چیزی وجود دارد. البته منظور ما این نیست که بیایید و جزئیات تمام پیوندهای عاطفی گذشته خود را برایمان مو به مو توضیح دهید. به عبارت دیگر ما فقط سر تیترهای رابطه را می خواهیم، به علاوه نکاتی که در لفافه معلوم کند ما خیلی بهتر از او هستیم.

8- یک دفعه به سراغ نقاط حساس بدن همسرتان نروید، اول کمی اطراف آنها مانور دهید تا ببینید عکس العمل ما چیست. مریم، متاهل، از رشت. ما هم مثل تمام دخترهای دیگر نقاط حساس مشترکی داریم، اما اگر جاهای مختلف بدنمان را تجربه کنید، این امر نشان می دهد که: الف) شما مطلعید که همه خانم ها با یکدیگر متفاوت هستند، ب) میخواهید جای جای بدن همسرتان را بهتر بشناسید. ج) قصد دارید بفهمید که چه چیز خاصی در او باعث می شود بگوید بهترين لحظات را سپري ميكند.

9- کمک کردن به انجام کاری که از ادامه آن عاجز هستیم، برایمان بیش از 10 مرتبه ارگاسم ارزش دارد. سوسن، متاهل، از یزد. یک خانم زمانی می تواند به وضوح درک کند که یک مرد حافظ و نگهبان واقعی اوست که در کارهای نیمه تمام کمکش کند. به عنوان مثال آقایون می توانند جعبه های اضافی و کارتون های خالی که دور تا دور خانه خانم را اشغال کرده اند را فشرده کرده و برای بازسازی تحویل مراکز ذیصلاح دهند. این امر آنها را حقیقتاً خوشحال می کند.

10- اگر لباسی ما را چاق جلوه می دهد، حتما باید به ما گوشزد کنید؛ البته نه به طور مستقیم و رک و بی پرده. تنها کافی است بگویید: "این لباس خوبه، اما فکر می کنم اون لباس سبزه، خیلی بیشتر از این بهت میاد." با اتکا به این روش هم ما متوجه میشویم که موضوع از چه قرار است و هم پیوندهای عاطفی رابطه مستحکم تر میشوند.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


آدم و حوا

یک دختر زیبا راه می رفت در دورنمای دید آدم. آدم نگاه می کرد و انگار در اعماق وجودش چیزی می شکفت که نمی دانست چیست. شاید مثل حسی که جوانه کوچکی زمان سر در آوردن از خاک دارد. اما حس آن جوانه را تا به حال چه کسی دیده و چه کسی حس کرده است به جز خود آن جوانه؟... حس آدم هم از همین نوع بود.

دختری زیبا راه می رفت در دورنمای دید آدم. در یک باغ پر از گل و درخت و نور... گل های باغ همگی سفید و سرخ بودند و ساقه های سبزشان از جوی ها سیراب می شد. دخترک گل ها را یک به یک کنار می زد و نزدیک می شد. گاهی پیچکی را دور می زد و گاهی با دستش شاخه درخت اناری را به کنار می راند. موهایش را از پشت بافته بود. به سوی آدم می آمد. قدم به قدم... آدم نگاه می کرد. دختر پاهای برهنه اش را با دقت روی خاک باغ می گذاشت. عاقبت رسید به آدم. به فاصله یک جوی آب کوچک از آدم ایستاد. آدم به چشم های خاکستری حوا نگاه کرد و حوا به چشم های مشکی آدم... لبخند زد. آدم دستش را دراز کرد. حوا دست آدم را گرفت و از روی جوی پرید. لحظه ای بعد دختر در آغوش آدم بود. حوا بدن آدم را بویید. آدم نخستین بوسه بشری را خلق کرد...

http://www.abelozersky.com/images/adam_eve.jpg

***

از دور دست می آیی... می نشینی کنار من. اینجا دامنه کوه زیباییست. بهار فرش سبز رنگی زیر پایمان انداخته است. بقچه را باز کن تا چیزی بخوریم. چه هوایی است... خدای من. نان و پنیر و سبزی معطر کوهی... می خندی... چه زیبا می خندی!

http://www.ha-artforms.com/images/adam-eve.jpg

***

تو معنی زندگی می دهی. حوا یعنی زندگی... زنده... در کنار آدم. دوستت دارم حوا. بیا در باغ گشتی بزنیم...

آدم دست حوا را گرفت. در باغ دویدند. روی زمین دراز کشیدند. حرف زدند، خندیدند. شنا کردند... سراسر باغ مملو از نوری بود که گرمابخش عشق آدم و حوا بود.

حوا نشست روی زمین. دست آدم را هم گرفت و با خود نشاند. دستش را به میان موهای آدم برد. موها را نوازش کرد. آدم دستش را به سمت گردن حوا برد. نوازش کرد. موهای دختر را عقب زد. عاقبت سرش را جلو برد و پیشانی حوا را بوسید...

https://www.sharemation.com/cafar/image.jpg

***

صبح، در میان باغ بهشتی، نوری تلالو می کرد که برگ درختان از بازتاب آن می درخشید. برگ درخت زیتون به رنگی و برگ درخت انگور به رنگ دیگر. گندم ها طلایی رنگ می شد. از همه زیبا تر اما برگ درختان سیب بود و میوه های سرخ رنگ آن. سبز ِ سبز، سرخ ِ سرخ. درخشان و دلفریب...

موسیقی باغ بهشتی همیشه در اوج بود. پیانو در گوشه باغ قرار داشت. آنجایی که حد فاصل مزرعه کوچک گندم و باغ انار بود. کنار جوی آب...

فرشته ای پشت پیانو نشسته است و می نوازد. آهنگی آرام و ساده و دلنشین. فرشتگان کُر می خوانند... صدایشان در باغ بهشتی طنین افکن است.

http://www.aysooda.com/images/ay_26.jpg

آدم و حوا کنار جوی آب نشسته اند. زن در چشمهای مردش نگاه می کند. آدم لبخند می زند. نگاه حوا به میان باغ می گردد. روی درختان و میوه ها می چرخد و روی درخت سیب می ایستد. آدم هم نگاه می کند. سیب... ولی دست زدن به آن درخت ممنوع است! آدم با ناباوری به صورت حوا نگاه می کند. چشمان حوا ملتمسانه نگاه می کند. آدم سری تکان می دهد و با اخم سرش را به سمت دیگری برمی گرداند. صدای نواختن پیانو هنوز در باغ به گوش می رسد. گروه فرشتگان همچنان کُر می خوانند. با صدایی غمگین...
غروب می شود...

نور باغ بهشتی کمرنگ شده است. آدم از کنار سبزه ها می گذرد و روی تخته سنگی می نشیند. کمی آن سو تر رهبر ارکستر ایستاده است و نوازندگان را رهبری می کند. صدای موسیقی این بار کمی سنگین است. فرشته ای با صدای آلتو مشغول خواندن است. آدم فکر می کند... رهبر ارکستر در اوج ضرب دادن دستانش را به شدت تکان می دهد. بعضی مواقع چشمش را می بندد و لطافت موسیقی را به نوازندگان منتقل می کند. گاهی اوقات چشمانش گشاد می شود و دستش را با حرارت تکان می دهد. نوازندگان زهی هماهنگ با هم آرشه می کشند. موسیقی کمی حالت سکون به خود می گیرد... فقط صدای ویلن سِل به گوش می رسد ... آن هم خیلی آرام...

http://www.picassomio.com/images/art/pm-18439-medium.jpg

حوا در آنسوی باغ است. مردمک چشم های آدم او را می بیند... حوا نزدیک درخت سیب می شود ... باز هم موسیقی به اوج می رود... صدای خوانندگان کُر دوباره حجم می گیرد. رهبر ارکستر با شدت دستش را تکان می دهد و به عقب و جلو خم می شود... فرشتگان با صلابت می نوازند... آدم وحشت زده نگاه می کند... دهانش باز مانده است... خشکش زده... دست حوا به سمت سیب سرخ رنگ دراز می شود... سیب را لمس می کند... سیب را از درخت می کند... موسیقی در اوج به ناگاه پایان می پذیرد... در باغ بهشتی دیگر از نور و موسیقی خبری نیست... غروب تلخ رنگی است...

http://www.keshavarzejavan.com/gallery/data/media/6/02.jpg


صدای اذان می آید...
الله اکبر...
الله اکبر

نگاه آدم و حوا گره می خورد. بر چهره ها غم سنگینی می کند. زن از میان باغ به سوی مردش بر می گردد. زیبایی ها کم کم از میان باغ رخت بر می بندند. باغ تاریک تر و تاریک تر می شود. حوا سیب را به زمین می اندازد. میان پاهای برهنه اش. دستش را دور کمر آدم حلقه می کند و می گرید... آدم رویش را بر می گرداند.

باغ بهشتی تاریک تاریک شد. بشر پا به نخستین شب زندگی خویش گذاشت. شبی تاریک ِ تاریک ِ تاریک... و با سیبی سرخ رنگ به بهای از دست دادن باغ بهشتی...

http://www.kgi.ruhr-uni-bochum.de/raffael/kap_15/abb_4.jpg

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


مدير پرشين بلاگ در بازداشت

botorabi468.jpg

در حالي که مهدي بوتراب، مدير سرويس پرشين بلاگ در بازداشت به سر مي برد، اخبار انتشار يافته در مورد زمان بازداشت و اتهامات وارده به وي متفاوت است.

خبر بازداشت مدير عامل پرشين بلاگ ديروز ابتدا از سوي فخرالسادات محتشمي پور و در وبلاگ وي به نام روزها منتشر شد. محتشمي پور که در دولت خاتمي مشاور زنان وزارت کشور بود طي يادداشتي در وبلاگش خبر داد: "مدير پرشين بلاگ هم يک هفته است که بازداشت شده. کسي نمي داند چرا. همسر و مادروبچه هايش نگران حال اويند ولي هنوز کسي جوابگو نيست".وي با اشاره به نگراني خانواده وي و عدم پاسخ گوئي مقامات کشور و بي خبري از وضعيت بوترابي، نوشت:"همسر او فرزند شهيد است. او نگران است که اگر قصه ادامه پيدا کند سئوالات بي جواب بچه ها آنها را نسبت به همه چيز بدبين کند.او مي گويد منتظر مي مانم تا کار عاقلانه پيش برود".

اما سايت رجا نيوز، از سايت هاي حامي دولت ساعتي که توسط فاطمه رجبي هسمر سخنگوي دولت اداره مي شود، ساعتي بعد در حالي که منبع خبر خود را نوشته محتشمي پور عنوان مي کرد، اتهامات مدير پرشين بلاگ را پشت هم رديف کرد و نوشت: "ارتباط مشكوك با برخي عناصر ايراني شاغل در موسسات نومحافظه كار آمريكايي از جمله اتهامات بوترابي است. گفته مي شود، رييس پرشين بلاگ برخي اطلاعات شخصي كاربران و وبلاگ نويسان تحت پوشش پرشين بلاگ را به اين موسسات ارائه كرده است".

اين سايت با اشاره به اينکه مهدي بوترابي رئيس شركت آرياگستر و سرويس وبلاگ پرشين بلاگ از سوي يك نهاد امنيتي بازداشت شده، ادعاي ديگري را نيز مطرح کرد: "عليرضا عسگري، معاون سابق وزير دفاع كه چندي است ناپديد شده و رسانه هاي غربي مدعي پناهنده شدن وي هستند، مدتي معاون مالي-اداري بوترابي در شرکت آرياگستر بود".

بازداشت بدون اتهام قطعي

يک سايت غير رسمي ديگر منسوب به احمدي توکلي از برنامه ريزان جناح راست هم در تکميل اتهامات مدير پرشين بلاگ نوشت: "مديرعامل سايت اينترنتي پرشين بلاگ به علت ارتباط احتمالي با پرونده ناپديد شدن عليرضا عسگري، نظامي بازنشسته ايران که هم اکنون در خارج به سر مي برد بازداشت شد".

اين سايت به نقل از "يک منبع مطلع ناشناس" نوشت: "مأموران دادستاني تهران، عصر روز چهارشنبه نوزدهم ارديبهشت ‌ماه جاري با در دست‌داشتن حكم بازداشت و با مراجعه به دفتر کار وي در خيابان شهيدبهشتي تهران، وي را به بازداشگاه منتقل كردند".

منبع آگاه سايت الف كه خواست نامش فاش نشود با اشاره به آغاز مراحل بازجويي از بوترابي به اين سايت گفت: "اگرچه هنوز اتهام اين فرد قطعي نشده است اما گفته مي‌شود وي در ارتباط با پرونده ناپديد شدن عليرضا عسگري معاون سابق وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح بازداشت شده است".

اين منبع آگاه البته توضيح نداد که چگونه وي بدون قطعي شدن اتهام بازداشت شده است ولي مدعي شد:"عسگري پس از خارج از شدن از وزارت‌خانه، به عنوان معاون اداري - مالي سايت پرشين بلاگ مشغول به كار شد و در عين حال به دليل آشنايي خودش و مدير عامل پرشين بلاگ با كشورهاي عربي از جمله سوريه و لبنان و ارتباطات گسترده اين دو با اين كشورها، كارهاي تجاري مختلفي را در اين دو كشور آغاز كرد كه از جمله آنها صادرات زيتون بود".

خبرگزاري کار ايران[ايلنا] هم غروب يک شنبه بازداشت مدير سايت پرشين بلاگ را تائيد کرد و نوشت: "عده‌‏اي عنوان كرده‌‏اند كه عسگري، معاون اداري‌‏ مالي پرشين بلاگ بوده است كه اين موضوع اساساً كذب است و وي هيچ سمتي در پرشين بلاگ نداشته است".

در همين حال سايت بازتاب نيز ضمن تائيد بازداشت مدير پرشين بلاگ، تاريخ بازداشت وي را "صبح سه شنبه هفته گذشته" ذکر کرد.

برنامه ويژه

با وجود اصرار سايت هاي نزديک به دولت بر اينکه مدير پرشين بلاگ به اتهام دوستي با عليرضا عسگري در بازداشت به سر مي برد، نشانه هائي از انگيزه هاي سياسي در اين خصوص هويداست.از جمله سايت رجا نيوز با وجود وارد کردن اتهامات مختلف به بوترابي، در خبر خود تاکيد کرده که "محتشمي پور، همسر مصطفي تاجزاده در يادداشتي در وبلاگش از بازداشت بوترابي ابراز نگراني كرده است". اين سايت در ادامه آورده: "بوترابي از نزديكان مصطفي تاجزاده و محمد علي ابطحي است و خانم اعظم سقطي همسر وي از اعضاي شوراي مركزي حزب اعتماد ملي مي باشد".

قبل از اين نيز در سايت هاي اينترنتي حامي دولت نزديکي مدير پرشين بلاگ به حزب اعتماد ملي و آشنائي وي با محمد علي ابطحي به عنوان اتهام مهدي بوترابي ذکر شده بود. اين سايت ها خواستار برخورد با مدير پرشين بلاگ شده بودند.

محمد علي ابطحي از معاونان محمد خاتمي در دوره رياست جمهوري وي که از ديرباز وبلاگ نويس است روز گذشته در وبلاگش نوشت: "آقاي دکتر بوترابي رئيس خوب و پر تلاش پرشين بلاگ، بزرگترين سايت ميزبان وبلاگ هاي ايراني که نميدانم چرا دستگير شده، حق زيادي بر گردن وبلاگ نويسان ايراني دارد. خدا کند زودتر آزاد شود و کار سرويس دهي وبلاگها را دنبال کند".

نادر يوسفي

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


عطر و ادكلن و 15 نكته اي كه بايد بدانيد !


.1 در دنياي مُد، عطر و اودكلن هم مثل رخت و لباس و كفش و كلاه و . . . سال به سال، نو مي‌شود اما هر عطري براي هر سن وهرموقعيتي مناسب نيست.
.2 از عطرهايي مانند بولگاري، اسكادا و ايريا كه رايحه سنگيني دارند، ترجيحا در محافل رسمي استفاده كنيد. هميشه بهتر است كه در مكان‌هاي رسمي از رايحه‌هاي تلخ، گرم، شيرين و تند استفاده كنيد.
.3 در ساخت عطرهاي تلخ معمولا از اسانس‌هايي مانند ريشه درختان و ادويه‌هاي تند شرقي استفاده مي‌كنند. عطرهاي شيرين و گرم هم عطرهايي هستند كه از بو و طعم شكلات و ميوه‌هاي تابستاني برخوردارند.

 


.4 از عطرهايي مانند مادام روشاز، گپ، هوگو و آزارو ترجيحا در محافل دوستانه و صميمي استفاده كنيد. هميشه بهتر است كه در محافل دوستانه و صميمي، از عطرهاي سرد و ترش استفاده كنيد.
.5 عطر سرد به عطري مي‌گويند كه حس خنكي و تازگي را القا ‌كند. استشمام اين عطرها معمولا باعث مي‌شود كه طعمِ ميوه‌هايي مانند خيار و هندوانه را به خاطر بياوريم.


.6 عطر ترش به عطري مي‌گويند كه طعم مركبات را به خاطر بياورد. عطرهاي ترش نيز القاكننده حس طراوت و شادماني‌اند.
.7 عطرهاي سرد و ترش باعث آرامش روحي و رفع خستگي نيز مي‌شوند. لابد ديده‌ايد كه در باشگاه‌هاي ورزشي، هواي داخل باشگاه را معمولا با رايحه‌هاي سرد و ترش مطبوع مي‌كنند. عطرهايي با طعم گل‌هاي وحشي مي‌توانند حس صميميت بيشتري به محيط القا كنند.


. 8همانطور كه در بحث رنگ‌ها، از رنگ سال و رنگ فصل برايتان گفتيم؛ در بحث عطرها هم بايد از عطر سال و عطر فصل صحبت كنيم. طبيعتا عطرهايي كه بهتر است در روزهاي گرم و آفتابي استفاده ‌شوند، با عطرهايي كه مناسب روزهاي سرد زمستان‌اند، يكسان نيستند.
. 9 در فصل بهار از عطرهاي ملايم استفاده كنيد. عطرهاي ملايم و بهاري را معمولا از گل‌هاي بنفشه، تمشك و مگنوليا مي‌گيرند.


.10 در روزهاي گرم تابستان براي ماندگاري بوي عطر بايد به دفعات بيشتري از آن استفاده كنيد. با اين حساب، بهتر است كه در فصل گرم از عطري استفاده كنيد كه ماندگاري بيشتري داشته باشد.


.11 در فصل گرم، استفاده از رايحه‌هاي خنك و ترش، تلخ و ‌‌‌سرد، جنگلي و‌ وحشي بسيار خوشايند است. استفاده از رايحه هاي خنك و ترش در فصل تابستان، سرماي خوشايندي را به شما و اطرافيانتان منتقل مي‌كند و درنتيجه از حس ِ‌گرماي محيط مي‌كاهد تا به يك حس تعادل دمايي برسيد.
.12 ماندگاري عطرها در هواي سرد بيشتر است. يعني در پاييز و زمستان با توجه به دماي پايين هوا، الكل موجود در عطر ديرتر تبخير مي‌شود. در فصل‌هاي سرد سال، بهتر است از رايحه‌هاي سنگين مانند عطرهاي شيرين، تند و تلخ استفاده كنيد.


.13 اگر پوست‌تان چرب است، خوشحال باشيد چون دوام و ماندگاري عطرها بر روي پوست‌هاي چرب و تيره بيشتر است. اما عطر براي پوست‌هاي روشن و خشك، در حكم يك مرطوب‌كننده است و دوام زيادي روي اين پوست‌ها ندارد.


.14 اگر پوست‌تان روشن و خشك است و مي‌خواهيد ماندگاري عطرتان بيشتر شود، بهتر است پيش از استفاده از عطر، از لوسيون‌هاي مرطوب كننده بدون بو استفاده كنيد.
15ـ از زمان‌هاي گذشته، اين باور همچنان پابرجاست كه عطر و اودكلن را بايد به پوست جلوي گردن و يا به مچ دست زد. واقعيت اين است كه زدن عطر بر روي محل نبض‌ها (مانند: مچ‌دست، مچ پا، پشت زانوها و نبض گردن) باعث متصاعد شدن رايحه عطر شده و كلا خوشايند است اما پزشكان توصيه مي‌كنند به گردنتان عطر نزنيد چرا كه اين كار، احتمال بيماري‌هاي پوستي را در اين ناحيه افزايش مي‌دهد.


  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


زندگينامه سيد علی صالحی




زندگی‌نامه


۱۳۳۴/۱/۱ - تولد - روستای مَرغاب، ايذه بختياری، خوزستان.

فرزند سوم خانواده‌ای چهارده‌نفره. پدر: کشاورز، شاعر و شاهنامه‌خوان. مادر: خانه‌دار



۱۳۴۰ - شيوع بيماری حصبه در ولايت، مرگ‌ومير کودکان، درگذشت برادر کوچکتر (عبدالله) بر اثر بيماری حصبه

کوچ دائمی خانواده به مسجد سليمان و نجات علی از بيماری حصبه.



۱۳۴۱ - ورود به دبستان سعدی در مسجد سليمان



۱۳۴۳ - تاسيس روزنامه ديواری "ناقوس" در دبستان (ماهانه) و درج اولين زمزمه‌های کودکانه در همين روزنامه.

تصادف شديد با اتومبيل، قطع اميد پزشکان از بازگشت صالحی به زندگی.

صالحی از سال اول دبستان، کار و نان‌آوری را در کنار تحصيلات تجربه می‌کند: شاگرد پادو، آب‌يخ فروشی، تدريس خصوصی همکلاسی‌های خود، خرازی فروشی، شاگرد بنايی و فعلگی.



۱۳۴۷ - ورود به دوره‌ی اول دبيرستان - دبيرستان ۲۵ شهريور مسجدسليمان

ادامه‌ی کار تهيه و تنظيم روزنامه‌ی ديواری "ناقوس" در دبيرستان تا دو سال، اما سرانجام به علت درج شعرهای معارض با شرايط، روزنامه ديواری تعطيل می‌شود.



۱۳۵۰ - معرفی شعر صالحی در راديوهای استان خوزستان (آبادان و اهواز) و حمايت مهدی اخوان ثالث از شعر صالحی. چاپ اشعار ايشان در مجله‌ی بومی شرکت نفت، به اهتمام ابوالقاسم حالت.

ادامه‌ی مشاغل گوناگون و سخت در ياری رساندن مالی به خانواده.



۱۳۵۱ - شرکت در اولين شب شعر مسجد سليمان در کنار شاعران پيشکوست و دبيران شاعر اهل جنوب و استقبال مردم از شعر صالحی.

پاره‌ای از شعر "شبان" که سال ۱۳۵۰ سروده شد و سال ۱۳۵۱ در شب شعر خوانده شد:
شب،
شرجی،
نان و ستاره و نفت،
حتما
شبانی که شبان آمد
شبان هم رفت.

ورود صالحی به دوره‌ی دوم دبيرستان و انتخاب رشته‌ی رياضيات.



۱۳۵۲ - احضار صالحی به دفتر دبيرستان که توسط دو غريبه بازجويی می‌شود و سرانجام از او می‌خواهند که در شعر و انشاهايی که سر کلاس می‌خواند، دست از انتقاد و معارضه با شرايط بردارد. صالحی مدتی سکوت می‌کند.



۱۳۵۳ - احضار مجدد و تنبيه و تهديد از سوی مقامات وقت. صالحی ترک تحصيل می‌کند.

بازی در نمايشنامه‌ی "چشم در برابر چشم" اثر غلامحسين ساعدی. اين نمايش تنها دو شب در شهر اجرا و سپس گروه را از ادامه‌ی کار بازمی‌دارند.

استقبال جرايد پايتخت از شعر صالحی.



۱۳۵۴ - به درخواست رئيس دبيرستان و خواهش خانواده، صالحی بر سر کلاس درس بازمی‌گردد و ديپلم رياضی را می‌گيرد.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه تنی چند از شاعران پيش‌کسوت و هم‌نسل خود جريان "موج ناب" را در شعر سپيد پی‌ريزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از اين جريان پيشرو حمايت می‌کنند و برای شعر صالحی ويژه‌نامه‌هايی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر می‌کنند. (ديدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نيستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران)

اواخر ۱۳۵۴ اعزام به خدمت نظام وظيفه. سه ماه در پادگان لشکرک تهران که به علت نافرمانی، دو ماه آن را صالحی در زندان گذراند. سه ماه خدمت در پادگان صُفه اصفهان که قريب به چهار هفته‌ی آن را صالحی در زندان گذراند. او در يکی از مصاحبه‌هايش گفته است: "قادر نبودم زور و جور و تحميل بی‌دليل رنج را تحمل کنم". دو ماه و هجده روز خدمت در قوشچی رضاييه، که در واقع درجه‌ی گروهبان سومی او را حذف کرده و به قوشچی رضاييه تبعيدش کرده بودند. سرانجام پس از سی روز در قوشچی، صالحی به دليل ضعف بينايی و رفتارهای غير قابل کنترل (به زعم فرماندهان) معافيت پزشکی می‌گيرد و سال ۱۳۵۵ به مسجد سليمان باز می‌گردد. در تمام اين مدت اشعارش به صورت مستمر در جرايد مرکز به چاپ می‌رسيده است.



۱۳۵۵ - تلاش در راه تحکيم موج ناب در شعر.

انتخاب مشاغلی مثل معلمی (تدريس خصوصی)، تدريس رياضيات در سطح دبيرستان و کتاب‌فروشی.

استخدام موقت در شرکت ساختمانی خارج از شهر به عنوان سرنگهبان، مسئول خريد و حسابدار. اعتراض صالحی به سران شرکت اروپايی پرزيسيون به دليل به تعويق افتادن حقوق کارگران و دعوت نگهبانان به اعتصاب. احضار صالحی، محاکمه و کسر سه ماه حقوق.



۱۳۵۶ - دی ماه اين سال نام صالحی همراه با هوشنگ گلشيری در داستان‌نويسی و پرويز فنی‌زاده در بازيگری، به عنوان برنده‌ی جايزه‌ی فروغ فرخزاد در شعر اعلام می‌شود.

صالحی سه روز به تهران می‌آيد، تقاضای استخدام در مطبوعات از سوی سردبيران را رد می‌کند و به مسجد سليمان بازمی‌گردد. اما در کمال تعجب به او گفته می‌شود که: "تو اخراجی!" صالحی از شرکت ساختمانی اخراج می‌شود و به تدريس خصوصی فيزيک، شيمی و رياضيات در سطح دبيرستان می‌پردازد.



۱۳۵۷ - صالحی از گروه "موج ناب" فاصله می‌گيرد. او در اين باره گفته است: "حس می‌کردم همه‌ی ما شاعران موج ناب داريم شبيه هم می‌شويم. درک و دريافتم درست بود. ديگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقيت من نبود. يکی دوبار با دوستان شاعرم درباره‌ی نقض تقطيع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفيد بحث کردم و گفتم اين شيوه‌ی زيرهم نويسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحه‌ی سپيد کاغذ درست نيست!"



۱۳۵۸ - يازدهم اردی‌بهشت اين سال صالحی تصميم می‌گيرد تا برای اقامت دايمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر اين باور بود که ماندن در مسجد سليمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محروميت (حتی در خلاقيت) ندارد. بی‌آن که کسی يا آشنايی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک ديپلم و مدرک معافيت از نظام وظيفه، راهی تهران می‌شود.

بعد از تحمل سختی‌های بسيار، پاييز ۱۳۵۸ در کنکور رشته‌ی ادبيات دانشکده هنرهای دراماتيک قبول می‌شود، و همزمان با حمايت اسماعيل خويی، غلامحسين ساعدی، نسيم خاکسار و عظيم خليلی به عضويت کانون نويسندگان ايران درمی‌آيد و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.



۱۳۵۹ - در جريان انقلاب فرهنگی، زخمی می‌شود و سپس در مسجد سليمان محاکمه شده و مورد کيفر قرار می‌گيرد.

شهريور ۱۳۵۹ صالحی با دشواری توانست مجددا به تهران بازگشته و به کار روزنامه‌نگاری و شعر خود بپردازد. اما با تعطيلی روزنامه‌ها، او نيز بيکار می‌شود.



۱۳۶۰ - برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی می‌آورد: کتاب‌فروشی کنار خيابان، دکه‌ی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودک‌های تهران به عنوان قصه‌گوی کودکان، مربی شنا و نجات غريق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی.



۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ - در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بيماری، سکوت و گريز از مجامع فرهنگی می‌شود. اما با حمايت دوستان بی‌دريغ‌اش، به زندگی طبيعی خود بازمی‌گردد.



۱۳۶۳ - نقض تقطيع سنتی و سطربندی کلاسيک در شعر سپيد، و پيشنهاد "تقطيع هموار و مدرن" و ايجاد واکنش‌های مختلف از سوی شاعران در برابر اين پيشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق می‌شود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپيد ببينيم. قريب به دو دهه است که کليه آثار و کتب تازه در شعر و يا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطيع می‌شوند. (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی" و ديگر مصاحبه‌های صالحی در اوايل دهه‌ی هفتاد.)

صالحی در همين سال ازدواج می‌کند. همسر او که تحصيل‌کرده‌ی آمريکاست، صاحب و مدير مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمايت همسرم،‌ شايد حتی شعر را هم کنار می‌گذاشتم.



۱۳۶۴ - بنيان‌گذاری "جنبش شعر گفتار" - زبان ساده و فاهمه‌ی صالحی - و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پيشرو پارسی، و پيشنهاد راهی تازه و فراگير در "شعر زبان" (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی") که با آغاز دهه‌ی هفتاد به جريانی همگانی بدل و بويژه مورد استقبال نسل‌های پوياتر قرار گرفت.

بعد از اين سنت‌شکنی بود که جريان‌های جوان ديگری از دل "جنبش شعر گفتار" به در آمد. صالحی با اين جنبش به يکی از موثرترين شاعران زنده تبديل شده و با کاستِ "نامه‌ها" حقانيت اين راه را تثبيت کرد.

علی صالحی معتقد است که: "ريشه‌ی شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نيما و شاملو هم چند شعر نزديک به اين حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقيقا يک شاعر کامل در "شعر گفتار" است. من تنها برای اين حرکت "عنوانی دُرُست" يافتم و سپس در مقام تئوريسينِ مولف، مبانی تئوريک آن را کشف و ارائه کردم. همين!"



۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳ - تلاش و پويش در راه تحکيم و توسعه‌ی "جنبش شعر گفتار".



۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ - دبير سرويس ادبی و صفحه شعر مجله "دنيای سخن".



۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ - شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بين‌المللی در کانادا، سوئد و آمريکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای ميزبان.

سرآغاز ترجمه‌ی شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگليسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پيوند و دوستی با "شيرکو بی‌کَس" شاعر نامدار کردستان عراق و ديگر شاعرانی مثل لطيف هملت، رفيق صابر، عبدالله پَشيو، و ...



۱۳۷۸ - بازگشت و فعاليت مجدد در کانون نويسندگان ايران



۱۳۸۰ - انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان يکی از دبيران اصلی کانون نويسندگان ايران که تا هم‌اکنون (۱۳۸۲) اين وظيفه را ادامه می‌دهد.

او بارها در همين زمينه از سوی مراجع قضايی و دادگاهها احضار و مورد بازجويی قرار گرفته است.



۱۳۸۲ - صالحی به عنوان سردبير، يک شماره مجله "معيار ادبی" را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم می‌شود.







کارگاه‌های شعر


صالحی در سال ۱۳۷۵ اولين کارگاه شعر خود را در تهران تاسيس کرد که مورد استقبال دانشجويان و شاعران جوان قرار گرفت. اما پس از سه ماه و در پی دو سکته‌ی پياپی مغزی و قلبی، کارگاه شعر معيار (در مجله معيار) تعطيل می‌شود. صالحی پس از ده ماه بستری بودن، دوباره زندگی را آغاز می‌کند.

در سال ۱۳۷۹ صالحی مجددا کارگاه شعر دنيای سخن (در مجله و دفتر دنيای سخن) را راه‌اندازی می‌کند که اين وهله با استقبال پرشوری مواجه می‌شود. اين کارگاه شعر از حيث حقوقی زير نظر ناشر معتبری است و هنوز نيز در حال فعاليت است.

گفتنی است که تنی چند از شاعرانی که کار جدی خود را در کارگاههای شعر صالحی آغاز کردند، تا هم‌اکنون برنده‌ی چند جايزه‌ی معتبر در رشته‌ی شعر شده‌اند. از جمله: علی آموخته‌نژاد، مهری رحمانی، محمد آشور، علی اخوان، خانم فريس‌آبادی و زيبا کاوه‌ای.





تازه‌ها


آثار سيد علی صالحی در شعر تا امروز به چاپ پنجم هم رسيده و برخی از اشعار او به زبانهای انگليسی، ايتاليايی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی نيز ترجمه شده‌اند.

گفتنی است که بزودی زندگی‌نامه‌ی صالحی با عنوان "فرستاده‌ی شفا‌نويسِ اردی‌بهشت" - بخش کودکی، نوجوانی و جوانی تا مقطع ۱۳۶۰ - از سوی "انتشارات ابتکار نو" منتشر خواهد شد.

تازه‌ترين دفتر شعر او به نام "يوماآنادا" در بهار ۱۳۸۴ منتشر شده است.



سال ۱۳۸۲


سال ۱۳۸۲


سال ۱۳۸۲

سال ۱۳۸۱


سوئد
فروردین ۱۳۸۱


سال ۱۳۸۱


دامنه‌ی دماوند
سال ۱۳۸۰


سال ۱۳۷۵


صالحی: "دهه‌ی ۴۰ - خانواده‌ی ما در اين محل اجاره‌نشين بود. صاحبخانه ساعت ۸ غروب فيوز کنتور مشترک برق را باز می‌کرد، خسيس بود، من زير نور ماه و گاهی زير نور شمع و اگر نفت داشتيم، زير نور لامپها و فانوس مطالعه می‌کردم.
شاهنامه را در همين ايام - اواخر دهه‌ی ۴۰ - تمام کردم و رو به حافظ و مولوی آوردم."


صالحی: "بعضی غروب‌ها بالای کوهی می‌رفتم که در اين عکس، در انتهای صحنه ديده می‌شود.
در عهد نوجوانی جای من نوک و قله‌ی همان کوه بود. ساعتها و ساعتها ... و از ديدن دنيا سير نمی‌شدم و کسی نبود که به انبوه پرسشهايم جواب دهد.
آن روزگار دهه‌ی ۴۰ بود."


سال ۱۳۴۱


دبستان سعدی
دبستانی که صالحی تحصيلات دوره ابتدايی خود را در آن گذراند: سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷


محله‌ی "دره خِرسُون"، M.I.S (مسجد سليمان)
صالحی: "دوران کودکی و نوجوانی، کوه و تپه بالای اين عکس، محل خلوت و پايگاه مطالعاتی من بود."


چشم‌اندازی از محله‌ی "دره خِرسُون"، مسجد سليمان
محله‌ی دروه‌ی کودکی و نوجوانی صالحی


صالحی: "يکی از سرگرمی‌های من تنهايی و پرسه‌زدن در بيابان‌ها و حومه‌ها و واحه‌های اطراف مسجد سليمان بود.
مسجد سليمان دوزخ و بهشت توامان بود."


مسجد سليمان
محله‌ای که صالحی در آن بزرگ شد.


مسجد سليمان - سال ۱۳۸۱
شهری که صالحی دوران نوجوانی و جوانی خود را در آن گذراند.


گوشه‌ای از شهر مسجد سليمان معروف به M.I.S


منظره‌ی دشتِ مَرغاب

********

فاخته بايد بخواند
مهم نيست که نصف شب است!



پرسيدند کجاست
پرسيدند کيست
پرسيدند چه می‌کند
پرسيدند کی برمی‌گردد؟


و من هيچ نگفتم!
نه از شکوفه‌ی نرگس،
نه از سپيده‌ی دريا.
باد می‌آمد
يک نفر پشتِ پرده‌های باد پيدا بود،
همين و اصلا
نامی از کجا رفته‌ايدِ نرگس نبود،
چيزی از اينجا چطورِ سپيده نبود.
(نصف شب باشد، هر چه ...!
فاخته بايد بخواند!)
گفتم نگرانِ گفت و گویِ بلند من با باد نباشيد
دهانم را نبنديد، آزارم ندهيد
خوابم را خراب نکنيد

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


اینجا پرنده بود ...

ای عبور ظریف 
 بال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد
ای حیات شدید
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد 


 آدمی زاد این حجم غمناک
روی پاشویه وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند
ای کمی رفته بالاتر از واقعیت
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بالهای تو می ریزد


عصمت گیج پرواز
مثل یک خط معلق
در شیار فضا رمز می پاشد


 من
وارث نقش فرش زمینم
و همه انحنا های این حوضخانه
 شکل آن کاسه مس
هم سفر بوده با من
 از زمین های زبر غریزی
تا تراشیدگی های وجدان امروز


ای نگاه تحرک
حجم انگشت تکرار
روزن التهاب مرا بست
پیش از این در لب سیب
دست من شعله ور میشد


پیش از این یعنی
 روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود
 روزگاری که در سایه برگ ادرک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت


از تماشای سوی ستاره
 خون انسان پراز شمش اشراق می شد


 ای حضور پریروز بدوی
ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک
 حرمت زندگی را
 طرح می ریزی
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهای تند عطش را
 می شنیدم


بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پیش می افتد
آدمی زاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو
 خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی

(سهراب سپهری)

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


علي واكسيما كيست ؟


«على 2 هزار» يك‌بار ديكته بقيه را مشق كرده تا از ميان آن همه غلط ريز و درشت، راهش را جدا كند و به قول معروف، طرحى نو دراندازد. خودش مى‌گويد: «بين همه واكسى‌ها تك بودم. از سال 72 كار واكس را با مدل‌هاى مختلف شروع كردم. آن موقع روى جعبه شيكى نوشته بودم 1991. براى همين، بچه‌ها به من مى‌گفتند «على 91». حكمت اين اسم‌ها هم سالى بود كه در آن كار مى‌كرد. اما سال 1995 كه شد، فكر كردم بهتر است اسمم را رند كنم. گذاشتم «على 2000» و اين اسم تا الان روى مانده. بچه‌ها به وشوخى مى‌گفتند: على! الان كه سال 2006 هستيم، چرا تو هنوز 6 سال عقبي؟ من هم مى‌گفتم: اسم كمپانى‌رو كه عوض نمى‌كنند!»


از همان موقع كه در يك مجله قديمى چشمش به يك جعبه واكس قديمى مى‌افتد، به سرش مى‌زند از روى آن الگوبردارى كند و به قول خودش، يك واكسى شيك باشد. با كمك دوستش كه نجارى داشته، جعبه واكسى مى‌سازد كه شبيه گيتار دربيايد. وقتى مى‌پرسم چرا گيتار، مى‌گويد: «فيلم «دسپرادو» را ديديد؟ «آنتونيو باندراس» در آن فيلم يك گيتار داشت كه از داخلش مسلسل در مى‌آورد. من هم از داخل جعبه گيتارم وسايل كفاشى درمى‌آورم. تازه خوب كه به من نگاه كنيد، مى‌بينيد شبيه آنتونيوباندراس هستم. به خاطر همين، بچه‌ها اسمم را گذاشته‌اند على باندراس.»

ابتكاراتى كه على‌آقا در شغلش به كار مى‌برد به همين چند قلم ختم نمى‌شود. تا بخواهيد مشترى‌هايش را باخلاقيت‌هايش غافلگير كرده است. جريان يكى از اين غافلگيرى‌ها را برايمان تعريف مى‌كند: «من هميشه دنبال يك ايده جديد بودم. يك روز روى جعبه كفاشى‌ام فلاشر مى‌گذاشتم تا مردم را جلب كند. يك روز ديگر داخل جعبه دزدگير مى‌گذاشتم. خلاصه، يك جور كاركردن برايم قابل قبول نبود. يادم است يك روز جعبه كفاشى‌ام را موزيكال كرده بودم. مأموران شهردارى كه مى‌خواستند جعبه‌ام را ببرند، از موسيقى خوششان آمد و بى‌خيال من و جعبه‌ام شدند. يك‌بار هم جعبه‌ام را بردند، اما اين‌قدر سروصدا كرده بود كه زنگ زدند به من و گفتند بيا اين جعبه‌ات را ببر.»

على 2هزار، برخلاف اسمش، به جديدترين و به روزترين تجهيزات تبليغات آگاه است و از آنها براى شناساندن كارش استفاده مى‌كند. غير از آن، كارت ويزيت شيكش را بگو كه اگر نمى‌شناختيمش، مى‌گفتيم دكتري، مهندسي، چيزى بايد باشد.

على 2000 ايميل هم دارد. از حق نگذريم، كجاى دنيا مى‌توانيد واكسى‌اى پيدا كنيد كه كارت ويزيت و ايميل داشته باشد، آن هم با اسم شكيل «على واكسيما 2000» تازه، على‌آقا قرار است به همين زودى‌ها وبلاگش را هم راه‌اندازى كند. خودش مى‌گويد: «هميشه دنبال يادگرفتن بودم. سعى مى‌كردم از هر كدام از مشترى‌هايم چيزى ياد بگيرم. ايميلم را هم يكى از همين مشترى‌هايم راه انداخت. تا حالا از استراليا، هلند، انگليس، فرانسه، امريكا و چند تا كشور ديگر ايميل داشتم. از 54 كشور هم تماس تلفنى داشتم. ايرانى‌ها از اينكه مى‌ديدند يكى از هموطنانشان تا اين اندازه از خودش خلاقيت نشان داده خوشحال بودند. يكى از فرانسه تماس گرفته بود. عكس من را جلو كافى‌نتش گذاشته بود و به فرانسه درباره كارم توضيح داده بود.»

... تا سردار جنگل
على‌آقا مثل بقيه واكسى‌ها جاى ثابت ندارد. دائم در حال سرزدن به مشترى‌هايش است، مشترى‌هاى ثابت. از خبرگزارى فرانسه و شركت ميتسوبيشى بگير تا دكتر و مهندس و بازيگر سينما، همه مشترى‌هاى پرپا قرص على 2000 هستند.
او درباره محدوده كارش مى‌گويد: «كريمخان، آرژانتين، سيدخندان، عباس‌آباد، آپادانا، تخت‌طاووس، قائم‌مقام‌فراهاني؛ همه جا مى‌روم. تك و توك مشترى هم در غرب تهران دارم مثل حالا كه به سردارجنگل آمدم اما مسير خيلى دور است. من بر اساس جدولى كه دارم هر روز به مشترى‌هايم سر مى‌زنم. چند تا كافى‌شاپ و رستوران هم هست كه بعضى مشترى‌هايم را آنجا مى‌بينم. به قول معروف، اين‌قدر با اين كافى‌شاپ‌دارها و رستوران‌دارها رفيق شده‌ام كه هيچ وقت در تهران لنگ ناهارم نمى‌شوم.»

خلاقيت‌هاى 2000
على‌آقا راز موفقيتش را مدارا و احترام به مشترى مى‌داند. او روى بند و پاچه شلوار مشترى‌هايش هم ادوكلن مى‌زند تا مبادا بوى بد واكس آنها را اذيت كند. على 2000 نمى‌خواهد كارش تكرارى باشد. دوست دارد هر روز طرحى نو براى كارش بريزد. «تا كار واكس كفش‌هاى مشترى‌ها تمام شود، موسيقى مورد علاقه‌شان را از ام.پى.ترى پيدا مى‌كنم تا گوشش كنند. اين كار باعث آرامش و رضايت مشترى‌ها از كار من مى‌شود.»
از همه ابتكارات على 2000 كه بگذريم، اينكه شما با توجه به تيپ و چهره‌اش بتوانيد او را مثل ديگر واكسى‌ها در خيابان تشخيص دهيد بعيد كه چه عرض كنم، محال است.

عينك فريم ايتاليايي، ساعت سوئيسي، كراوات دورنگ دوگره، موهاى بلند از پشت گره خورده و بينى تازه عمل شده همه آن چيزى است كه در خواب هم نمى‌توانيد از آن يك واكسى بسازيد.

دستى به دماغش مى‌كشد و سعى مى‌كند سرش طورى بگيرد كه نوك بينى‌اش رو به بالا باشد. مى‌گويد: «بينى‌ام را يكى از مشترى‌هايم كه دكتر است، عمل كرد. خيلى بدقواره بود. به شوخى به بچه‌ها مى‌گفتم با گوشتش مى‌شود يك محله را...»

روان‌شناسى كفش
على 2000 در روان‌شناسى و مردم‌شناسى هم دستى دارد. اگر نداشت كه اين‌قدر دوست ريز و درشت پيدا نمى‌كرد. او معتقد است شخصيت آدم‌ها را از روى كفش‌هايشان مى‌توان شناخت. خيلى خودمانى اين يعنى چند صدسال پيشينه روان‌شناسى و مردم‌شناسى و نظريات جناب فرويد، كشك!
البته مردم‌شناسى براى خودش آدابى هم دارد. على‌آقا درباره اين آداب مى‌گويد: «تا مشترى‌ها كفش‌هايشان را در نياورند، شخصيت آنها را نمى‌فهمم. آخر بعضى‌ها كفششان را كه درمى‌آورند. وامصيبتاست. چنان بويى بلند مى‌شود كه... يك مشترى فرانسوى داشتم كه مثل بسيار معروف برايم گفت: «اگر لباس‌هايت هم كهنه و پاره بود، كفش‌هايت را واكس بزن، چون آدم‌ها اول به كفش همديگر نگاه مى‌كنند.»

واكسى ويولن‌زن
اگر شاعرها فردا از ما گله نكنند، بايد بگويم على‌آقاى ما معتقد است كارش شاعرانه است. مى‌گويد: «من عاشق كارم هستم. فقط ويولن مى‌زنم.» تعجب نكنيد. او ساز هم مى‌زند، اما ساز خودش را. فرچه كه بر كفش مى‌زند خيال مى‌كند آرشه بر ويولن مى‌كشد. خلاصه با كارش كنار آمده و به قول معروف، با آن زندگى مى‌كند. خودش مى‌گويد: «كار كه عار نيست. آدم بايد همت كند و روزى حلال بدست بياورد. خيلى از دوست‌هاى من بيكارند. مى‌گويم اگر كار پيدا نمى‌كنيد، چرا مثلاً دستفروشى نمى‌كنيد؟ اما آنها حاضر نمى‌شوند تن به اين كارها بدهند. به نظرم، بعضى‌ها فقط دنبال كلاس كارند. راه براى پول بدست آوردن زياد است، اما فكر آدم بايد كار كند.»

على 2000 كاسبى‌اش را به آن طرف مرزها هم برده است. وقتى از زبانش مى‌شنويم كه به دبى و تركيه رفته و آنجا هم مشغول بود، به خلاقيت و تيزهوشى اين مرد اطمينان مى‌كنيم. از وضع دستفروش‌هاى تركيه و سوريه برايمان مى‌گويد: «همه جاى دنيا مثل ايران شهردارى با دستفروش‌ها برخورد مى‌كند، اما شكل برخورد فرق مى‌كند. آنجا دستفروش‌ها كارت و جاى مخصوصى دارند و بابت آن هر ماه مبلغى پرداخت مى‌كنند و از طرف شهردارى حمايت مى‌شوند. اين طرح باعث مى‌شود اگر مشترى از دستفروشى جنس نامناسبى خريد، بتواند فردا او را سر جايش پيدا كند، اما در ايران دستفروش‌ها يك روز اين سر شهرند و يك روز آن سر شهر.»

از على 2000 به آقاى شهردار!
على‌آقا با منطقه ما آشناست. چشمش به دستفروش‌هاى صادقيه و ديگر محله‌هاى منطقه 5 هم افتاده است. مى‌گويم خودت را بگذار جاى مسئولان شهرداري، براى ساماندهى دستفروشان چه كار مى‌كردي؟ مى‌گويد: «بايد جايى مثل جمعه‌بازار يا شنبه‌بازار براى دستفروش‌ها دست و پا كنند تا مزاحم مردم نشوند. ازدحام دستفروش‌ها در پياده‌روها نه تنها رفت وآمد مردم را مشكل مى‌كند، بلكه بعضى وقت‌ها كيف‌قاپ‌ها هم از اين شلوغى‌ها استفاده مى‌كند و كيف مردم را مى‌زنند.»
او در ادامه به رشد سريع غرب تهران در چند سال اخير اشاره مى‌كند و ادامه مى‌دهد: «الان اين منطقه خيلى آباد شده. قديم‌ها زمين‌هاى بدون استفاده اينجا كم نبود، اما حالا به جايش ساختمان پشت ساختمان ساخته‌اند. قيمت آپارتمان‌ها هم كه قربانش بروم، با شمال شهر چندان تفاوتى نمى‌كند.»

روزنامه‌اى براى دفاع از واكسى‌ها
على 2000 داعيه دفاع از حقوق واكسى‌ها را هم دارد و به رسم قديم و جديد عدالتخواهى قصد دارد وارد وادى روزنامه‌نگارى شود و با راه‌اندازى روزنامه‌اى با نام «واكس» از حقوق اين قشر دفاع كند. مى‌گويد: «واكسى‌ها بايد روزنامه يا اتحاديه داشته باشند تا از حقوقشان دفاع شود. مثلاً در اتحاديه واكسى‌ها مى‌شود براى آنها شناسنامه كار صادر كرد، سابقه كارشان را مشخص كرد، محله و محدوده‌اى براى آنها تعيين كرد با لباس‌هاى مشخص تا مثلاً واكسى منطقه جردن نيايد ولى‌عصر كار كند.»

واكسيما 2000
نمى‌دانم اگر قرار بود همه واكسى‌ها مثل «على 2000» به سرشان بزند كه فيلم بسازند، چه بر سر سينماى ايران مى‌آمد. او شبه مستندى درباره خودش ساخته كه در آن از شغل واكسى و مشكلات آن مى‌گويد، از سمينارهايى كه دعوت شده و از چگونگى آشنا شدنش با كارگردانان بزرگ سينماى ايران مى‌گويد: «همه اينها را روى سى.دى كشيده‌ام. مى‌خواهم اگر كارگردانى خواست مستندى درباره من بسازد، آن را به او بدهم.»
على‌آقا در حال راه‌اندازى وبلاگ هم هست تا عكس‌ها و اطلاعاتش را درباره واكس زدن كفش‌ها در آن بگذارد تا خيل مشتاقان از تجارب او بى‌نصيب نمانند.
 

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


زندگی نامه يانی

The image “http://s.yottamusic.com/i/abL2.3T36” cannot be displayed, because it contains errors.

زندگينامه يانی:

یانی کریسومالیس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتای

یونان به دنیا آمد .

و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.

در سن چهارده سالگی

 به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش

یونان بجا گذارد

و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود.

در سال 1972 میلادی (1351 شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد

علاقه اش روانشناسی در مشهور ترین دانشگاه روانشناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت.

پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون

( Chameleon) بعنوان نوازنده کیبورد آغاز بکار کرد.

پس از آن کسی نمیداند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استدیوی شخصی

است و بیش از 25 میلیون از آلبوم های وی در دنیا بفروش رفته است.

او تبدیل شد به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصربفرد و به شهرت

و محبوبیتی

جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین

نوتهای موسیقی نیز نمی باشد

 ولی با تبحری خواص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط

ابدائی خود مینگارد.

یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری

اجرا شده است.

The image “http://www.hispanianews.com/archive/2003/04/11/yanni.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records  ویا EMI تولید تهیه وتوزیع میشوند.

یانی موسیقی های بیشماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکتهای تجارتی – بازرگانی گوناگون خلق نموده است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا میگذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی بشمار میرود.

او مدتها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال 1998 این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد.

این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.!!

یانی از اوایل سال 1998 تا ماه آوریل 1999 هیچگونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت.

و در سال 2000  یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد در سبکی متفاوت از آلبوم های گذشته اش... جالب اینست که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیو شخصی خودش انجام شد !

یانی در هنگامی که برای ساخت آهنگ تمرکز میکند به تلفنها پاسخ نمیدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق برای آماده کردن ذهن خود به سر میبرد و هیچکس را به ملاقات نمی پذیرد.!

The image “http://www.musicweb-international.com/film/2003/Mar03/ultimate_yanni.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

یانی تا بحال موسیقی به سبک کلیسایی – مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد.

در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده میشود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص میباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوی نمیباشند بجز قسمتهایی محدود که بزبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاری میکرده است.

این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است و این آهنگ که جرات آرزو یا  Dare to Dream  نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده است.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است او معمولا خیلی بندرت موسیقی گوش میدهد و بگفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاههای رادیویی گوش میدهد.

خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  میباشد و معتقد است که در سالهای اخیر بجز موسیقی محمد رسول الله و... عیسی مسیح ... دکتر ژیواگو ... ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر ... قطعه جالب توجهی نشنیده است.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند ... مادر وی فلیستا Felista و نام پدرش سوتیری  Sotiri  میباشد .

یانی قطعه هایی را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و مکانهای قدیمی دارد.

سالها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولین کار خود را بنام بیرون از سکوت یا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسی ) یه بازار عرضه کرد.

In Your Eyes

یانی سالها پیش با شهرداد روحانی همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او یکی از زیباترین کنسرتهایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهرداد روحانی اجرا نمود.(شهرداد روحانی از موسیقی دانان بزرگ کشورمان ایران است و حضور وی در عرصه موسیقی جهان افتخاری است برای ایران)

یانی در سال 2003 آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد.

در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگهایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Walk Show روی آورده است .

به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی ... یانی در سالهای اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی  New Age داشته است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش میداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر)

را بیشتر میپسندد!! 

The image “http://www.supremeboba.com/uploads/yanni.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

YANNI IN LARRY KING, HOST

اين ترجمه مصاحبه يانی هست 

بعضی ها موسیقیش عصر جدید می نامند. بعضی ها معاصر  و بعضی هم هم عصر . هرچی که شما اسمش رو بگذارید ، طرفدارانش در تمام دنیا موافق هستدند که مردی که پشت این موسیقی هست یک مسیح موسیقایی هست  . اسم اون یانی هست . و اون میهمان ما برای یک ساعت آینده در اینجا هست .

میهمان ما ممکنه یه پدیده ی جهانی نامیده بشه . در حقیقت اون یک پدیده ی جهانی هم هست . اون یانی است .. موسیقی اون عاشقانه است (بعضی ها اون موسیقی رو نمی فهمن) . عکس داخل  یه دکتر دندانپزشک رو نشون میده که بالای سر بیمار ایستاده و میگه : نوکایین (داروی بی حسی موضعی) یا یانی !!! . آیا این یک تعریف از تو نیست ؟

 

اون چیزی نیست که منو نگران کنه . اما فکر میکنم با مزه است

با مزه بود

میدونید . چیزی که واقعا جذابه ، مردم میگن که موسیقی من اونها رو آرام میکنه یا من از مردمی شنیدم که به شیمی درمانی می روند ووقتی درد زیادی رو تحمل میکنن اونها میتونن ازمصرف  دار خود داری کنن و به جای اون از مسکن موسیقی استفاده کنن . البته در بعضی افراد به نظر میاد که اه ه ه به نظر میاد کاهنده یا افزاینده باشه . اما در حقیقت من فکر میکنم که خیلی جالبه که فکر کنی که تو میتونی با موسیقی این کار رو انجام بدی 

اجازه بده به عقب بر گردیم . تو موسیقی رو نخوندی ؟ درسته

درسته

تو موسیقی ننوشتی ؟

اینم درسته

اون در مغز (سر) تو بوجود میاد ؟

بله . من اونو میشنوم . نه نوشتن و خواندن موسیقی شبیه به بی سوادی در صحبت کردن نیستند . آریل گونر نمی تونست موسیقی بنویسه و بخونه . موسیقی چیزی هست که توقسمت مربوط به شنوایی ذهن انسان نهفته هست  . وقتی اونو رو کاغذ میاری طبیعتا بخشی یا نیمی از اونو از دست میدی .

 

چه وقت یانی فهمید که موسیقی میتونه این باشه ؟

وقتی از کالچ فارغ التحصیل شدم.

و تا اون موقع چی ؟

من مشغول یادگیری فیزیولوژی بودم . من تصمیم داشتم یه فیزیولوژیست بشم .

تو کجا به مدرسه می رفتی ؟

دانشگاه مینسوتا در مینئا  پولیس

اما تو در یونان متولد شدی ؟ درسته ؟

درسته

از اون مسافرت یه کم برام تعریف کن

خوب . من 18 سالم بود . یونان رو ترک کردم و به دانشگاه (مینسوتا) رفتم .

انگلیسی صحبت میکردی

با اشکال

در مدرسه یاد گرفتی ؟

بله

چرا مینسوتا ؟

مینئوسوتا  یکی از بهترین مدارس روانشناسی در شهر بود . من در خواست دادم و در امتحان قبول شدم . و اونها منو قبول کردند . برای یه بچه ی یونان پذیرفته شدن در یک دانشگاه آمریکایی یه شانس بزرک بود

تو چهار سال اونجا بودی ؟

بله . سه سال و نصفی . من فارق التحصیل شدم

.... وچی گذشت ؟ و اسم تو یانی کریسومالیس  بود ؟

کریسومالیس

و اون اسم . .. تو یانی خالی نشدی تا زمانی که رفتی سراغ موسیقی ؟ درسته ؟

بله و کاملا

The image “http://www.yanni.com/images/currentnews.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

چه اتفاقاتی در طول کالج پیش اومد تا تو رو به این سمت روانه ساخت ؟

خوب . من موسیقی رو ار 6 سالگی شروع کردم . یه پیانو تو خونه بود . من از یادگرفتن و درس پیانو سر باز میزدم . من فقط دوست داستم که از صندلی پیلنو بالا برم و آهنگ هایی رو که اون زمان میشنیدم رو بازسازی کنم .و این طوری بور که من یک گوش قوی موسیقی رو در خودم پرورش دادم و نواختن پیانو رو یاد گرفتم . که البته دور از احتیاج بود .چون من موسیقی رو تو ذهنم میشنویدم و می خواستم هم که بشنوم . اون بعد از دوران تحصیلم بود (که البته اشتیاق من هم به موسیقی هم همون موقع بود) که من همیشه موسیقی را تنظیم میکردم ولی هیچ احساسی نداستم که چرا این کار رومیکنم .

بیاد میارم کمان میکردم که تو ذهنم چیزی بود که میگفت چرا زحمت ضبط  اینا رو به خودت نمی دی ؟ هیچ کس تا حالا اونا رو ضبط نکرده . تو هیچ وقت نخواستی که موزیسین بشی . ومن وقتی کالج رو تموم کردم تصمیم گرفتم یک تمام یک سال رو روی موسیقی وقت بگذارم . صد در صد . و اون تمام چیزی بود که میخواستم . و من خوشحال ترین مرد روی زمین بودم و اون ماجرایی بود که من میدونستم که دوست دارم اونو انجام بدم

وقتی یه قطعه موسیقی رو می نویسی ، چه کار میکنی ؟ اونوبرای کسی زمزمه میکنی تا برات بنویستش ؟

نه . ضرورتی نداره . ببینید . در زمان گذشته مجبور بودی که آهنگ رو بنویسی واگر نه از دستش میدادی . اما حالا ما ضبط صوت و سی دی رو داریم

و اونها روبعدا  تبدیل میکردی ؟

بللله . چیزی که من انجام میدم اینه که – وقتی شما یه قطعه برای ارکستر مینویسید خیلی جزییات هست . میلیون ها ریزه کاری . و من حافظه ی بسیار قدرتمندی در موسیقی به دست آوردم . من بیاد میارم . وقتی راجع به چیزی تو ذهنم فکر میکنم ، هرگز اونو فراموش نمی کنم .

تو بقیه ارنچمنت (تنطیم آهنگ) ها رو هم به همین ترتیب آماده میکنی ؟

بله

خووب . آیا شخصی علاقه ی روانشناسی رو در تو ضعیف کرد یا موسیقی خیلی بیشترار

روانشناسی  تورو مجذوب خودش کرد ؟

یه کم از هر دو مورد . فکر میکنم راستش اینه که موسیقی منو هول داد . همین .مثل یه بمب ساعتی بود که منتظر انفجار بود . و یه کمی هم از فیزیک نا امید شده بودم

چه چیزی ، برای یه دوره ی بهتر ، اولین فرصت برای تو بود ؟  

گفتنش مشکله چون . چون دلایل زیادی هستن. برای اینکه من هنوز موسیقی رو ادامه میدم ....

برای اولین بار مردم کجا تو رو شناختن ؟

اولین فرصت بزرگ من وقتی بود که من با لیندا در شوی اپرا ظاهر شدم .

تا اون موقع تو هیچ کس  تورو میشناخت ؟

خوب بله . بله .من به سفر می رفتم

از نوع دید و بازدید مکانهای تاریخی ؟

بله

آیا تو طرفدارانی هم داشتی ؟ محدود البته ؟

بله . اما من ملاقات رسمی تا به اون زمان  نداشتم . یه ملاقات رسمی بزرگ . و اپرا یه شانس بزرگ به من داد .

پس اون جریان اوضاع رو عوض کرد ؟ . میدونی که کنسرت ها بزرگ تر شدند و مسافرت ها هم بیشتر ؟

درسته . و پله ی بعدی وقتی بود که من کنسرت آکروپولیس رو برگزار کردم . و برای اولین بار مردم آمدند و موسیقی رو دیدند  و شنیدند .

آیا برای تو جالب بوده که ما  به اون خویشاوندی  نسبت به لیندا اهمیت زیادی میدهیم ؟

در حقیقت بد نبود . و ... و روز نامه ها و مطبوعات هم با ما خوب برخورد کردند . خیلی دوستانه . مسایل جالبه هم در اینجا و اونجا بود که ما درگیر و پاپی اون نشدیم .

اما تو یه کم عصبی شده بودی . نه ؟

بله

دردناک بود ؟

بله زیاد .

شانسی برای برگشت بود ؟

نه . این طور فکر نمی کنم . اما میدونی . لیندا یه زن فوق العاده بود  زمانی که من با اون ملاقات کردم .

فوق العاده بود.

لیندا برای تمام 9  سال خویشاوندی (زندگی زناشویی) فوق العاده و خوب بود . و اون روزی که تصمیم گرفتیم ار هم جدا بشیم هم هنوز خوب و عالی بود . ما دوست باقی می مونیم . من اینو مطمئن هستم . ما بسیار نزدیک و دوست بودیم .

تو برای اون بهترین آرزوها رو داری ؟

کاملا

چه طور ملاقات کردید ؟

خوب ... اون یکی از طرفدار ها بود و به من گفته بود که از موسیقی لذت میبره و این طوری بود که شروع شد .

و شما برای شام یک شب رفتید بیرون و از اونجا ....

در حقیقت ما تا 1 ماه تلفنی صحبت میکردیم . و ما در مورد همدیگر حتی قبل از ملاقات چیز های زیادی میدونستیم و تو لوس آنجلس در خونه ی اون همدیگر رو دیدیم .

خیلی خوب . چه جوری ، یانی ، مایلی که توضیح بدی – ما تمام این مطالب رو شنیدیم  اما تو چطور برای ما توضیح میدی ؟

خوب .. . کاری که من وقتی که آهنگ میسازم اینه که من موسیقی رو مینویسم . من نوع خاص موسیقی یا ریتم رو نمی نویسم .من از هر سازی برای قرار دادن توی هر ترکیب ، هر ریتم  استفاده میکنم . و صبق معمول این ترکیب احیساسات من رو که میخواهم بروز بدم توضیح میده .

پس تو نمی تونی براشون اسم انتخاب کنی ؟

در موردش این طوری فکر نمی کنم . من بهش مثل یک موسیقی فکر میکنم . من فقط موسیقی رو مینویسم. نفوذ و برتری بوجود میاد به سبب جایی که در اونجا رشد کردم و بزرگ شدم . مردم گاهی اوقات فراموش میکنن که من در یونان بزرگ شدم .من تحت تاثیر تعداد زیادی از گامها و تم های آسیای شرقی مرکزی (همون خاور میانه میشه دیگه نه؟) قرار دارم و به همون ترتیب تعداد زیادی از آثار کلاسیک ، مقدار زیادی از بتهوون باخ موزارت شوپن ... تمام این نفوذ ها و تاثیرات در من هست . 

و تمامش در تو هست ؟

بله . و یه معجون بسیار قدیمی درونی هست . یه انتخاب نا خودآگاه از اینکه چه سازی کجا و به چه صورتی

ما بیشتر با یانی خواهیم بود . کسی که همه جا هست . اون حالا در حال مسافرت (تور) 18 ماهه آلبوم جدیدش تریبیوت هست و ما همین الآن بر میگردیم

ترجمه قسمت دوم مصاحبه يانی:

یک ساعت با یانی در این قسمت از برنامه ی زنده کینگ . چرا کیبورد (کیبورد تو ایران به اسم ارگ شناخته میشه) ؟ چرا اون رو یه ساز طلقی میکنی ؟

کیبورد ، اول از همه پیانو یک نوع ساز کامله . میدونید، شما میتونید ... شما میتونید واقعا یک آهنگ رو با اون بشنوید .

بیشتر توضیح بده...

بله . میشه . اما سینتی سایزر ها از اون اول بسیار مورد علاقه ی من بودند. بخاطر میلیون ها صدا که انواع مختلف طراحی میشه روشون انجام داد .اینطوری فکر کنید که در دوران قدیم هر وقت ما به صدای تازه احتیاج داشتیم ،مجبور بودیم یک ساز جدید بسازیم.

(سینتی سایزر یک نوع خاص کیبورد هست که وظیفه ی اون فقط ساخت و ادیت صدا هست . و نمی تونه ریتم رو پخش کنه)

شما میدونید که چند سال ، چند هزار سال طول کشید تا پیانو کامل شد و وسعط داده شد. ولی الان همراه یک وسیله ای که سینتی سایزر نامیده میشه ارائه میشه که میتونه انواع تغییرات رو بپذیره . شما میتونید میلیون ها صدا رو در فقط چند ثانیه اگه مهارت داشته باشید بسازید . اما فقط یک مشکل وجود داره (اونم چه مشکل بزرگی) اونم اینه که اونها خیلی طبیعی و حس آمیز نیستند . کمی به سردی و بی روحی گرایش دارند و این دلیل اینه که من از ارکست سمفونی استفاده میکنم . 

به عبارت دیگه بیشتر مردم که سینتی سایزر استفاده میکنن . ازش به جای یک ارکستر بزرگ استفاده می کنند.

ولی اونها(سینت ها) میتونند صدا های دیگری بسازند .ودر عوض شما یک ارکست بزرگ اضافه میکنید . 

 http://m1.freeshare.us/143fs46424.jpg

درسته . شما نمی تونید چیزی رو به جای ارکست سمفونی بگذارید . نمی تونید ساخته دست بشر رو تعویض کنید . یک ساز آکوستیک (مثل پیانو گیتار ساکسیفون فلوت ویولون و .....) خیلی پرمعنی هست و درونش پر از احساس هست . کیبورد ها هنوز اونقدر پیشرفت نکردن .

میتونی به ما بگی چطوری ، وقتی نمی تونی موسیقی رو بخونی ، قادر هستی برای فلوت تنظیم کنی ؟

آسان . تو فلوت رو تو ذهنت میشنوی . اونو میشنوی . تو صدا رو میشنوی .

بعد تو باید با فلوتیست (نوازنده ی فلوت) ملاقات کنی ، فلوتیست همونیه که فلوت می نوازه ، درسته ؟

فلوتیست من فوق العاده هست . اسمش پیتر یوستاچ هست . فکر میکنم یکی از بهترین های جهان هست اگر که بهترین نباشه . اون گوش موسیقی قوی داره و برقراری ارتباط من باهاش بسیار سریع هست . احتیاجی به کاغذ نیست . اون کلاسیک و اصولی آموزش دیده و میتونه (موسیقی رو) بخونه اما ترجیح میده که نخونه.

میام اینجا ( منظور اینجای فرضی هست) ، اینو مینوازم و بووووم ، اون به سرعت اونو درک میکنه . هیچ تبدیل و ترجمه ی اضافی نیاز نیست . مثل اینه که من انگلیسی صحبت کنم . اونم انگلیسی رو متوجه میشه . در ازای صحبت کردن من به انگلیسی اون به چینی ترجمه میشه و دوباره به انگلیسی

آیا تا حالا فکر کردی که ای کاش تحصیلات کلاسیک موسیقی داشتی ؟ وقتهایی بوده که بخوای بیشتر بدونی ؟

چیزی نیست که من بخواهم بدونم جز اینکه دوست دارم خود آموخته باشم (خودم یاد بگیرم) من دوست ندارم که بهم بگن چطوری هست یا چه شکلی باید باشه . به هر حال تو این زمینه در زندگیم خوشحالم که هیچ وقت به مدرسه برای موسیقی نرفتم چون واقعا نمی دونم کدوم راه ، راه درستی برای یادگیری موسیقی هست .

اما من به اندازه ای که میشد طی این سالها آموختم ، یاد گرفتم و میدونم چقدر بیشتر از این هست که باید یاد بگیرم .خوشحالم که جهت ومسیری وجود نداشت. شخصی نبود که به من در سن 7 سالگی بگه که انگشتاتو این طوری روی پیانو بزار نه اونطوری . و این شکلی آهنگ نزن ، این شکلی بزن . خوشحالم که من این قوانین و مقررات رو ندارم .

و انتخاب ... چند نفر همراه تو کار میکنن ؟ 

نوازندگان منظورتون هست ؟ 

همگی . چند نفر روی صحنه هستند ؟

حدود 45 نفر

و این خوانندگان رو هم شامل میشه ؟

بله

همه اونها روتو انتخاب کردی ؟

 

بله 

آیا اونها همراه تو سفر میکنن یا از موزیسین های محلی استفاده میکنی ؟ 

نه ، من نمی تونم از موزیسین های محلی استفاده کنم چون این یک کنسرت بسیار تخصصی هست .

شرح بده...

کسی از ارکست سمفونی نیو یورک ممکنه که مدتی خاصی رو با تو باشه

اونا ممکنه 2 هفته وقت لازم داشته باشن قبل از اینکه آموزش ببینن و با آهنگ و روند کار تنظیم بشن . هر سازی جدا گانه صدا برداری میشه . تمام ویولون تک ، هر ابوئه ، هر سلو ، همه چیز جدا هست . و هر نوازنده ای هدفون داره . این روشی هست که همدیگر رو مونیتور میکنن (کنترل میکنن) .. نمی خواهم زیاد وارد مسائل تکنیکی بشم .  

خیلی جالب و سحر آمیزه

این یک کنسرت کاملا گروهی هست . و نتیجه اش اینه که شما میتونید یک ارکست سمفونی رو در جایی جز محل سنتی اون داشته باشید و قادر هستید اونو به گوش 000 20 نفر برسونید و قدرت شگرفی هم داشته باشید . 

کاری که من کردم این بوده که درامز و پرکاشن و گیتار باس که ریتم بیشتری رو به وجود میارن اضافه کردم و کیبورد که به شما صدایی رو میده که ارکست نمی تونه . پس کاری که من کردم این بوده که sound picture رو پایه ریزی کردم .

اما تو باید پول زیادی رو خرج کنی ، نه ؟ باید تمام اونها رو جابجا کنی ؟

بله . در حال حاضر 102 نفردرحال سفر هستند .

چند کنسرت توی سال بر پا میکنی ؟

نمی دونم . ما الان پنچ شهر در هفته رو داریم . 6 هفته مونده و 2 هفته هم گذشته .

چرا 18 ماه ؟

نمیدونم . من مشغول نوازندگی بودم .

زمان زیادیه

بله . زمان زیادی هست . موزیسین های ارکست 7 سال طول کشیدن تا از جاهای مختلف جمع آوریشون کردم . پیدا شون کردم و دور هم جمعشون کردم . و باهاشون کار کردم . پیکر بندی سختی بود برای اینکه برای مدت زیادی با هم باشن . اونها از تمام جاهای دنیا هستن . روسی، یکی از چین، ژاپن،استرالیا، پرو ، ونزوئلا ، کوبا ، یک یونانی هم هست . یک ایتالیایی ....

 

يک يادگار یونانی؟

بله . افراد مختلفی ....

آیا تو به اونها برای مدتی معلومی تضمین میدی تا اونها همراه تو بمونن ؟

بله . مجبورم . اما چیزی که مهمه برام صدایی هست که اون گروه بوجود میارن و قلب این باند چیز خاصی است که من مثل خیلی از مردم تا جایی که ممکنه بهش احتیاج دارم و می خواهمش

در مورد این آلبوم . عنوان آلبوم یعنی تریبیوت(پیشکش) رو بیشتر شرح بده .

بسیار خوب . دو آیین و دو بنای باستانی . تاج محل و شهر ممنوعه در چین .

و اونجا محلی هست که موسیقی تو از اونجا سرچشمه میگیره یعنی مکان هایی که برای این آلبوم اونجا بودی ؟

این مکانها در انتظار من بودند. دونستن اینکه تو میتونی در هند باشی ، روی من اثر میزاره . با روش موسیقی من آمیخته شده . و همین طور در مورد چین . این دو مکان برای من مکان هایی رویایی هستند .من نه در هند بودم و نه در چین . و هند کشوری هست که محل تولد بسیاری ار فیلسوفان و مهد بسیاری از ادیان دنیا هست .

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


فوايد گريه كردن

غدد اشكي(lacrimal glands):

غدد اشكي در گوشه خارجي چشمها و پشت پلك هاي فوقاني قرار گرفته اند. غدد اشكي هر كدام به اندازه يك بادام بوده و 2 سانتي متر طول دارند. مايع اشكي از طريق 6-12 مجاري كوچك ترشحي به فضاي ميان چشم و پلك فوقاني وارد ميگردد. با هر بار باز و بسته كردن چشم ها اشك ازمجاري ترشحي غدد اشكي مكيده شده و به سمت مجراي اشكي-بيني كه به صورت دو سوراخ بسيار ريز در گوشه داخلي چشمها قرار گرفته هدايت ميگردد. در انتها اشك به كيسه اشك و سپس به حفره بيني مي ريزد. به همين علت است كه هنگام گريه كردن ممكن است دچار آبريزش بيني گرديد.

انواع اشك:

1-اشك پايه (basal tears): درچشمان پستانداران سالم قرنيه پيوسته (24 ساعته) توسط اشك هاي پايه خيس و تغذيه ميگردد. اين اشك باعث لغزنده شدن چشم ها و شستشوي چشمها از ذرات خارجي ميگردد. مايع اشك حاوي آب+موسين+چربي ها+ليزوزيم+لاكتوفرين+ليپوكالين+ايمنوگلوبولين ها+گلوكز+سديم كلرايد+كلرايد پتاسيم+آنتي اكسيدان ها+برخي ويتامينها ميباشد.

2-اشك رفلكس(reflex tears):هر چزي كه باعث تحريك و يا خشك شدن چشم شود، ميتواند توليد اين نوع اشك را افزايش دهد.اين نوع اشك بطورغيرارادي و در پاسخ به مواد محرك چشم نظير ذرات خارجي،گردوغبار،آلرژن ها،پاتوژن ها و مواد محرك ديگري همچون بخارات پياز،گاز اشك آور و افشانه فلفل ترشح ميگردد.اين اشك ها سعي ميكنند تا مواد محرك و آزاردهنده را از چشم ها پاك كنند.باد شديد و نور شديد خورشيد نيز ميتواند باعث توليد اشك رفلكس گردند.اين اشك بيشتر آبكي بوده و از ليزوزويم و ايمنوگلوبولين بيشتري برخورداراست.

3-اشك احساسي و يا گريه(emotional tears/crying): اين اشك هنگام احساساتي شدن انسان ها (استرس هيجاني ) و يا احساس درد فيزيكي ترشح ميگردد. آغازگرهاي هيجاني اين نوع اشك معمولا خشم، اندوه، شادي، ترس، شوخ طبعي و ناكامي ميباشند. تركيبات شيميايي اين نوع اشك با تركيبات دو اشك قبلي متفاوت است. اشك احساسي حاوي هورمونها و پروتئين هاي بيشتري ميباشد. اين اشك حاوي هورمونهاي پرولاكتين، هورمون رشد، آدرنوكورتيكوتروپين، آندروفين و فلز منگنز ميباشد.

نكات جالب درباره اشك و گريه :

1-به غير از انسانها برخي معتقدند فيل ها و گوريل ها نيز ميتوانند گريه كنند اما نه به پيچيدگي گريه انسانها. حيوانات ديگر اغلب هنگام درد كشيدن، وارد شدن اجسام خارجي در چشمها و يا خشك شدن چشمها دچار اشك ريزش ميشوند. حيوانات (به ويژه نوزادان آنها) بصورت آوايي و مانند نوزادان تازه متولد شده گريه ميكنند بدون توليد اشك.

2-غدد اشكي روزانه در حدود 2 قاشق پر چايخوري اشك توليد ميكنند.

3-هر پلك زدن (باز و بسته كردن چشم) در حدود 100-150 ميلي ثانيه بطول مي انجامد. انسانها بطور متوسط هر 2 تا 10  ثانيه يكبار و 10 بار در دقيقه پلك ميزنند.

4-شور بودن اشك عمدتا به علت وجود كلرايد سديم و پتاسيم در اشك ميباشد. ميزان نمك موجود در اشك با ميزان نمك پلاسماي خون برابراست.

5-از آنجايي كه جنين نيز در درون رحم قادر به گريه كردن است بنابراين گريه كردن نميتواند يك رفتارآموختني باشد. اما فرهنگ، سن، جنسيت، فرآيند اجتماعي شدن، شخصيت، روابط و بافت اجتماعي همگي ميتوانند در شكل بيان گريه تعيين كننده باشند.

6-PH اشك اندكي قليايي و خود اشك ترش و شور مزه ميباشد.

7-سرفه شديد، استفراغ، احتقان بيني، آلرژي بيني، التهاب يا عفونت بيني و يا چشم و اختلالات عصبي نيز ميتواند باعث اشك ريزش گردند.

8-گريه كردن در برخي فرهنگها عملي كودكانه و غير موقر محسوب شده و گريستن در انظارعمومي تقبيح ميگردد.

9-علت اشك ريزش هنگام خميازه كشيدن و يا خنديدن وارد شدن فشار به غدد و كيسه اشكي ميباشد. علت ديگر آن ميتواند اين مسئله باشد كه غدد اشكي تحت كنترل سيستم عصبي خود مختار ميباشند. اين سيستم عصبي تمام كاركردهاي غيرارادي را كنترل مي كند. هنگامي كه اين اعصاب تحريك ميشوند (هنگام خميازه) غدد اشكي نيز اندكي تحريك ميگردند.

10-بسياري از افراد به علت مبتلا بودن به خشكي چشم قادر به گريه كردن نميباشند. اما دراختلال ديگري كه در پي آسيب به مغزايجاد ميگردد فرد مبتلا ممكن است بطور مداوم براي ساعتها بدون علت گريه كند.

11-علت سوزش و اشك ريزش چشمها هنگام خرد كردن پياز به علت وجود آنزيمها و آمينو اسيد سولفوكسايد موجود در سلولهاي پياز ميباشد. آمينو اسيد سولفوكسايد توسط آنزيمهاي پياز به سولفينيك اسيد تبديل ميشود، كه بسيار ناپايدار بوده و فورا به گازي فرار تبديل ميگردد. هنگامي كه اين گاز با آب درون چشم (اشك) تركيب ميگردد توليد اسيد سولفوريك ملايمي را ميكند كه باعث سوزش و اشك ريزش ميشود. با افزايش توليد اشك بدن سعي ميكند تا اسيد سولفوريك را رقيق و از چشمها بشويد. براي جلوگيري از سوزش و اشك ريزش چشمها هنگام خرد كردن پياز به توصيه هاي زير عمل كنيد:

* دستان خود وپياز را قبل از خرد كردن با آب خيس كنيد تا گاز متصاعد شده با، آب روي دستها و پياز واكنش نشان دهد نه با اشك چشمها.

* تنها با دهان خود تنفس كنيد. عمل دم گازها را به درون ريه كشانده و عمل بازدم نيز باعث پراكنده شدن گاز ميشود.

* از چاقوي تيز براي بريدن و خرد كردن پياز استفاده كنيد تا سلولهاي كمتري در پياز دچار پارگي شوند.

* قبل از خرد كردن پياز آن را نيم ساعت درون يخچال قرار دهيد. چراكه كاهش دما فعاليت آنزيمهاي پياز و انتشار گاز را كاهش ميدهد.

علل گريه كردن:

1-نوزادان از گريه به عنوان ابزار بقا استفاده ميكنند. گريه كودكان يك وسيله ارتباطي با مادر بوده و از طريق آن طلب كمك ميكنند. علل اصلي گريه نوزادان گرسنگي، پوشك خيس، كثيف و يا نامناسب، نياز به تماس بدني و نوازش، درد ناشي از گاز معده و روده، سرما و گرماي شديد، كسالت و بي حوصلگي، استرس، محيط پر ازدحام، درد و جلب توجه ميباشد.

2-علل گريه در افراد بزرگسال عمدتا شامل غم و اندوه(49%)، شادي و خوشي(21%)، خشم(10%)، همدردي(7%)، اضطراب(5%) و ترس(4%) ميباشد.

3-انسان ها براي تحت تاثير قرار دادن و برانگيختن احساسات و ترحم ديگران نيز متوسل به گريه ميشوند.

فوايد گريه كردن:

1-هنگامي كه ما دچار استرس هيجاني مي شويم، مغز وبدن ما شروع به توليد تركيبات شيميايي و هورمونهاي خاصي ميكند. گريه كردن كمك ميكند تا اين تركيبات شيميايي زائد كه نيازي به آنها نيست از بدن حذف گردند.

2-اشكهاي احساسي در واقع مواد سمي اي كه در پي استرس هيجاني در خون تجمع مي يابند را از بدن دفع ميكند.

3-اشكهاي احساسي سطح منگنز بدن را كاهش ميدهند. اين مواد معدني بروي خلق و خو تاثير مستقيم ميگذارد. غلظت منگنز اشك احساسي 30 برابر بيشتر از منگنز موجود در سرم خون است.

4-اشك احساسي نسبت به اشك پايه و رفلكس حاوي 24 درصد پروتئين آلبومين بيشتري ميباشد.

5-گريه مانند ادرار و تعريق باعث حذف مواد سمي  و محصولات زائد بدن ميشود.

6-گريه يك مكانيسم رايگان، طبيعي و قدرتمند براي كنار آمدن با درد، استرس و اندوه ميباشد.

7- هورمونهايي كه پس از استرس در بدن انباشته ميشوند به حد سطح سمي رسيده و باعث تضعيف سيستم ايمني بدن و ديگر فرآيندهاي بيولوژيكي ميشوند. اشك هاي احساسي به عنوان دريچه اطمينان براي قلب عمل ميكنند.

8-تركيباتي كه حين استرس در بدن تجمع مي يابد با اشك خارج ميگردند. همين امر باعث كاهش استرس ميگردد. اين مواد شامل آندورفين (lucine-enkephaline)، كه در كنترل درد موثر است، پرولاكتين كه در تنظيم توليد شير نقش دارد، و آدرنوكورتيكوتروپين (ACTH) كه  يك نشانگر مهم استرس است، ميباشند. سركوب گريه و اشك باعث افزايش استرس ميگردد.

9-نه تنها گريه باعث ارتقاي سطح سلامتي فرد ميشود بلكه در افزايش حس تعلق در گروه نيز تاثير گذاربوده و موجب افزايش حضور و دخالت ديگران در تامين رفاه فرد ميشود. اشك ها يك روش موثر در ايجاد ارتباط بوده و در برانگيختن حس همدردي و دلسوزي سريعتر ازهر ابزار ديگري عمل ميكنند. گريه بطور موثري بازگو كننده آنست كه شما در مورد يك دلمشغولي خاص صادق و بي ريا بوده و در كنار آمدن با آن مشكل مضطرب ميباشيد.

10-گريه عملي طبيعي، سالم و شفا بخش است.

11-گريه در كاهش و جلوگيري از بيماريهاي مرتبط با استرس موثر ميباشد.

12-خنده و گريه دو ابزار كارآمد دركاهش استرس و رهايي ازاحساسات منفي ميباشند.

13-هنگامي كه گريه سركوب ميشود، هيجانات رها نمي شوند و خصايص شخصيتي مخرب همچون پرخاشگري بروز ميكنند.

14- به باور دانشمندان سركوب و امتناع از گريه كار معقولي نيست. اما برخي افراد كه پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان، مواجهه با ناكاميهاي كوچك فورا شروع به گريستن ميكنند، بايد به روانشناس مراجعه كنند. چراكه معمولا علت اصلي اين نوع گريه ها اعتماد بنفس پايين و يا مشكلات رواني مزمن در فرد بوده و بايستي فرد تحت درمان قرار گيرد.

15-انسان ها پس از گريه كردن از لحاظ جسمي و رواني احساس بهتري ميكنند و در واقع سبك و خالي ميشوند. (به علت دفع مواد انباشته شده كه توضيح داده شد)

16-گريه يك ابزار برقراري ارتباط است يك زبان جهاني براي درخواست كمك و حمايت اجتماعي.

17-گريه كمك ميكند به آزاد سازي آندورفين ها به جريان خون. آندورفين ها تركيبات شيميايي اي هستند كه باعث بهبود خلق و خو و تسكين درد ميشوند.



تفاوت گريه در مردان و زنان:

1-زنان 4 تا 5 برابر بيشتر از مردان گريه ميكنند.5.4  بار در ماه.

2-دختران وپسران تا قبل از بلوغ به يك ميزان گريه ميكنند، چراكه ترشح هورمون پرولاكتين كه باعث تحريك توليد اشك ميشود به يك ميزان در هر دو جنس توليد ميشود.

3-پس از بلوغ ميزان ترشح پرولاكتين كه در توليد و تناوب گريه موثر است در زنان 60 درصد بيشتر از مردان ميشود.

4- غدد اشكي مردان از لحاظ ساختاري متفاوت و كوچكتر از غدد اشكي زنان ميباشد. شايد يكي از دلايل بيشتر گريه كردن زنان نيزهمين مسئله باشد. مردان و زنان نميتوانند يكديگر را بخاطر چگونه گريه كردنشان مورد سرزنش قرار دهند.

5-يكي ديگر از علل بيشتر گريه كردن زنان باورهاي فرهنگي ميباشند، كه اجتماع گريه كردن زنان را بيشتر مورد پذيرش قرار ميدهد.

6-مردان آرام، بدون صدا و با اندكي اشك گريه ميكنند. بطوري كه معمولا كاسه چشمان آنها از اشك پر ميشود، اما بندرت اشك به گونه ها سرازير ميگردد.

7-اما زنان معمولا  پر سرو صدا و با اشك هاي فراوان گريه ميكنند.

8-مردان اغلب در نتيجه احساسات مثبت و زنان پس از درگيري و مشاجره با ديگران و يا در نتيجه احساس بي كفايتي گريه ميكنند.

همچنان علت و فرآيند اشك هاي احساسي مبهم و رازآلود باقي مانده است. كماكان پرسشهاي بدون پاسخ مانده ي بسياري وجود دارند نظير: چنانچه گريه كردن به منظور كاهش استرس طراحي گرديده پس فلسفه اشك شوق و شادي چيست؟ و يا اگر گريه يك وسيله ارتباطي با ديگر همنوعان است پس چرا انسانها در خلوت وتنهايي خود نيز گريه ميكنند؟

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦


اردبیل

نقشه استان اردبیل بر روی نقشه ایران

استان اردبیل استانی در شمال غربی کشور ایران است با مرکزیت شهر اردبیل.

این استان چند سال قبل از استان آذربایجان شرقی جدا شد و به استانی مستقل تبدیل شد.


استان اردبیل یکی از مناطق گردشگری در ایران است. مهم‌ترین ویژگی این استان آب و هوای مطبوع و خنک این منطقه در فصول بهار و تابستان می‌باشد. مساحت آن بالغ بر ۱۸۰۱۱ کیلومتر مربع است که از شمال به جمهوری آذربایجان، از شرق به استان گیلان از جنوب به استان زنجان و از غرب به استان آذربایجان شرقی محدود است. زبان ساکنان استان اردبیل ترکی آذربایجانی و تالشی است.

استان اردبیل با مجموعه‌ای از دیدنیهای طبیعی و تاریخی، یکی از قطبهای گردشگری کشور بشمار می‌آید. ده‌ها آبگرم معدنی خروشان و جوشنده از اعماق زمین با خواص پزشکی گوناگون، سالانه شمار زیادی از گردشگران را از نقاط مختلف ایران و کشورهای دیگر بسوی خود می‌کشاند.

شهرستانهای استان

بر اساس آخرین تقسیمات کشوری استان اردبیل شامل ۱۰ شهرستان و دارای ۱۷ شهر و ۲۱ بخش و ۶۳ دهستان می‌باشد .

استان اردبیل

استان اردبیل

مرکزاردبیل
شهرستان‌هااردبیل | بیله‌سوار | پارس‌آباد | خلخال | کوثر | گِرمی | مِشگین‌شهر | نَمین | نیر
شهرها

آبی‌بیگلو | اردبیل | اصلاندوز | بیله‌سوار | پارس‌آباد | تازه‌کند انگوت | جعفرآباد | خلخال | رضی | سرعین | عنبران | کلور | گرمی | گیوی | لاهرود | مشگین‌شهر | نمین | نیر | هشتجین | هیر 

نقاط دیدنی

آبشار سردابه | آرامگاه شیخ صفی‌الدین | امامزاده کلور | بازار اردبیل | پل خداآفرین | پیس اسکی الواریس | دریاچه شورابیل | دریاچه قله سبلان | دریاچه نئور | سنگ‌نبشته شاپور دوم ساسانی (مشگین‌شهر) | غار هفت‌خانه | گردنه حیران | مجتمع آب‌درمانی سرعین | موزه مردم‌شناسی اردبیل 

آثار تاریخی و گردشی:

 شهرستان اردبيل

۱ مجموعه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی شامل موزه چینی خانه، گنبد الله الله، مسجد جنت سرا، خانقاه، چله خانه، شهید گاه، چراغ خانه و حرمخانه. این بقعه اثری نفیس و ارزشمند یکی از سندهای افتخار آذربایجان است که متعلق به دوران صفویه بوده و مزار شیخ صفی، همسرش، شاه اسماعیل صفوی و جمعی از شهیدان جنگ چالدران در آن قرار دارد. با حفاریهای جید بعمل آمده در اطراف بقعه قدمت آن به دوره ایلخانیان پیوند می‌خورد. ۲ مقبره شیخ جبرائیل جد شاه اسماعیل صفوی در قریه کهر آلان (شیخ کلخوران) ۳ موزه بقعه شیخ صفی ۴ مسجد جمعه مربوط به دوره سلجوقی (بنای اولیه مربوط به قبل از اسلام به دوره اشکانی) ۵ مجموعه بازار اردبیل با سراها و تیمچه‌ها و راسته‌های متعدد متعلق به دوران صفویه بوده و یاد آور دوران طلایی جاده ابریشم است. ۶ یازده پل تاریخی مربوط به دوره صفوی ۷ شش باب حمام مربوط به دوره صفوی ۸ پنج باب خانه مربوط به دوره صفوی ۹ مجموعه همجوار بقعه شیخ صفی مربوط به دوره ایلخانی ۱۰ مسجد میرزاعلی اکبر مرحوم ۱۱ ویرانه آتشکده ساسانیان در قریه آتشگاه ۱۲ امامزاده صالح ۱۳ قیز امامزاده سی (امامزاده حلیمه خاتون) ۱۴ برج شاطر گنبدی در روستای صومعه ۱۵ گنجینه مردم‌شناسی اردبیل در حمام تاریخی ظهیرالاسلام 16تپه نادري 17 پیکره سنگی بابا داوود عنبران

شهرستان مشکین شهر

 آبگرمهای استان اردبیل

۱ شهر سیاحتی سرعین: در غرب اردبیل در دامنه کوه سبلان واقع است و آبگرمهای معدنی گاومیش‌گلی، ساری سو، قهوه‌سویی، آب چشم، قره‌سو (اعصاب‌سویی)، ژنرال سویی، پهنلو، شفاسویی می‌باشد. همچنین آبگرم بئش باجیلار دارای استخر و امکانات فیزیوتراپی و بهداشتی دیگر می‌باشد و نیز مجتمع آبدرمانی سبلان یکی از مجهزترین مجتمعهای آبدرمانی کشور و خاورمیانه می‌باشد که شامل سه دستگاه استخر، دوازده حوضچه آبگرم گروهی با آبگرم تحت فشار (جکوزی)، هفت دستگاه حوضچه آبگرم ساده، چهار دستگاه گرمخانه (سونا)، دو واحد خدمات آبدرمانی واقع در پارکی به مساحت ۲ هکتار و پارکینگ اختصاصی و دارای دو طبقه مجزا جهت استفاده بانوان و آقایان. این شهر با داشتن ۵ هتل مجهز و بیش از ۱۲۰ میهمانپذیر و مسافرخانه دارای امکانات بسیار مناسب برای اقامت میهمانان عزیز می‌باشد. ۲ آبگرم سردابه یا ساری داوا که خاصیت درمانی برای بیماران یرقان و بیماری زردی دارد و در نزدیکی شهرستان اردبیل می‌باشد. ۳ آبگرم برجلو و قینرجه در نیر ۴ آب معدنی بیله درق ۵ آبگرم خلخال ''''''''۶ مجموع آبگرمهای مشکین شهر که شامل'''''' (قوتور سوئی، شابیل، قینرجه، ایلاندو، موئیل، ملک سویی، آق سو) می‌باشد. که مشهورترین آنها از نظر خواص درمانی قوتور سویی می‌باشد و در حدود ۳۰ کیلومتری مشکین شهر واقع است. و آبگرم قینرجه دارای اکانات رفاهی برای مسافرین و ساختمان و استخر جدید الاحداث با جوزی و سونا است. شهرستان مشکین شهر از نظر کردشگردی در استان حرف اول را می زند و همچنین دارای بهترین اب های گرم معدنی با خواص بالا و کیفیت بالا و همچنین امکانات بالای رفاهی را دارد.

کوه‌ها و رودهای استان اردبیل

  • ۱ رشته کوههای سبلان: سبلان پس از دماوند معروفترین کوه آتشفشان خاموش ایران می‌باشد که قله سلطان ساوالان آن با ارتفاع ۴۸۱۱ متر دومین نقطه مرتفع ایران می‌باشد .قله‌های هرم و کسری در کنار آن قد برافراشته اند. دهانه آتشفشانی قیفی شکل این کوه بصورت دریاچه‌ای بسیار زیبا درآمده و حواشی آن در طول سال پوشیده از یخ و برف است.
  • ۲ ارتفاعات تالش
  • ۳ صلوات داغ
  • ۴ خروسلو

رودهای مهم استان:

دریاچه‌های استان اردبیل

۱ دریاچه شورابیل: این دریاچه قبلا” بسیار شور بوده است ولی امروزه با افزودن شدن آب شیرین از شوری آن کاسته شده، بطوریکه نوعی ماهی در آن پرورش داده می‌شود. این دریاچه دارای امکانات تفریحی، ورزشی و فرهنگی بسیاری است از جمله: قایق رانی، پیست دو و میدانی، دوچرخه سواری، باغ وحش، هتلهای مجهز و زیبا، مجموعه شهر بازی برای بچه‌ها، رستوران در وسط دریاچه و ۰۰۰ ۲‌دریاچه ‌نئور: این دریاچه در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی اردبیل به‌طرف خلخال در یکی از دره‌های کوهستان باغیروو در ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دریا با مساحتی بالغ بر ۲۱۰ هکتار و عمق متوسط ۵ متر یکی از زیباترین و دیدنی‌ترین دریاچه‌های ایران می‌باشد. در حال حاضر نوعی ماهی قزل آلای رنگین کمان که از زمره بهترین نوع ماهیان دنیا می‌باشد در آن پرورش داده می‌شود که هر ساله تعداد زیادی از مردم جهت ماهیگیری و کوهنوردی و استفاده از مناظر بدیع و بینظیر منطقه و هوای خنک و مطبوع آن به دریاچه روی می‌آورند. ۳ دریاچه شورگل ۴ دریاچه نوشهر ۵ دریاچه آلوچه ۶ دریاچه کمی‌آباد ۷ دریاچه ملا احمد ۸ مرداب قره سو که زیستگاه پرندگان آبی است. در کنار جاده پرجاذبه و تماشایی (حیران) منطقه زیبای جنگلی در بیست کیلومتری اردبیل موسوم به جنگل فندقلو قرار دارد که محل پرورش نادرترین گونه‌های گیاهی است و در نوع خود بی نظیر است که بزرگ‌ترین پیست اسکی روی چمن بصورت طبیعی در این منطقه واقع شده است .

Neor Lake

صنایع دستی

گلیم عنبران، جاجیم، شال، مسندعنبران، سفال، صنایع چوب مانند معرق، منبت و خراطی، مصنوعات چرمی و قالیبافی (قالیچه قوبای اردبیل بسیار معروف است) قلاب بافی، مفرش، خورجین، ورنی (ورنی و زیرانداز حاوی رنگها و طرحهایی برگرفته از طبیعت زیبای آذربایجان، بیشتر توسط عشایر شاهسون دشت مغان بافته می‌شود). غذاهای محلی: آش شیر، آش دوغ، پیچاق قیمه، کوفته، لَوَنگی، خشیل، هرا، قویماق، ترشی قرمه، ساج ایچی سبزی قرمه، آب پیاز، آش اوماج، آَش یارما، بزباش، خورشت قاتق، تاس‌کباب، چیغیرتما، حلوا زرد، تر حلوا، حلوای زنجبیل، قیساوا و قیقاناق. سوغاتیهای اردبیل: سرشیر، کره، حلوای سیاه، آبنبات، شیرینیهای محلی و تخمه آفتابگردان، عسل خالص سبلان، عصاره شهدآمیز گلهای رنگارنگ و عطرآگین طبیعت سرسبز سبلان مشهورترین سوغات منطقه می‌باشد. حلوای سیاه استان بصورت معجونی از جوانه گندم و کره طبیعی نشاط بخش و مقوی است.

زير تلفن مسند دستباف

مسند بافته عنبران

دستگيره آشپزخانه دستباف



استان‌های ایرانپرچم ایران

آذربایجان شرقی | آذربایجان غربی | اردبیل | اصفهان | ایلام | بوشهر | تهران | چهارمحال و بختیاری | خراسان شمالی | خراسان رضوی |خراسان جنوبی| خوزستان | زنجان | سمنان | سیستان و بلوچستان | فارس | قزوین | قم | کردستان | کرمان | کرمانشاه | کهکیلویه و بویراحمد | گلستان | گیلان | لرستان | مازندران | مرکزی | هرمزگان | همدان | یزد

اردبیل

تصویر:Sheikh-safi.jpg

اَردَبیل از شهرهای ایران و مرکز استانی به همین نام در شمال باختری ایران است. اردبیل از شهرهای باستانی و تاریخی ایران است. این شهر در نزدیکی مرز جمهوری آذربایجان بوده، دارای ارتفاع زیاد و از سردترین شهرهای ایران است که جاذبه های طبیعی زیادی دارد. زبان مردم استان اردبیل ترکی آذربایجانی و تالشی است.

آرامگاه شیخ صفی
مشخصات شهر
نام باستانیآرتاویل
نام رسمیاردبیل
مساحت کل۱۱۰۸۱ (کیلومترمربع)
جمیت کل۳۴۰۳۸۶ (۱۳۸۰ تخمین)
تراکم جمیت۱۸۸۵۷ (نفر بر ک.م.م)
مختصات جغرافیای۳۸°۱۵′N ۴۸°۱۷′E
ارتفاع۱۵۰۰ (متر)
استاناردبیل
بخشاردبیل
نمایندگان مجلسنورالدین پیرموذن، ولی آزروش
شهردارعزیز زاده
امور ادارهَ شهرشورای شهر اردبیل
اعضای شورای اسلامی شهربهروز زلالی
ناحیه زمانی۳.۳۰+(از گرینویچ)
پیش شماره۴۵۱

جغرافیای طبیعی

شهر اردبیل در ارتفاع ۱۵۰۰ متری از سطح دریا و میان کوه‌های باغرویا طالش و سبلان واقع در رشته کوه البرز در فلات ایران جای گرفته است. دارای زمستان‌های سرد و تابستان‌های ملایم است.

جغرافیای جمعیتی

جمعیت این شهر حدود 8۰۰ هزار نفر (با حومه) است و زبانشان ترکی و تالشی است. مذهب اکثر مردم اردبیل اسلام (شیعه دوازده امامی) بوده، و جمعیت مسیحی شهر که همگی ارمنی بود ه اند در ۵۰ سال گذشته شهر را ترک نموده اند.

نام اردبیل

غالب صاحبنظران نام قدیمی شهر را آرتاویل و از ریشه اوستایی می دانند. این نام از ترکیب دو کلمه آرتا به معنی مقدس و ویل به معنی شهر تشکیل شده که با هم معنی شهر مقدس را می دهند.[1]

مولف حدود العالم نام قدیمی شهر را اردویل دانسته که از ترکیب ارد و ویل تشکیل یافته است. ارد نام رودی است و بیست و پنجم هر ماه و همچنین از نامهای فرشتگان در آیین زرتشتی است و معنای آن مقدس است چنان که در کلمات اردیبهشت و اردشیر و اردویراف و .. آمده است. ویل هم ریشه ترکی دارد و به معنای شهر است.

جاذبه های توریستی

آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی و جمعه مسجد اردبیل از بناهای تاریخی این شهر به شمار می‌رود. از جادبه‌های طبیعی این شهر دریاچه شورابیل در داخل شهر و دریاچه نئور، جنگل فندقلوپیکره سنگی بابا داوود عنبران و شهر توریستی سرعین در نزدیکی این شهر می‌باشد.

Ardabil Museum

استان اردبیل

استان اردبیل

مرکزاردبیل
شهرستان‌هااردبیل | بیله‌سوار | پارس‌آباد | خلخال | کوثر | گِرمی | مِشگین‌شهر | نَمین | نیر
شهرها

آبی‌بیگلو | اردبیل | اصلاندوز | بیله‌سوار | پارس‌آباد | تازه‌کند انگوت | جعفرآباد | خلخال | رضی | سرعین | عنبران | کلور | گرمی | گیوی | لاهرود | مشگین‌شهر | نمین | نیر | هشتجین | هیر 

نقاط دیدنی

آبشار سردابه | آرامگاه شیخ صفی‌الدین | امامزاده کلور | بازار اردبیل | پل خداآفرین | پیس اسکی الواریس | دریاچه شورابیل | دریاچه قله سبلان | دریاچه نئور | سنگ‌نبشته شاپور دوم ساسانی (مشگین‌شهر) | غار هفت‌خانه | گردنه حیران | مجتمع آب‌درمانی سرعین | موزه مردم‌شناسی اردبیل 

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦


همجنس گرايي و بررسي نظرات الهي در اين زمينه

 تا به این لحظه مقوله همجنس گرایی توانسته برای خود شهرت بسیار زیادی بر هم زند. طرفداران این گروه معتقدند که چون در عصر کنونی دیگر خبری از برده داری نیست و زنان نیز به آزادی و دموکراسی دست پیدا کرده اند پس دیگر وقت آن فرا رسیده است که همجنس گرایان نیز به حقوق مقتضی خود برسند. به نظر می رسد که جو حاکم بر جوامع نیز به سوی پذیرش یک چنین نظریات پوچ و بی اساسی پیش می رود. این روزها جمع کثیری از همجنس گرایان را مشاهده می کنیم که در ملاء عام در انظار عمومی ظاهر شده و بدوم هیچ ابایی همجنس بودن خود را به صورت آشکارا اظهار می دارند. در بخش های وسیعی از کشورهای غربی، زوج های همجنس مانند زوج های غیر همجنس به رسمیت شناخته می شوند و از امنیت و رفاه اجتماعی کامل نیز برخوردار هستند. برخی از رهبران کلیساها همجنس گرایان را مورد تایید خود قرار میدهند و برای اعظای همجنس گرای کلیسا دعا کرده و از خداوند برایشان خواستار موهبت و برکت می شوند.

عقیده اکثر همجنس گرایان بر این اصول استوار است که...

  1. آنها اینگونه متولد شده اند.

  2. نه در داخل رابطه کسی آسیب می بیند و نه در خارج از رابطه به کسی صدمه زده می شود.

  3. هنگامیکه دو طرف درگیر در رابطه، احساس خوبی نسبت به یکدیگر دارند؛ دیگران حق دخالت در امور آنها را ندارند.

  4. همجنس گرایی و غیر همجنس خواهی به یک اندازه معتبر بوده و باید با دید یکسان به آنها نگاه کرد. 

اینگونه متولد شده اند؟

از روزی که بشر برای نخستین بار پا بر روی این کره خاکی نهاده است، تا بدین لحظه همواره شاهد تبعیض های بسیار زیادی در میان توده های مختلف اجتماعی از جمله زنان، سیاه پوستان و معلولین بوده ایم. همجنس گرایان نیز از این مطلب به نفع خود بهرداری کرده اند و خواست اولیه خود را بر این اصل استوار نموده اند که چون گروههای مورد تبعیض قرار گرفته، نهایتا به حقوق خود دست پیدا کرده اند، اینک نوبت به خودشان رسیده که از امتیازات یکسان اجتماعی برخوردار گردند. اما اگر بخواهیم بر اساس آموزش های مذهبی تصمیم گیری نماییم بی شک چیزی بر خلاف این مطلب استنباط خواهد شد...

"جنسیت، نژاد و ناتوانی جسمی در این مورد هستند که یک انسان چگونه است؛ اما در مقابل همجنس گرایی مربوط می شود به اینکه یک انسان تصمیم می گیرد چه کاری انجام می دهد."

از سوی دیگر همجنس گرایان مدعی هستند که پژوهش های علمی ثابت می کنند که چنین گرایش هایی دارای خواستگاه بیولوژیکی در بدن انسان می باشند.

3 تحقیق مختلف از سوی فعالان "حقوق همجنس گرایان" برای حمایت از نظریه مطرح شده در بالا انجام گرفته است که به شرح زیر می باشند: بررسی کروموزوم X ، تحقیق بر روی عملکرد هیپوتالاموس، تحقیق بر روی دوقلوهای همسان همجنس باز.

در تمام کاوش های به عمل آمده نتیجه مشابه بوده؛ البته نباید فراموش کرد که در هر سه مطالعه، محققان به شخصه همجنس گرا بودند. از این گذشته باید توجه داشت که مطالعات آنها توسط محققان دیگر موشکافی و تجزیه و تحلیل نشده است. همچنین رسانه های گروهی هیچ اشاره ای به متدهای به کار رفته در این پژوهش ها نکرده اند و گمان می رود که نتیجه بررسی ها چیزی بیش از یک تصور ساده اندیشانه نباشد. هیچ مدرک موثقی وجود ندارد که اثبات کند همجنس گرایی به دلیل وجود ژن های معینی در بدن انسان بروز می کند.

با توجه به عوامل بیولوژیک و اجتماعی هیچ عذر و بهانه قانع کننده ای وجود ندارد که همجنس گرایان با اتکا به آن بتوانند رفتار خود را توجیه نمایند. برای درک بهتر این قضیه می توان از این مثال بهره گرفت: متهمان بسیار زیادی در سطح جامعه وجود دارند که به سرقت اشیاء و یا مشروب خواری اعتیاد دارند اما این امر سبب نمی شود که اصل حق انتخاب از آنها سلب شود. خودشان می توانند تصمیم بگیرند که این کار را انجام دهند یا خیر. جامعه نیز هنوز خود همین افراد را مسئول مستقیم جرایمشان می داند و خودشان به تنهایی باید در قبال کارهایشان پاسخگو باشند.

گزارش نهایی ارگان تعمید در جنوب اسرالیا (BUWA ) پیرامون تمایلات جنسی بشر حاکی از آن است که فرد تنها با قدرت تشخیص فردی خود تصمیم می گیرد که همجنش باز شود و با انتخاب های آگاهانه خود را در ارتباط جنسی با یکی از همجنسان خود قرار می دهد... این امر هیچ گونه ارتباط معقولی با خصوصیات ذاتی انسان از قبیل جنسیت یا نژاد ندارد. این گزارش همچنین تصدیق کرده که همجنس گرایی از نظر ادیان مختلف گناه شناخته می شود و ارزش های اخلاقی غیر همجنس گرایان را نیز زیر سوال می برد. 

ارائه آموزش های بنیادین در مورد ازدواج، زندگی مشترک و مسائل جنسی از قدیم الایام رواج داشته به طوریکه حتی می توان نمونه های آنرا در كتب آسماني نیز پیدا کرد. در بخش هايي می خوانیم که خداوند مرد و زن را آفرید تا این دو جنس در زندگی مکمل یکدیگر باشند؛ به همین دلیل هم هست که خداوند ابتدا آدم و سپس حوا را خلق نمود نه "آدم و نقی" یا "نرگس و حوا".

برای یک ازدواج سالم و معقول طرفین باید از دو جنس مختلف باشند. در اثبات این نظریه دلایل بسیار زیادی وجود دارند که ما در این قسمت به پاره ای از آنها اشاره مختصری خواهیم داشت.

  1. ساختار آناتومی بدن انسان برای برقراری ارتباط جنسی میان یک زن و یک مرد طراحی شده و علم زیست شناسی ارتباط میان زن و مرد را تایید می کند. هیچ عامل بیولوژیکی ارتباط همجنس گرایانه را تایید و حمایت نمی کند.

  2. آمیزش جنس مذکر و مونث (حتی در حیوانات) آنها را قادر می سازد که تولید مثل کرده و زاد و ولد نمایند. در کتاب های آسمانی نیز می خوانیم که "بارور شوید، تولید مثل کنید و در تمام زمین پراکنده شوید." این پیامی است که قرن ها پیش زمانیکه نوح و قومش توانستند از آن طوفان سهمگن جان سالم به در برند بر آنها نازل شد. اما زاد و  ولد و تولید مثل تنها دلیلی نیست که خداوند انسان را از دو جنس مذکر و مونث آفریده . گزارش های (BUWA) از این قرار است که صمیمیتی که از طریق گرایش های جنسی میان زن و شوهر به وجود می آید دارای فواید بیشماری برای هر دو طرف می باشد و از سوی خداوند برای ایجاد پیوند های محکم تر، لذت و خوشی، و نهایتا تولید مثل در وجود آنها قرار گرفته است.

  3. همچنین خدواند به زن و مرد وظایفی را محول نموده که هر یک بتواند مکمل دیگری بوده و زندگی همزیستی مناسبی را در کنار یکدیگر داشته باشند. خانم ها در مواردی که آقایون ناتوان هستند به آنها کمک می کنند و بالعکس مردها نیز در مسائلی که خانم ها قادر به انجام آن نیستند، آنها را کمک می کنند و وظایف هیچ یک نسبت به دیگری برتری ندارد و هر دو در یک سطح قرار دارند. با به کار گیری این روش همواره روح امید و تجلی در زندگی آنها زنده نگه داشته خواهد شد.

کسی آسیب نمی بیند؟

يك كارشناس با صراحت کامل معتقد است که "برقراری ارتباط جنسی با فرد همجنس به طور آشکارا بیماری های عدیده ای را به همراه دارد." البته همه ما می دانیم که برقراری روابط جنسی حتی با جنس مخالف اگر روند بی بند و باری به خود گیرد، ممکن است موجبات ابتلا به برخی از انواع بیماری های آمیزشی را فراهم آورد، اما همجنس گرایی روند سرایت بیماری هایی نظیر تبخال مقعد، هپاتیت B ، انگل، تومور روده و ایدز را تا حد بسیار زیادی افزایش می دهد. در تحقیقی که بر روی طول عمر مردان همجنس باز در دهه 90 در کانادا انجام شد پژوهشگران به این نتیجه دست یافتند که مردان همجنس باز در حدود 12 تا 8 سال کمتر از همنوعان غیر همجنس باز خود عمر می کنند.

تاثیر آن بر روی اطرافیان

روانشناسان اجتماعی اطمینان خاطر دارند که کودکانی که در خانواده های "گی و لزبین" (همجنس باز) زندگی می کنند اگر چه از لحاظ خصوصیاتی نظیر هوش، پیشرفت، توانایی داوری در امور اخلاقی، صلاحیت و شایستگی اجتماعی و هویت جنسی کمی از بچه هایی که در خانواده های غیر همجنس باز بزرگ شده اند ندارند اما متاسفانه یک عامل منفی بر روی آنها تاثیر پایدار دارد:

"زمانیکه فرد از دوران کودکی چیزی را آموزش ببیند در زمان بزرگسالی به هیچ وجه نمی تواند آنرا فراموش کند و خود را از آن جدا سازد."

شما هیچ گاه قادر نیستید ارزش های اخلاقی و نصایح الهی را به فرزندتان آموزش دهید در حالیکه خودتان پا بر روی آنها می گذارید و نقضشان می کنید. شاید همه ما مرتکب گناهان زیادی در طول روز شویم اما زندگی کردن در یک خانواده هم جنس باز اخلاقی را به صورت عادت در ذهن کودک شکل می دهد که فقط یک رفتار اشتباه نیست بلکه یک گناه نابخشودنی است.

به کس دیگری مربوط نمی شود

فعالان و طرفداران حقوق همجنس گرایانه بر این باورند که همجنس گرایی دو نفر به هیچ کس ارتباط ندارد و فقط به دو نفری که درگیر ارتباط هستند ارتباط پیدا می کند. اما این ادعا با حقیقت فاصله بسیار زیادی دارد. خداوند که خالق و آفریننده همه موجودات است بر تمام امور زندگی انسان ها آکاهی دارد و با قدرت بی حد و اندازه خود برایشان قانونگذاری و برنامه ریزی کرده و آنها را به طور اخص از همجنس گرایی منع نموده.

"شما نباید همچنانکه که با غیر همجنس خود به بستر می روید با همجنس خود نیز این کار را انجام دهید. این امر غیر اخلاقی بسیار ناخوشایند و انزجار آور است."

سرپیچی و نافرمانی از یک چنین فرمان قاطع و صریحی نشان دهنده بی اعتنایی به قدرت خداوند است.

برخی از افراد معتقدند که در بعضی از ادیان در ابتدا این گونه فرمان هایی وجود داشته که بعد ها به دلیل نیاز جوامع بشری از میان رفته. برای توجیه این قضیه می توانیم بنا را بر روی تحریفاتی که در چنین کتبی شاهد آن هستیم بگذاریم. همانطور که میدانید قوانین خداوند از ازل تا ابد یکسان است و هیچ تغییری در آنها راه ندارد. در عهد جدید و قران کریم هم اشارهاتی مستقیم به همجنس گرایی و عواقب جبران ناپذیر آن شده است.

از اعتبار همسان برخوردار است؟

برخی افراد معتقدند که کتاب های آسمانی به این دلیل همجنس گرایی را منع و محکوم می کنند تا با بت پرستی و شرک ارتباط پیدا نکند. این عمل نکوهیده نه تنها نهایتا فرد را به سمت شرک و بت پرستی روانه می سازد بلکه خارج از بت پرستی نیز عملی ناخوشایند و نکوهیده تلقی می شود. این مطلب را می توان از دست نوشته های قدیمی مذهبی نیز دریافت کرد. از همان دوران اولیه همجنس گرایی به عنوان کاری غیر طبیعی شناخته می شده و صرفا يک انحراف غیر اخلاقی معصیت بار به حساب می آمده.

در كتب آسماني مي خوانيم:

"و زنان معصیت کار راه طبیعی لذت را با یک چیز غیر طبیعی معاوضه می کنند و مردان نیز مانند آنها استفاده طبیعی از زنان را رها کرده و به دنبال همجنسان خود می روند؛ آگاه باشید که هر دو گروه در حال سوختن در آتش شهوات نفسانی شان هستند."

در زبان اصلی این متن از لغت یونانی "آرسن اکوایتا" استفاده شده که اگر بخواهیم معنای تحت اللفظی آنرا بیان کنیم معادل "مردانی که با مردها هم بستر می شوند" است. در متون مذهبی تعابیر دیگری برای این کلمه ارائه شده که از جمله آن می توان به این موارد اشاره کرد: "آسیب زدن به ارزش های غیر همجنس ها" ، " آزار دهندگان نفس" ، " لطمه وارد آوردن به سایر انسان ها " و ...

عقاید بسیار زیاد دیگری هم به طور سنتی در مخالفت با نظریه هم جنس گرایی وجود دارند . باور این افراد آن است که همجنس گرایی حس مهمان نوازی را از افراد آلوده به این کار سلب می نماید و در مقابل خودخواهی و خصومت را در آنها پرورش می دهد. داستانی در این باب وجود دارد که در یکی از شهرهای باستانی به نام "سدوم" روی داده است. زمانی که افراد این شهر به همجنس گرایی روی آوردند خداوند به خشم آمد و در نعمت های خود را به روی آنها بست. در همین لحظه فرشته الهی بر آنها نازل شد و چنین گفت:

" ای مردان شهر، ای مردمان سدوم، چه پیر و چه جوان، پیش از اینکه جان از بدن تک تک شما خارج شود، از هر نقطه شهر و در هر کجا که هستید گرد هم جمع شوید. سپس به نزد لوت روانه شوید."

زمانیکه مردان شهر به نزد لوت آمدند خطاب به او گفتند: "آن مردان گنه کاری که صحبت از آنها می کردی کجا هستند؟ ما ترجیح می دهیم با آنها وارد بستر شویم."

در این متن از کلمه ابری "یادها" (YADHA)  استفاده شده که لزوما به معنای "برقراری رابطه جنسی نیست" با این وجود چون داستان در ارتباط با شهر سدوم و قوم لوت است، می توان به وضوح چنین معنایی را از آن استنباط نمود....کلمه ذکر شده میتواند در معنای " داشتن میل جنسی به دیگری" نیز به کار رود که در جای دیگر همین داستان زمانیکه لوت در حال نصیحت کردن دو دخترش است آنها را بر حذر می دارد که به مردان "میل جنسی نداشته باشید" و مجددا از همین کلمه "یادها" استفاده میکند. "بدکاران تنها در صورتی می توانند دختران باکره را به عدم مهمان نوازی و روی خوش نشان ندادن محکوم کنند که با دید شهوانی به آنها بنگرند."

حزقیل ( یکی از پیامبران یهود) دلیل گمراه شدن قوم سدوم را فقر بیش از اندازه معرفی می کند اما این مطلب تناقضی با محکوم کردن همجنس گرایی این قوم ندارد. در آیه بعدی حزقیل (V.50) از گناه آنها با نام “abomination” ( کراهت، نجاست) یاد می کند. این کلمه معادل کلمه ابری "همجنس گرایی" است که در کتاب لاویان (کتاب سوم توریه) نیز آمده است.

همچنین از این کلمه در تورات برای توصیف تمایلات جنسی غیر اخلاقی استفاده شده است. به عنوان مثال می توان به "پیشنهاد دادن بچه ها برای تخلیه غرایز جنسی مالوک (بت کنعانی)" اشاره داشت. امروزه حتی در برخی از مناظره های علمی از لغت "سدومی" برای اشاره کردن به جنبه خاصی از همجنس گرایی استفاده می شود. یکی از استدلال های دیگر همجنس گرایان برای توجیه کارهای غیر اخلاقیشان ارجاع کردن به داستان "جاناتان" و "دیوید" است. آنها معتقدند که "جاناتان" و "دیوید" همجنس گرا بودند و جاناتان "عاشق" دیوید بود. و اینکه جانتان در حضور دیوید خود را برهنه می کند و آنها یکدیگر را می بوسند. (SAM. 18:3)

در توضیح این مطلب باید اشاره کرد که عشق دیوید به جانتان جنسی (شهوانی) نیست بلکه دوستی (محبت) است. و جانتان هم تک تک لباس های خود را از تن بیرون نمی کند، بلکه تنها زره و قبای سلطنتی خود را در می آورد. همچنین در آن زمان بوسیدن یک نوع مراسم مرسوم طبیعی برای درود و تبریک به شمار می رفته و ما مشابه این عمل را نیز داریم درست مثل زمانیکه یهودا، مسیح را در اغوش گرفته و میبوسد. امروزه در چندین فرهنگ دیگر مردان معمولا در زمان سلام و احوالپرسی با یکدیگر روبوسی می کنند. از این گذشته عشق دیوید نسبت به همسرانش به ویژه "باتشبا" به وضوح سبک و سیاق غیر همجنس باز او را آشکار می کند. ( ساموئل 11)

اشعیاء توضیح می دهد که اخته ها (خواجه) در پیشگاه خداوند از قوانین الهی مستثنی نیستند. اما همجنس گرایی را نمی توان با اتکا به نظریه اختگی توجیه کرد، چراکه چنین افرادی به هیچ وجهی جنسیتی ندارند و نمیتوانند ارتباط جنسی برقرار کنند.

سایر استدلال های وابسته به کتب مذهبی در مورد همجنس گرایی به طور مشابه به طور آشکارا و به سادگی این قضیه را نقض می کند. واضح است که ازدواج دو جنس مخالف تنها نوع پیوندی است که از نظر کتاب های الهی پذیرفته شده است و هر گونه ارتباط همجنسان با یکدیگر به شدت تحریم شده است.

مجازات

در کتاب های آسمانی نه تنها این امر نفرت انگیز و انزجار آور تفسیر شده است بلکه انسان ها را به عواقب و مجازات های سنگینی که به دنبال دارند، هشدار داده است. درست مانند قوم لوت که در آخر به هلاکت رسیدند.

همانطور که خداوند در گذشته اقوام همجنس گرا را مجازات کرده در آینده نیز چنین جزایی برای آنها در نظر گرفته خواهد شد.

" نه زناکاران، نه بت پرستان و نه مشروبخوارن و فحاشان و غاصبین و همجنسگراین و کسانی که با کودکان رابطه جنسی برقرار می کنند هیچ یک وارد بهشت نخواهند شد." ( 10-9: 6 CORINTHIANS 1 )

جای امیدواری وجود دارد؟

با توجه به تمام این صحبت ها باز برای همجنس گرایان جای امیدواری وجود دارد. خداوند بخشنده است و توبه کسانی را که از گناهان خود پشیمان هستند می پذیرد و از گناهانشان چشم پوشی می کند. آنها باید به در گاه خداوند توبه کند و تصمیم بگیرند که از این پس بر طبق فرامین الهی زندگی خود را ادامه دهند تا پروردگار را از خود راضی و خشنود نگه دارند. اگر ندامت و پشیمانی و تصمیم به اصلاح و تجدید نظر خالص و حقیقی باشند از شما پذیرفته خواهد شد؛ تمام افراد معتقد نیز روزی گناهی مرتکب شده اند و اکنون توبه کرده و جزء نیکوکاران قلمداد می شوند.

کلیسا های "لیبرال" عقد کردن همجنس بازان را با نام "عشق" تجزیه و تحلیل میکنند و بر روی این اشتباه بزرگ به این شکل در پوش می گذارند. آنها راه را برای قبول رفتارهای همجنس گرایانه به عنوان نرم جامعه هموار می سازند تنها به این دلیل که توانایی رویارویی با آنها را ندارند. آنها به شدت در اشتباه هستند و صرفا دوستدار همجنس بازان نیستند بلکه با این کار خود ارزش شخص همجنسباز را تا حد یک حیوان پایین می آورند. با این کار مسئولیت های اخلاقی که بر دوش فرد همجنس باز است از آنها سلب می شود.. در انجیل می خوانیم که ما در سایه خداوند آفریده شده ایم و قدرت حق انتخاب های اخلاقی و قوه تمیز دادن به ما داده شده است.


نتیجه

با نظر به کلیه مسائل اخلاقی و اعتقادی ما در مورد خاستگاه اولیه بشر روشن است که گرایشات و رفتار و برخورد ما باید حد و مرز عقلانی و اخلاقی را همواره حفظ نماید. اگر ما معتقد باشیم که از ماده ای چسبناک و مشمئز کننده با آمیزه ای از اتفاقات تصادفی و تلاش و تقلا برای بقا به وجود آمده ایم بنابراین کاملا قابل قبول است که بگوییم هیچ قدرت برتری وجود ندارد و ما خودمان می توانیم برای ادامه زندگی قوانین پیشنهادی خودمان را به کار گیریم. اما اگر بنا را بر این بگذاریم که یک خدای مهربان و بخشنده وجود دارد که به دنیا آمدن ما را برنامه ریزی کرده و برای ادامه راه برایمان دستوراتی را مهیا ساخته پس ما هم باید از فرمان های او پیروی کنیم. خداوند در کتب آسمانی معیارهای متعارف و الگوهای خود را به بشر منتقل نموده و شالوده های بنیادین سعادت را آموزش داده تا انسانها با پیروی از آنها به سلامت و کامیابی دست یابند.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦


زندگينامه دکتر محمد مصدق

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد. 
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: " ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد. 
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.  دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود. 
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس که آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند " به دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم  و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سويس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سويس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.
با وقوع کودتاي سيد ضيا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود که دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا کابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.
با سقوط کابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دکتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود که با قبول شرايطي همکاري خود را با دولت جديد پذيرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روي کار آمدن مجدد مشيرالدوله وقتي از مصدق خواسته شد که با سمت والي آذربايجان با دوت همکاري کند، با اين شرط که ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر کار بخاطر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره که مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکي را بر دست وزير مختار انگلستان ريخت.
پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دکتر مصدق از همکاري با اين دولت خودداري ورزيد.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وکالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان که با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست. زمانيکه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با ديکتاتوري مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسي را خواند، دکتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول که همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و انگليس، از سلطنت برکنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وکيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسيد. در همين دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهي از يارانش که هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ که در همين مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دکتر مصدق تصويب شد و اندکي بعد در شور و اشتياق عمومي دکتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در ارديبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکيه به راي اعتماد اکثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دکتر مصدق پس از معرفي کابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شکايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نيويورک شد و به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت. در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج کشيد و کار بجايي رسيد که پس از انتخاب 80 نماينده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر کرد. 
دکتر مصدق برا ي جلوگيري از کارشکنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دکتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميکند. 
يکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود. 
مردم ايران که از برکناري دکتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دکتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق کردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد که اين خواسته دکتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه کنيد). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيکه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 
سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دکتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد. 
بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت. 
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي که سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس براي براندازي دولت مصدق کشيده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دکتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يک حرکت غافلگير کننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتاي 25 مرداد به شکست انجاميد.
در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتين آمريکا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به کودتاي ديگري عليه دولت ملي دکتر مصدق زدند که اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها کشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود کنند و خانه وي را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولي دکتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين کودتا گروهي از ياران سابق دکتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاري نمودند! همچنين شايان ذکر است که اعضاي حزب کمونيست توده که در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دکتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد کودتاي آمريکائيان انجام ندادند. 
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و يارانش خود را به حکومت کودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم کردند. 
در دادگاهي نظامي، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتاي 25 و 28 مرداد چهره کودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.
در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دکتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيکر مطهر وي در يکي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
يادش گرامي

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦


سلامتی در سایه معنویت

 
 
 

 معنویت مرحله ای است که در آن معنا ، امید ، آسایش و آرامش درون را در می یابیم. بسیاری از افراد از طریق اعتقادات مذهبی به آن دست می یابند.
برخی آن را از هنر و ارتباط با طبیعت مثلا تماشای یک دریای آرام و زیبا دریافت می کنند.
و بالاخره گروهی هم آن را در روابط اجتماعی ، یا اصول و ارزش هایشان می یابند.
یکی از تاثیرات مهم معنویت در زندگی ، ارتقاء سلامت است. بی تردید همه می پذیریم که حفظ سلامت مستلزم تغذیه مناسب ، ورزش و استراحت کافی ، و پرهیز از عادات غلط مانند سیگار کشیدن است اما باورهاي ما نيز بر سلامت و طول عمرمان تاثير مي‌گذارد.
مطالعات نشان داده اند که گرايشات معنوي قوي و نگرش مثبت موجب ارتقاي سلامت مي‌شود و بيماراني كه گرايش‌هاي معنوي قوي دارند به بهبود خود از بسياري بيماري‌هاي مزمن مانند فشار خون بالا ، بيماري قلبي و بهبودی پس از جراحي كمك مي‌كنند.


همانطور که اشاره شد معنويت مرحله‌اي است كه طي آن افراد ، معناي زندگي را درك مي‌كند. اين معنا چيزي فراتر از خودشان است. در واقع معنويت همان چيزي است كه آرامش و امنيت خاطر را فراهم مي‌كند.
اين احساسي است كه به واسطه آن خود را متصل به چيزي فراتر از خود، مي‌توان يافت. منشا معنويت هر چه باشد فوائد گسترده‌اي بر سلامت افراد خواهد داشت.
افرادي با باورهاي مذهبي يا معنويت به واسطه بهره مندی از آرامش درونی کمتر به محرك‌ها پاسخ استرسی می دهند.
از طرفی سلامت روح و روان به ایجاد نگرش مثبت کمک می کند و این به نوبه خود احساس درد را كاهش مي‌دهد.
گفته می شود معنويت و رفتارهاي مذهبي با كند شدن روند بيماري آلزايمر ارتباط دارد.
همچنین طول عمر افرادی كه در برنامه‌ها و فعاليت‌هاي مذهبي حضور دارند بيشتر است.
بر اساس مطالعات انجام شده باور های مذهبی قوی در افزایش توان جسمی كساني كه تحت عمل احياي قلب قرار مي‌گيرند نیز موثر است حتی تاثیر این باورها در ترک اعتیاد هم به اثبات رسیده است.


ارتباط معنویت با سلامت

شاید کسی دقیقا از چگونگی ارتباط معنویت با سلامت آگاه نباشد اما عقیده بر این است که بدن ، ذهن و روح با یکدیگر ارتباط دارند.
برخی تحقیقات نشان می دهد فاکتورهایی مانند باور های مثبت ، آسایش و توانمندی که از اعتقاد ات مذهبی ، مدیتیشن و دعا بدست می آیند ، اثر شفا بخش دارند و باعث بهبود می شوند.
ارتقاء سلامت روانی ممکن است بیماری را درمان نکند اما حس بهتری را در بیمار ایجاد کرده در رویارویی با بیماری و حتی مرگ به او کمک می کند.
در مورد ارتباط معنویت و سلامت ، دو نظريه کلی مطرح شده است. اولين مورد پاسخ تمدد اعصاب گفته مي‌شود.

مبني بر اين كه اگر بدن در حالت آرامش قرار گيرد ، ضربان قلب ، فشار خون و ميزان تنفس پايين مي‌آيد كه اين امر پاسخ استرس را در بدن كاهش مي‌دهد. نظريه ديگر اين است كه معنويت بر عملكرد سيستم ايمني تاثير مي‌گذارد.
معنويت ، ايمان ، حضور در مكان‌هاي مذهبي عملكرد سيستم ايمني را به طريقي كه قابل سنجش باشد مانند افزايش گلبول‌هاي سفيد خون بهبود مي‌بخشد.
در مورد سلامت ، زماني كه بدن احساس امنيت مي‌كند و در آرامش قرار دارد ، سيستم عصبي قادر است آرامش خود را حفظ نموده و طبيعي باشد بنابراين سيستم ايمني قادر است بهتر عمل كند. در واقع در اين حالت همه اعضاي بدن در مقابله با بيماري‌ها موفق‌ترند.

راهکارهای ارتقاء سلامت روح و روان

اگر می خواهید سلامت روح و روان خود را بهبود بخشید ، باید از اصولی پیروی کنید. بیاد داشته باشید انسان ها با هم فرق دارند و شاید هر یک به دستورالعمل متفاوتی در این زمینه نیاز داشته باشند. پس اصولی را که می دانید برای شما مناسب تر است دنبال کنید.
- آنچه را که می تواند منشا آرامش درونی ، آسایش خیال ، قدرت ، و عشق در زندگی شما باشد بشناسید.
- هر روز زمانی را به انجام اموری که به ارتقاء معنویت شما کمک می کند اختصاص دهید. این امور شامل خدمات اجتماعی یا فعالیت های داوطلبانه ، دعا کردن ، مدیتیشن ، خواندن سرودهای مذهبی ، مطالعه کتابهای الهام بخش ، قدم زدن در طبیعت و مشاده زیبایی های آن ، تفکر در سکوت ، انجام یوگا ، و شرکت در فعالیت های مذهبی می شود.

- اگر به علت بیماری خاصی تحت درمان هستید ، پزشک خود را از باورها ، نگرانی ها یا مسائلی که استرس زا هستند آگاه کنید.
- به یاد داشته باشید بیماری زمانی رخ می دهد که محیط درونی بدن ما برای آن مهیا باشد و این محیط را خود ما با شیوه زندگی ، تغذیه و افکار نامناسب ایجاد می کنیم.
- بدن ، ذهن و اعمال ما تحت تاثیر افکار و احساسات ما قرار دارند. هر چه این افکار با معنویت بیشتری همراه باشند ، تاثیر آنها در رسیدن به سلامت روح بیشتر است.
- باور داشته باشید شما انسانی زیبا و برخوردار از روح و روانی زیبا هستید.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦


به باغ همسفران...



 صدا کن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است
که در انتهاي صميميت حزن مي رويد.





در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.


 




و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي کرد.
و خاصيت عشق اين است.


 




کسي نيست
بيا زندگي را بدزديم آن وقت
ميان دو ديدار قسمت کنيم.
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.


 




بيا زودتر چيزها را ببينيم.
ببين عقربک هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي کنند.


 




بيا آب شو مثل يک وازه در سطر خاموشي ام.
بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را.


 




مرا گرم کن
(و يک بار هم در بيابان کهکشان هوا ابر شد
و باران تندي گرفت
و سردم شد آن وقت در پشت يک سنگ
اجاق شقايق مرا گرم کرد.)


 





در اين کوچه هايي که تاريک هستند
من از حاصل ضرب ترديد و کبريت مي ترسم.
من از سطح سيماني قرن مي ترسم.


 




بيا تا نترسم من از شهرهايي که خاک سياشان چراگاه جرثقيل است.
مرا باز کن مثل يک در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد.



مرا خواب کن زير يک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا.


 




و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو بيدار خواهم شد.
و آن وقت
حکايت کن از بمبهايي که من خواب بودم و افتاد.
حکايت کن از گونه هايي که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند.




در آن گير و داري که چرخ زره پوش از روي روياي کودک گذر داشت
قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست.


 




بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد.
چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد.
چه ادراکي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.


 





و آن وقت من مثل ايماني از تابش "استوا" گرم
ترا در سر آغاز يک باغ خواهم نشانيد.


 





سهراب سپهري


 


  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦


رنگ

رنگ شناسی و مبانی شناخت روابط رنگها


1-ماهيت رنگ :
هررنگ محصول بازتاب محدوده ای از طيف نور سفيد به چشم ماست.






بطور مثال : همه رنگهای طيف نور سفيد پس از تابيدن به گل سرخ جذب می شوند بجز رنگ قرمز که به سوی چشم ما منعکس می شود.

2- شايد بارها از انديشيدن به تنوع بيکران رنگها در طبيعت شگفت زده شده باشيد. اما بيشتر شگفت زده خواهيد شد اگر بدانيد منشا اين همه رنگ تنها سه رنگ هستند.

سعی می کنيم در تئوری زير به سادگی هر چه بيشتر اين مسئله را برای شما حل کنيم . اين تئوری علاوه براينکه راز و رمز رنگها را برای شما خواهد گشود. به شما کمک خواهد کرد که برای خلق آثارتان راحت تر رنگ مورد نظرتان را بيابيد.

سه رنگ اصلی :



ترکيب رنگهای اصلی :

( زرد + قرمز = نارنجی ) ( زرد + آبی = سبز) ( آبی + قرمز = بنفش)

سه رنگ ثانويه:



3- اين شش رنگ را همراه با درجات مابين آن رنگهای ناب يا زنده می ناميم.






4-تنهاراه بدست آوردن محصول جديد از اين مجموعه ترکيب رنگهايی است که در اين طيف با هم برخوردی ندارند.اين سه ترکيب را رنگهای مکمل می نامند که شامل سه مورد زير خواهد بود.



نکته: قبل ترکيب اين سه رنگ بايد بدانيم که محصول ترکيب سه رنگ اصلی سياه يا خاکستری است. پس زرد + قرمز + آبی = سياه (خاکستری)

1- نارنجی + آبی = (زرد + قرمز) + آبی = سياه (خاکستری)

2- بنفش + زرد = (آبی + قرمز) + زرد = سياه (خاکستری)

3- سبز + قرمز = (آبی + زرد) + قرمز = سياه (خاکستری)

بنا بر اين متوجه می شويم که محصول اين سه ترکيب چيزی جز خاکستری نيست .

اما تنها در صورتی که اين ترکيب ها در تناسب علمی خاص خود ترکيب شوند نتيجه اينچنين خواهد بود و در غير اينصورت خاکستری بدست آمده به يکی از رنگهای ناب متمايل خواهد بود . مثال زير را ببينيد :



درنتيجه محدوده رنگهای خنثی خود شامل طيف وسيع و متنوعی خواهد بود. کليه رنگهای خنثی بعلاوه رنگهای ناب مجموعه ای را تشکيل می دهد که اگر برای هرکدام درجات تيرگی و روشنی را هم در نظر بگيريم کليه رنگهای موجود در طبيعت را شامل خواهد شد.

در تصوير زير درک اين مطلب برای شما آسان تر خواهد شد.



حال که ارتباط را دانستيد. می توانيد براحتی رنگ مورد نظر خود را هنگام کار بيابيد يا ترکيب کرده وبسازيد . در حيطه رنگهای ناب مشکل چندانی وجود ندارد. وشما به راحتی آنرا در طيف رنگهای ناب پيدا خواهيد کرد.

اما اکثر رنگهای طبيعی شامل مجموعه رنگهای خنثی می شوند . و هرچه از خلوصشان کاسته شود يافتن مکان آنها در طيف رنگ مشکلتر خواهد بود. برای شروع حدس بزنيد رنگی را که می بينيد به کدام قسمت از طيف رنگهای ناب تعلق دارد .سپس آنرا با رنگ مکملش يا يک خاکستری * ترکيب کنيد .وسپس برای رسيدن به درجه روشنايی مطلوب آنرا با سفيد ترکيب کنيد ** و اين کار را تا رسيدن به رنگ مورد نظر ادامه دهيد.

به مثالهای زير توجه کنيد:









*رنگ خاکستری طبق آنچه در متن درس عنوان کرديم خاصيت سه رنگ اصلی را در خود دارد. ودر نتيجه با هر رنگی که ترکيب شود نقش رنگ مکمل را ايفا می کند و رنگ مورد نظر را خنثی می کند.

مثلا: خاکستری + آبی = (آبی + قرمز + زرد ) + آبی = ( قرمز + زرد) + آبی= نارنجی+ آبی = آبی خاکستری

** در ابزار مختلف نقاشی گاهی شفافيت ودرخشش نقش رنگ سفيد را بازی می کند مثلا در آبرنگ بجای افزودن رنگ سفيد تنها آنرا با آب بيشتر ترکيب می کنيم . تا لايه شفاف تری را ايجاد کند.
رنگ‌شناسی
چگونگی متظاهر شدن رنگ‌ها از دیگر مباحث رنگ‌شناسی است. در تجربه ، سه نمود مختلف در رنگ‌ها می‌توان تشخیص داد: فیلمرنگ ، حجمرنگ و سطحرنگ .
▪ فیلمرنگ، رنگی است که در فاصله‌ای نامشخص نسبت به بیننده ظاهر می‌شود (مثلا ً رنگی که در طیف نما اسپکتروسکوپ می‌توان دید، یا رنگ آسمان خاکستری یکنواخت). فیلمرنگ، بافت واضحی ندارد و گویی شخص می‌تواند کمابیش به درون آن رسوخ کند. همواره در تراز جلو به چشم می‌آید. فیلمرنگ را نمی‌توان همچون کیفیتی در اشیاء و یا متعلق به رویه اشیاء دانست.
▪ حجمرنگ را در اشیای پشت نما می‌توان دید (مثلا ً در یک استکان چای یا در بخار رنگین). حجمرنگ در فضای سه بُعدی که اشغال کرده است گسترش می‌یابد، ولی تراز متغیری نسبت به چشم بیننده ندارد.
▪ سطحرنگ، چنان به نظر می‌آید که روی سطح شیء قرار گرفته است (مثلا ً در یک کاغذ رنگی). بافت رویه شیء را به خود می‌گیرد و حایل غیر قابل نفوذ برای چشم ایجاد می‌کند. سطحرنگ را معمولا ً همچون کیفیتی در خود شیء می‌انگاریم.
از این سه کیفیت ظاهری که اشاره کردیم، نمودهای دیگری چون تلأ لو، فروغ و فلزنما ناشی می‌شوند. نقاشان با سطحرنگ سر و کار دارند ولی بخشی از صناعت آنان معطوف به ایجار نمودهای حجمرنگ، فیلمرنگ، تلأ لو و فروغ به وسیله رنگیزه است که در واقع چنین کیفیت‌هایی را ندارد. آن دسته از حجم سازان مدرن که با موادی چون پلاستیک کار می‌کنند ، از نمود حجم
رنگ بهره می‌گیرند.
رنگهای اصلی، فرعی و ترکیبی


▪ رنگهای اصلی
در تئوری رنگ سنتی، قرمز، زرد و آبی رنگهای اصلی هستند زیرا دانه‌های رنگی تشکیل دهنده آنها از ترکیب هیچ رنگ دیگری به وجود نیامده و تمام رنگهای دیگر از ترکیبات مختلف این سه رنگ با یکدیگر به دست می‌آیند.
▪ رنگهای فرعی
سبز، نارنجی و بنفش رنگهایی هستند که از ترکیب رنگهای اصلی با یکدیگر حاصل میشوند. محل قرار گیری هر رنگ ثانویه در دایره رنگ، بین دو رنگ اصلی تشکیل دهنده‌اش است.
▪ رنگهای ترکیبی
زرد- نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز- بنفش، آبی - بنفش، آبی- سبز و زرد - سبز، این رنگها از ترکیب یک رنگ اصلی با یک رنگ فرعی به وجود می‌آیند و در اینجا هم، در میان دو رنگ تشکیل دهنده خود قرار میگیرند.
چند قاعده کلی در ایجاد هارمونی رنگی
 تئوریهای رنگ و هارمونی رنگی متعددی وجود دارند. ما در اینجا به معرفی چند فرمول ابتدایی در به کار گیری رنگها میپردازیم.



▪ چیدمان بر اساس همجواری رنگها
رنگهای همجوار (پیوسته) یا Analogous Colors، به هر دسته سه تایی از رنگهایی گفته میشود که در دایره رنگ کنار یکدیگر قرار گرفته اند. مانند زرد-سبز، زرد و زرد نارنجی. معمولا در چنین ترکیبهایی، یک رنگ از نظر مقدار، بر دو رنگ دیگر برتری دارد.
▪ چیدمان بر اساس رنگهای مکمل
رنگهای مکمل آنهایی هستند که در دایره رنگ، درست در مقابل یکدیگر قرارگرفته اند. مانند قرمز و سبز یا قرمز- بنفش و زرد - سبز. همانطور که در تصویر مشاهده میکنید، درجات مختلف زرد - سبز در برگها، هماهنگی زیبایی با رنگهای قرمز-بنفش گل، ایجاد کرده اند. رنگهای مکمل بالاترین درجه تباین (کنتراست) و ثبات را به وجود می آورند.
▪ چیدمان بر اساس طبیعت
طبیعت، بهترین نقطه شروع برای درک و ایجاد هارمونی رنگی است. در تصویر بالا ملاحظه میکنید که زرد، سبز و قرمز چه نقش هماهنگی ایجاد کرده اند و این ترکیب متناسب، لزوما در دو مورد قبل نمیگنجد، اما زیبا و قابل اجرا است.
مفاهیم تئوری رنگها


تئوری رنگ مفاهیم فراوان، تعاریف مختلف و شیوه های کاربردی متعددی را دربر میگیرد و این اطلاعات میتواند چندین کتاب را پر کند. آنچه در این مطلب بسیار مختصر میخوانید تنها چند مفهوم اولیه و مفید است.
دایره یا چرخه رنگ
یک دایره رنگ ابتدایی که در آن رنگهای قرمز، زرد و آبی وجود دارند، در واقع دایره رنگ سنتی در هنرهای تجسمی به شمار می آید. سر آیزاک نیوتون (Sir Isaac Newton) در سال ۱۶۶۶ اولین نمودار رنگ دایره شکل را به وجود آورد. از آن زمان تا کنون، دانشمندان و هنرمندان به مطالعه و طراحی نمونه های متنوع و مختلف این مفهوم اولیه بوده اند.
اختلاف نظرهای متعدد درباره صحت و برتری یک چیدمان نسبت به دیگری، مدام موجب بروز مناقشاتی در این جمع شده است، اما در حقیقت هر دایره رنگی که ترتیب منطقی رنگهای خالص در آن رعایت شده باشد، موثق و قابل استفاده خواهد بود.
رنگهای اصلی
در تئوری رنگ سنتی، قرمز، زرد و آبی رنگهای اصلی هستند زیرا دانه های رنگی تشکیل دهنده آنها از ترکیب هیچ رنگ دیگری به وجود نیامده و تمام رنگهای دیگر از ترکیبات مختلف این سه رنگ با یکدیگر به دست می آیند. رنگهای اصلی ، فرعی و ترکیبی رنگهای فرعی
سبز، نارنجی و بنفش رنگهایی هستند که از ترکیب رنگهای اصلی با یکدیگر حاصل میشوند. محل قرار گیری هر رنگ ثانویه در دایره رنگ، بین دو رنگ اصلی تشکیل دهنده اش است.
رنگهای ترکیبی
زرد- نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز- بنفش، آبی - بنفش، آبی- سبز و زرد - سبز، این رنگها از ترکیب یک رنگ اصلی با یک رنگ فرعی به وجود می آیند و در اینجا هم، در میان دو رنگ تشکیل دهنده خود قرار میگیرند.
هماهنگی (هارمونی) رنگ
هماهنگی یا هارمونی به معنای"چیدمان مطبوع اجزاء یک کل" است و وجود آن در تمام مظاهر زندگی از موسیقی، شعر، رنگ یا حتا یک کیک زیبا، جلوه میکند.
از نظر دیداری، هماهنگی، در چیزی است که موجب لذت چشم میشود. این هماهنگی بیننده را مجذوب کرده و احساس نظم و تعادل را در او ایجاد میکند. هنگامی که چیزی ناهماهنگ است، یا خسته کننده است یا وحشتناک.
از طرفی هارمونی بیش از حد نیز به ترکیبی بسیار ملایم و نچسب تبدیل میشود و بیننده را آنطور که باید مجذوب و علاقمند نمیکند و بالعکس عدم حضور آن نیز تصویری به وجود می آورد که هیچ چشمی تحمل دیدن آنرا ندارد.
مغز انسان هر چیزی را که قابلیت سازماندهی نداشته و نامفهوم باشد، پس میزند. عمل دیدن به حضور یک ساختار منطقی نیاز دارد و هماهنگی رنگی میتواند این علاقه به دیدن و حس تعادل را به وجود بیاورد.
به طور خلاصه، یکپارچگی مفرط موجب تحریک ناپذیری و پیچیدگی مفرط موجب تحریک بیش از اندازه مغز میشود. تعادل پویا، نتیجه حضور هماهنگی است.
به هارمونی رنگها در در طبیعت دقت کنید. چند قاعده کلی در ایجاد هارمونی رنگی
همانطور که گفتیم، تئوریهای رنگ و هارمونی رنگی متعددی وجود دارند. ما در اینجا به معرفی چند فرمول ابتدایی در به کار گیری رنگها میپردازیم.
چیدمان بر اساس همجواری رنگها
رنگهای همجوار (پیوسته) یا Analogous Colors، به هر دسته سه تایی از رنگهایی گفته میشود که در دایره رنگ کنار یکدیگر قرار گرفته اند. مانند زرد-سبز، زرد و زرد نارنجی. معمولا در چنین ترکیبهایی، یک رنگ از نظر مقدار، بر دو رنگ دیگر برتری دارد.
چیدمان بر اساس رنگهای مکمل
رنگهای مکمل آنهایی هستند که در دایره رنگ، درست در مقابل یکدیگر قرارگرفته اند. مانند قرمز و سبز یا قرمز- بنفش و زرد - سبز. همانطور که در تصویر مشاهده میکنید، درجات مختلف زرد - سبز در برگها، هماهنگی زیبایی با رنگهای قرمز-بنفش گل، ایجاد کرده اند. رنگهای مکمل بالاترین درجه تباین (کنتراست) و ثبات را به وجود می آورند.
چیدمان بر اساس طبیعت
طبیعت، بهترین نقطه شروع برای درک و ایجاد هارمونی رنگی است. در تصویر بالا ملاحظه میکنید که زرد، سبز و قرمز چه نقش هماهنگی ایجاد کرده اند و این ترکیب متناسب، لزوما در دو مورد قبل نمیگنجد، اما زیبا و قابل اجرا است.
درباره رنگ



مطالعه درباره رنگ ملاحظاتی را در زمینه‌های فیزیک، فیزیولوژی و روانشناسی پیش می‌آورد. علم فیزیک، توزیع انرژی طیفی نوری را که از یک سطح صادر و یا به وسیله آن منعکس می‌شود، بررسی می‌کند (شاخه خاصی از آن به مطالعه جنبه‌های شیمیایی رنگیزه‌ها و رنگینه‌ها، در ارتباط با خواص رنگ ساز این مواد می‌پردازد). فیزیولوژی، فرآیندهایی را که در چشم و مغز به هنگام تحریک ناشی از تجربه رنگ اتفاق می‌افتد، مورد مطالعه قرار می‌دهد. روانشناسی در مسائل آگاهی و ذهنیت نسبت به رنگ – همچون عنصری از تجربه بصری – بحث می‌کند. اشتراک اصطلاحات در این عرصه‌ها، غالبا ً بر دشواری درک مفاهیم می‌افزاید. مطالعه هنری رنگ نیز مقوله‌ای جدا از این ملاحظات نیست، و به خصوص رویکرد روانشناختی رنگ در این زمینه اهمیت دارد.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


چگونه پيشنهاد ازدواج دهيم؟

پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترينگامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:

 

1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد: واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.

2- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد: پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد.

هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.

3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد: شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.

4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد: به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟

5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد: بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.

 6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد: هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.

7- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد: شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.

8- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد: صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!

9- مكان و زمان مناسب را بيابيد: مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.

10- او را دستپاچه نكنيد: شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.

11- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند.

وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.

12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد: هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.

13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد: زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


اعتراض حزب الله به اقدام تبليغاتي احمدي نژاد

 ahmadinejadgholipor.jpg

مريم دستگير اقدام محمود احمدي نژاد در بوسيدن دست معلم خود درمراسم تجليل از مقام روز معلم، انتقاد شديد برخي محافل تندرو را به همراه داشته است. به نظر مي رسد، بوسيدن دست معلم دوران دبستان رييس جمهور – که تريبون هاي دولتي آن را تصادفي قلمداد کردند - هماهنگ شده بوده، چرا که معلم وي به همين منظور دستکش به دست داشته است. پس ازآنکه رييس جمهوري دست معلم خود نجمه قلي پور را بوسيد، او محمود احمدي نژاد را درآغوش کشيد. وضوع دست دادن ولمس کردن بدن زنان ويا بوسيدن، ازجمله موضوعاتي بوده است که گاه به گاه درسفرهاي مسئولين وديگر شخصيت هاي فرهنگي اجتماعي به خارج ازکشور، باعث به وجود آمدن جنجال هايي شده است. اين اولين بار است که رييس جمهوري با برنامه قبلي به چنين کاري دست مي زند. روزنامه کيهان که درچنين مواردي به دفاع ازارزش هاي اسلامي و مسائلي چون تهاجم فرهنگي وازبين رفتن ارزشها مي پردازد، درحالي که صحنه دست دادن محمود احمدي نژاد را روي صفحه اول روزنامه خود منتشرکرده، ازارائه هرگونه مطلبي دراين خصوص خودداري کرده است. روزنامه کيهان تنها به چندين جمله از اظهارات رييس جمهوري دراين خصوص بسنده کرده است. اما روزنامه حزب الله روزچهارشنبه اينکه رييس جمهوري دست زني که دردوران دبستان معلمش بوده را بوسيد مورد انتقاد شديد قرارداده وتلاش کرده است چنين اقداماتي را به مشاوران ونزديکان وي نسبت دهد. اين روزنامه مي نويسد: "سؤال‌ اينجاست كه رئيس‌جمهور چرا از معلمين مرد خود تقدير نکرده و آنها را در آغوش پر از مهرورزي خود نفشرده است؟ آيا جز اين است كه بوسه بر دست‌هاي معلم مرد در ذهن برنامه‌ريزان و مشاوران رئيس‌جمهوري امري كليشه‌اي و فاقد ارزش‌هاي خبري چون شگفتي و تازگي به حساب مي‌آمد؟" اين موضوع تنها چند ماه پس ازآن اتفاق مي افتد که حضور رحيم مشاعي معاون رييس جمهوري دريک مجلس رقص زنان، تا مدتها مورد توجه اصول گرايان مجلس وگروه هاي تندروقرارداشت. به گونه اي که احتمال برکناري مشاعي را نيزبه ميان آورد. اگرچه با پخش فيلم اين مراسم ترديدي نبود که وي درآن شرکت داشته، اما معاون رييس جمهوري گفت که هنگامي که مراسم رقص شروع شده سالن را ترک کرده است. با اين وجود چندين وب سايت، عکس هايي را منتشرکردن که مشاعي را درحال تماشاي زناني که درحال رقص بودند، نشان مي داد. روزنامه حزب الله، با به يادآوردن برخي ديگر اقدامات محمود احمدي نژاد به او درخصوص حرکت هاي تبليغاتي اش هشدارداده است. اين روزنامه مي نويسد: "مشاوران رئيس‌جمهور بايد قبل از جذابيت در برنامه‌هاي تبليغاتي ايشان مراعات حدود و عرف جامعه را بکنند. اين حركت عجيب در حالي از سوي رئيس‌ دولت نهم صورت گرفت كه هنوز كدورت مؤمنين از او و دولتش به خاطر اقداماتي چون اعلام آزادي حضور زنان در استاديوم‌هاي ورزشي، حضور غيرضروري و سؤال‌برانگيز رئيس‌جمهور در آيين پرمسئله افتتاحيه بازي‌هاي آسيايي دوحه و شايعه قريب‌ به واقع حضور معاون رئيس‌جمهور در مراسمي مبتذل و غيرشرعي در تركيه كه فيلم آن در سايت‌هاي گوناگون منتشر شد، زدوده نشده است." پيش ازاين درچندين نوبت که براي برخي ازهنرمندان درموقعيت هايي بدون برنامه قبلي، اتفاق هاي مشابهي افتاده بود، مشکلات جدي را براي ادامه فعاليت هايشان به همراه آورد و همچنين خشم مقامات محافظه کارومذهبي را به دنبال داشت. ازنمونه هاي بارزآن هنگامي بود که دريک جشنواره هنري درهمدان، گوهرخيرانديش بازيگر مشهور تلويزيون وب رنده سيمرغ بلورين جشنواره فجر، هنگام تشويق يکي ازجوانان هنرمند روي صحنه پس ازابراز احساسات وي نسبت به همسرش، پيشاني او را بوسيد. موضوعي که بلافاصله با ترک مقامات محلي ازسالن محل بزگراري مواجه شد و تامدتي ممنوع التصوير شدن را براي اين هنرمند درتلويزيون به همراه آورد. جوان ياد شده، از مرحوم جمشيد اسماعيل خواني به بزرگي ياد کرده واورا استاد ومربي خود دانسته بود که همين موضوع باعث ابرازاحساسات همسروي شده بود که به لحاظ سني درجايگاه مادر وي قرارداشت. روزنامه حزب الله اتفاقي که توسط رييس جمهوري رقم زده شد را پس ازانقلاب بي نظيرخوانده است: "رئيس‌جمهور، ديروز در آيين‌ تجليل از معلمان نمونه، به تكريم و تمجيد از معلمان پرداخت و از جمله يكي از معلمان دوره ابتدايي خود را به طور ويژه مورد تفقد قرار داد. در اين حركت كه در نوع خود و در تمام سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بي‌نظير بود، احمدي‌نژاد پس از در دست گرفتن دست‌هاي معلم زن، بر آنها بوسه زد و متعاقباً بانوي ميان‌سال نيز وي را در آغوش خود گرفت." انتقاد اين روزنامه اصول گرا، با غيراتفاقي خواندن اين اتفاق ادامه پيدا مي کند. "حزب الله" مي نويسد که آنچه رخ داد غيرمنتظره نبوده است: "نكته دردآور در مورد اين جلسه آن است كه شنيده‌ها حاكي است اين حركت از قبل برنامه‌ريزي شده بود و به معلم مذكور به همين منظور تأكيد شده بود تا دستكش به دست کرده تا به ظاهر كلاهي بر اين عمل غيرشرعي بگذارند." هنوز ازخاطره هاي نرفته است ماجراي عباس کيارستمي کارگردان شهير ايراني درمراسم اهداي جايزه جهاني کن وهنگامي که روي صحنه رفت تا جايزه خود را دريافت کند و بنا به سنت غربي ها درپاسخ به اقدام به دست دادن فردي که جايزه را به اواعطا مي کرد، با او مصافحه کرد، چه جنجالي در تهران به پا شد. (عکس آذين زنجاني: خبرگزاري مهر)

ROOZ"

car_2007_03mayb.jpg

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


پیشینه پزشکی در ایران باستان ( پیش از اسلام)

دوران آریایی و زرتشت و هخامنشی ها جستار پزشکی و پزشکان، بیمارستان و پیشینه آنها در ایران باستان، از مواردی است که بیشتر تاریخنویسان بدان ها اشاره نموده و این دانش پزشکی به مانند بسیاری از دانشهای دیگر در ایران از دوران قدیم و پیامد آن در دوران هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان جایگاه ی ارجمند داشته است. آنچه از نسکهای تاریخی برمیاید، این است که پزشکان، دانش پزشکی و ارگانها پزشکی در ایران در دوران پیش از اسلام (بیشتر در دوران ساسانیان) بسیار رواج داشته اند و بسیار ارجمند بوده اند.

 بزرگترین بن مایه ای که درباره پزشکی دوران هخامنشیان و پیش از آن میتوان یافت، اوستا کتاب دینی زرتشتیان و سایر نسکهای دینی آنان است. بجز آن با بررسی نسکها، تاریخهای مشرق و مغرب ( یونانیان) نیز پیشینه پزشکی در ایران باستان میتواند بیشتر روشن شود. روشن است که پزشکی یا هر دانش دیگری از مردم و تمدنهای مجاور خود نمی توانسته بی بهره بوده باشد، ایران نیز از این دسته جدا نبوده است، منتهی میزان رخنه دانش پزشکی اقوام بر روی یکدیگر را باید با بررسی تاریخ پزشکی قومهای گوناگون روشن نمود. از درون نگری برگهای تاریخ چنین بدست میاید که مهاجرت قوم آریایی به سرزمین ایران و سکونت در آن به درستی ابتدای تاریخ پزشکی کشور ما می باشد، و این نکته در اوستا و در نسکهای تاریخنویسان مشرق و مغرب آمده است. قدیمی ترین دوره تاریخ پزشکی در کشور ما دوره آریایی است، که آریاییها در زادگاه نخستین خود که آن را آیاریا ویژه میخواندند که گمان میرود سی قرن پیش از زادروز مسیح باشد، آغاز گردیده است.

 در این دوره به باور زرتشتیان نخستین پزشک به نام تریتا (Thrita) بوده است، که میتوان این پزشک را همانند ایمهوتپ (در مصر) و اسقلبیوس ( در یونان) دانست. پزشکی ایران باستان که پایه های آن چه در بهداشت و چه در درمان و همچنین قوانین و چهارچوبهای آن دارای جایگاه ی ارزنده میباشد، چندین قرن پیش از زادروز مسیح، که از ورود و رخنه پزشکی یونانی و بقراطی به ایران اثری دیده نمی شود وجود داشته است. باید گفت این جایگاه ارزنده به دلیل آمیزشهای فرهنگی ایرانیان و به دلیل پیروزیهایی که پادشاهان هخامنشی بدست آورده بودند، بدست آمده. منتهی پس از آمدن بقراط و نزدیکی ایرانیان و جنگهای ایران و یونان، پای پزشکی یونانی هم به ایران باز شد و اثری بر روی پزشکی ایران گذاشت.

 برخی باور دارند که پایه های پزشکی و دست آوردهای آن نخست به دست ایرانیان به یونانیان برده شده است و اما اثری از آثار دانشهای یونانی تا 700 سال پیش از زادروز مسیح در ایران دیده نمی شود، تا آنکه از 500 سال پیش از زادروز یعنی 200 سال پس از آن آثار دانشهای یونانی در ایران نمایان گردیده است. از درونمایه نسکهای تاریخ ایران باستان چنین بدست میاید که مکتب زرتشت یا مکتب مزدیسنا خیلی پیشتر و زودتر از مکتبهای پزشکی یونان در دنیا وجود داشته اند. مکتب مزدیسنا که تحت رهبری زرتشت در شمال غربی ایران (آذربایجان) ایجاد گردیده، و در این مکتب روش درمان و بهبود به روش دینی و روحانی به مردم آموخته شده، و چون باور پیروان زرتشت آن بوده که اهورامزدا نیکی را آفریده و رنج و درد و بیماری از وسوسه اهریمن است، بدین جهت مبارزه بین بیماری و بهبود یعنی اهریمن و اهورامزدا پیوسته برقرار بوده. و این امر که به راستی نیاز کامل بشر برای بهبودی و تندرستی بدنش بوده و بسیار طبیعی میباشد، پس باورهای مذهبی آنان و فلسفه بالا در لباس روحانیت در آمده است.

 در ایران باستان دو مکتب وجود د اشته ، یکی مکتب مزدیسنا و دیگری مکتب اکباتان. در مکتب مزدیسنا که به پیروی از دستورهای زرتشت پیامبر ایران باستان می باشد، هر جستاری که در اوستا و سایر نسکهای دینی زرتشتیان آمده، نشانه این مکتب می باشد. درمان و بهبود بیماران و بهبود درد دردمندان همچنین مراجعه به پزشک که در فرهنگ ایران باستان دیده میشود، همه از آموزه های زرتشت می باشند، و میتوان گفت ورود واژه پزشک و جدا ساختن خرافات از درمان، و واگذاری درمان به پزشک را نخست در پزشکی زرتشت و مکتب مزدیسنا می بینیم.

شاید افتخار جداسازی خرافات از پزشکی را که به بقراط می بندند نخست از آن ایرانیان باشد. باید گفت اساس بزرگ این مکتب استواری به پاکی و راستی و چهار عنصر می باشد. درباره خود زرتشت پیامبر هم گفته هایی از آگاهی او از درمان و بهبود بیماری وجود دارد، میگویند لهراسب که به بیماری سختی دچار شده بود به روش بهبود تلقینی بدست اشورزتشت بهبود یافته است. مکتب دیگر دوران ایران باستان، مکتب اکباتان می باشد، و این مکتب نزدیک به یک صد سال پس از زرتشت بدست یکی از شاگردان وی به نام سئناپوراهوم ستوت saena poure ahumstute ) ) پایه گذاری گردید. وی با یکصد تن از شاگردانش، کار درمان مردم را بدست داشت.

پلوتارک (Plutarque ) در کتاب خود اشاره کرده است که در مکتب اکباتان، که خودش بدان راه یافته بود، از حکمت و ستاره شناسی و پزشکی و جغرافیا آموزش داده میشده و صد شاگرد در آن در حال آموزش بوده اند. اشاره به این دو مکتب ایران باستان بر آن بود که هنگامی که از مکتب های کنیدوس و کوس در یونان و اسکندریه در مصر گفتگو میشود، این نکته روشن گردد که در ایران باستان هم مکتب های پزشکی وجود داشته است. اینکه این مکتب ها بر روی مکتب های یونان و مصر چه اثری داشته اند بدرستی روشن نیست.

اما در 700 سال پیش از زادروز مسیح در یونان آثاری که دال بر آگاهی های پزشکی مانند ایران بوده باشد، دیده نمی شود، بلکه با آمدن بقراط است که جنبش بزرگی به این دانش داده شده است، که پس از آن وی را "پدر پزشکی" نامیده اند، وانگهی بسیاری از واژه های پزشکی از ریشه هندواروپائی و برخی ریشه بابلی دارند. باید دانست که پیش از پاگیریِ دو مکتب کوس و کنیدوس در یونان، در ایران و کناره های دجله و فرات و همچنین هندوستان دانش پزشکی برای خود جا و مکانی ارجمند داشته است.

 برای نمونه در هندوستان آموزش دانش پزشکی انجام میشده است و باور " اخلاط چهارگانه" در نسکهای هندیان دیده می شود. چنین برمیاید که این نگرها از هندوستان به ایران آمده و ایرانیان پرچمدار گسترش این بینش بوده اند. در پزشکی هندی چنانکه از نسکهای آنان درباره پزشکی بر می آید، آنکه فصلی از این دانشها در مورد بدن انسان است بگونه نقشی از دنیاست، که هر بخشی از بدن آدمی را به بخشی از زمین همانند شده است: پشت به آسمان، بافتها به خاک، استخوانها به کوهها، رگها به نهرها، خون بدن به آب اقیانوسها، کبد به گیاه، و مغز به فلز(مایعی در دل خاک) همانند گردیده است.

 در ایران باستان باور خلطی سهم بزرگی در پیدایش باورهای انسان یا جهان کوچک داشته است، و به موجب این نگر انسان تمام ساخته های جهان را به میزان و جایگاه ی کوچکتر بازسازی می نماید. درست همین باورها در نوشتاری از بقراط دیده می شود. اکنون باید دانست باورها و نگرهای بالا که همانند یکدیگر می باشند، کدام یک نخستین است!! آنچه بیشتر امکان دارد درست باشد، آن است که بقراط پس از نگرهای هندیان و ایرانیان بدان روی آورده است، و اندیشه نخستین باید از خارج یونان باشد و آنچه در یونان و آثار بقراط است نظر پسین باشد. به هر روی این چنین مینماید که باورها و اندیشه های نخستین پزشکی بیشتر از ایران و هند، مرکزهای نخستین خود چنانکه گفته شد، به یونان رفته است و اگر دانش پزشکی هندیان را قدیمی تر از ایران بدانیم، میتوان گفت ایران پل انتقالی دانش پزشکی به یونان بوده است. از دورانهای بسیار روشن و از نظر پزشکی شایان توجه، دوران جمشید پادشاه پیشدادی می باشد.

 پادشاهی جمشید دورانی بوده که در آن دوران نه سرما و نه گرما وجود داشته و جهان از مرگ دیوآفریده پاک بود. ( یشتها بخش دوم تا پنجم آبان یشت). دیگر آنکه در همین یشت درباره خدمات جمشید آمده است که وی به دستور اهورامزدا بر آن بوده است تا دنیایی خوب برای مردم فراهم کند و محلی برای پیروان دین برگزیند، جوی آب و چراگاه برای حیوانات و خانه ها و سردابها درست کند و تخمهای جانورانی که خوبتر و قشنگ تر باشند، و گیاهانی بلند و خوشبو و خوراکیهای خوشمزه فراهم کند، و نطفه ها و تخم هائی از هر گروهی که ممکن شود یک جفت در آن جاها بیاورد که در تمام مدتی که در آن بسر میبرند پوسیده و فاسد نگردد. از آن گذشته افراد ناکامل که دارای بیماریهای بدنهاد هستند در آنجا نبرد و آنها که ناخوشیهای اهریمنی دارند، بدان جایگاهها داخل نگردند، تا بتواند برای مردم گله و رمه فراهم سازد. و آنان از گرسنگی و تشنگی و پیری و مرگ دوری جویند (یشتها- آبان یشت).

فردوسی در فصل پادشاهی جمشید گوید: چنین سال سیصد همیرفت کار ندیدند مرگ اندر آن روزگار ز رنج و ز بدشان نبود آگــهی میان بسته دیوان بسان رهی درباره جمشید در زامیاد یشت آمده ( بخشهای 31 تا 38 ) آنکه در روی هفت کشور، پادشاهی میکرد، چیره بر دیوان و جاودان و پریها بود و در دورانش خوردنی و نوشیدنی فاسد نمی گردد......." گرشاسب در نسکهای دینی ایرانیان باستان، پس از جمشید دارنده جلال و فر گشت، در زامیادیشت بخشهای 38 تا 44 آمده است: " هنگامی فراز جمشید روی برگرداند، به شکل و صورت مرغی بر گرشاسب سایه افکند و آنگاه گرشاسب نیرو گرفت و نامورترین ناموران گشت". نخستین پزشک در اوستا آمده است که اولین پزشک تریته ( Thrita) پدر گرشاسب پهلوان بوده، این مرد کسی است که بر باور زرتشتیان بیماری و مرگ و زخم نیزه و تب سوزان را درمان میکرده است.

 پزشک بزرگ که در پزشکی زرتشت به نام ترتونا ((Threataona است کسی است که به راستی آورنده دانش پزشکی و کشنده روح پلید است که انگره مینو میباشد، فزون بر آن، دهنده هوم و سازنده تریاق نیز می باشد. در وندیداد باب بیستم در بخش اول و دوم آمده است: « زرتشت از اهورامزدا سوال کرد" کیست در میان دانایان و پرهیزکاران و توانگران و پیشوایان که تندرستی دهنده و باطل کننده جادو و زورآور که بیماری و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از تن مردم قطع کرد؟" اهورامزدا در پاسخ فرمود: " ای سپتیمان زرتشت، تریته در میان مردم و پرهیزگاران و پیشوایان اولین فردی است که تندرستی دهنده و از میان برنده جادو و زورآور بیماری را و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از تن مردمان دور نماید.» در بخش سوم آمده است که : « تریته پزشک برای درمان جستجو کرد و از فلزات درمان برای مقابله با درد و مرگ بی هنگام و سوختن و تب و سردرد و تب لرزه و مرض آژانه و بیماری اژهوه و بیماری پلید و مارگزیدن و بیماری دورکه و بیماری ساری و نظر بد و گندیدگی و کثافت که اهریمن در تن مردم آورد، بوجود آورد. » همچنین در نسکهای زرتشتیان آمده است: « که اهورامزدا کاردی جواهر نشان به تریته بخشید تا با آن عمل جراحی انجام دهد.» از آن گذشته تریته از ویژگی گیاهان دارویی و شیره و فشرده آنها آگاهی داشته است.

 به هر روی گفته میشود که اول فردی که بدرمان بیماران پرداخته تریته است که آریاییها و هندیها او را خوب می شناختند و دستورهایش را در کشور آریان پیروی می نمودند. در فروردین یشت بخش 131 آمده است که: « فروهر پاک دین فریدون از خاندان آبتین را میستائیم از برای ایستادگی بر ضد گری و تب سرد....» اما واژه ترتیا که هندیان از آن یاد می نمایند و در اوستا به نام ترتیه آمده، بنگر می رسد همان فریدون است.

 ایران باستان هم همانند قومها و کشورها دیگر یک "پدر پزشکی" یا بهتر بگوییم، نماینده درمان بخش و بهبود داشتند و همانطور که اسقلبیوس در یونان و ایمهوتپ در مصر بوده، در ایران فریدون می باشد. غیر از تریته نام دو تن در تاریخ ایران باستان پس از تریته دیده می شود، یکی یما Yema و دیگری تراتااونا Thraetaona. نخستین توانسته است که بیماران پوستی و استخوانی و دندانی را از افراد سالم سوا کند و دومی چنانکه گفته شده ستاره شناس و سازنده هوم و تریاق نیز میباشد. ( از یادداشتهای مرحوم پورداود و رساله آقای دکتر سهراب خدابخشی ) فردوسی بزرگ در شاهنامه خود پیدایش دانش و هنر پزشکی را چنان که در اوستا هم آمده از کارهای بزرگ جمشید دانسته است: دگـــر بویـــها خـــــــــــوش آورد بـــاز کــه دارنـد مـردم ره رویـــتش نـیــاز چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب پـــزشــــکی و درمــان هــر دردمـنـــــد ره تـنــــــدرســـــتـی و راه گـــــــزنـد هـمــــان رازهــا کــرد نـیــــز آشــــکـار جـهــان را نـیـــامـد چـو او خواستـــار بهداشت بهداشت از تکلیف های بزرگ دینی زرتشتیان می باشد. بهداشت فردی و بهداشت و پاکیزگی شهرها نیز جزو همان تکلیف ها برای زرتشتیان آمده است.

درباره بهداشت در فروردین یشت باب 29 بخش 141، بر رویارویی با بیماریهای جرب و تب و مانند آنها از فریدون کمک خواسته شده است. همچنین در بخش 143 درباره نیرو و تندرستی برای فرزندان گفتگو شده است. باید دانست ایرانیان قدیم چون به آخرت باورمند بودند، در نتیجه به زندگانی در این دنیا و تندرستی خود نیز پای بندی بودند. ایرانیان بر خلاف پیروان برخی از دینهای کشورهای همجوار که پشت پا به دنیا زده بودند و به زندگانی علاقه نداشتند، باور داشتند که آدمی برای زندگانی سودمند و کارهای اجتماعی آفریده شده است، زیرا که زندگی را یک جنگ و مبارزه همیشگی بین نیکی و بدی می دانسته و می کوشیدند که دنیا را به میل و دلخواه خود و اراده خداوندی آبادان نمایند. آموزش روحانی و جسمانی فرزندان با پدر و مادر، و بیشتر به دست مادر بوده است. فراهم کردن بهداشت از تکلیف های فرمانروایان بوده و فرمانروایان دادگر میبایستی در کار بهداشت مردم کوشا باشند.

 در وندیداد دستورهای بسیاری درباره بهداشت همگانی آمده است. برای نمونه آنکه فردی از فنجانی آب آشامیده، دیگری باید از آشامیدن از آن فنجان خوددرای جوید. از چرکینی (کثافات) زنده و همچنین لمس مرده بایستی خودداری نمایند و هنگام شستوی مرده، کسی که انجام این کار را به گردن داشت میبایستی با دستکش مرده را شستشو می داد. این به این خاطر بود تا از پخش بیماری های واگیر دار میان دیگران خودداری کنند. این روش امروز هم در بیمارستانها انجام میشود. در بهداشت همگانی، پزشکی زرتشت بسیار پیشرفته است. قوانین مربوط به پاکیزگی فردی و همگانی هر دو بر پایه هایی برای جلوگیری از پخش بیماریهای واگیر دار ریخته شده اند. و همه مردم را از آلودن آتش ،آب ، خاک و گیاه بازداشته اند. از نهاده هایی که در پزشکی ایران باستان بدان برخورد می کنیم، نهایت دقت و توجه به شستشوی بدن و لباس است، که جزو بخشهای مهم دینی آنها بوده است.

 در میان ایرانیان قدیم پاکیزگی بدن نخستین گرو در نگهداری روح بوده است و در تمام مراسم و در نمازهایشان پاکیزگی و نیروی تن را پایه اول پاکیزگی روح می دانستند. شستشوی مرده و خودداری از هر چه که از مرده و چرکینی ( کثیفی) که از زنده جدا شده باشد واجب بوده، چرا که ممکن است بیماری واگیردار به بدن راه یابد. اگر کسی ناخودآگاه مرده یا چرکینی را لمس نماید تا خود را شستشونکند، نباید داخل گروه مردم گردد. امروز هم در بیمارستانها پس از درگذشتن بیماری اطاق بیمار را شستشو میدهند و پلشت زدایی(ضدعفونی) میکنند و همه پرستاران نیز پس از آن خود را پاکیزه میکنند. درباره نشستن مگس از فردی به فرد دیگر و یا وزش باد که احتمال انتقال بیماری داده میشود، در آیین زرتشتی امر گردیده که آدمی باید روزی چند مرتبه دست و روی خود را بشوید. (باب پنجم وندیداد و فروغ مزدیسنی).

 در باب پاک کنندگان بزرگ، آفتاب را از بزرگترین می دانستند، خاک و آب و باد را نیز پاک می شمردند. برای نمونه درباره زمین کشاورزی در وندیداد در باب سوم آمده است: « زمینهایی که در آن خانه ساخته شود و اشخاص پروردگار بزرگ را پرستش نمایند و یا آنکه به قوانین مذهبی دو نفر نیز ازدواج نمایند و با فرزندان خود در آنجا به ایزدپرستی سرگرم هستند و زندگی نمایند و یا آنکه در آن بر اثر کشاورزی از چرکینی و باتلاق شیوه آبادانی بخود گیرد و یا زمینی که در آنها گله و رمه تربیت شوند و نمونه های آنها از شرایط نخستین و بزرگ پاکی خاک می باشد. » خودداری از تماس بدنی با مرده شور و مرده کش از بایستگی ها دانسته شده است و اگر ناخواسته این آمیزش شده باشد، باید فرد پیش از پیوستن به دیگران شستشو نماید. همچنین از بستر زنان باردار باید دوری جوید چرا که احتمال واگیر بیماریهای گوناگون وجود داشته است. آلودگی آب را به چرکینی(کثافات) از گناهان بزرگ دانسته اند و اگر کسی در هنگام گذر از جوی آب ببیند که آن جوی به چرکینی آلوده شده است، بر هر زرتشتی بایسته است که آن چرکینی را از جوی دور نماید. پاکی و پاکیزگی در آیین زرتشتی نهاد پارسایی است. دود دادن و سوزاندن چیزهای خوشبو در آتش را برای پاک کردن درست می دانستند و در حقیقت آتش را به مانند آفتاب از پاک کنندگان می دانستند، به همین روی آتش نزد آنان گرامی بوده است.

بهداشت آب ایرانیان آب را از هر نوع پلیدی دور داشته و چون آب را برای آبادانی و پیشرفت کشور بسیار مهم میدانستند به پاکیزگی و بهداشت آن هم بسیار پای بند بودند. آب در آیین زرتشت بسیار ارجمند و ارزنده و از خواندن نسکهای دینی زرتشتیان چنین برداشت میگردد که این داهیه بسیار مقدس بوده است. آب را بن مایه زندگی همه موجودات و رستنیها و آبادانی میدانستند و برای نگاهداری آن فرشته ای داشتند به نام خرداد. - برای آب روشنی و زلالی و بی رنگی و بویی و مزه و عدم آلودگی به چرکینی را نیکو میدانستند. - ریختن چرکینی و ناپاکی مانند مدفوع و ادرار و آب دهان و خون و گشنهای چهار گانه(اخلاط) و لاشه و مانند اینها در آب را ناروا(ممنوع) و گناهکار را سزاوار به مجازات میدانستند.

مجازات فردی که در آب جاری، گشنهای چهار گانه(اخلاط) و آب دهان می انداخت این بوده که می بایست مبلغی جهت آتش مقدس به مغان بپردازد و همچنین صد حیوان زیان آور بکشد. - آنان باور داشتند که برای آشامیدن، هر کس باید باردانی(ظرفی) سوا داشته باشد. - شستشوی بدن و لباس در آب جاری ناروا و نادرست بود. به همینگونه اگر کسی می خواست شنا کند، می بایستی نخست خود را در خارج از آب بشوید و پاک کند سپس وارد آب گردد. تاریخنویسان یونانی مانند هرودوت نوشته اند که آب جاری نزد ایرانیان مقدس بوده و پیوسته از ناپاکی و ورود چرکینی بدان جلوگیری می نموده اند.

دیگر تاریخ نویسان یونانی نیزاز قبیل استرابون و گزنفون هم مانند هردوت از جایگاه بزرگ آب در میان ایرانیان در کتابهای خود نوشته اند. در بخشهای 26-27- 28- 29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40- 41 باب ششم وندیداد در مورد گفته های بالا آمده است. هرگاه مزداپرستان به یک آب جاری برسند که در آن مرده سگ یا انسان باشد چه باید بکنند؟ « دستور است که با کفش کنده و لباس کنده درنگ کند تا مرده به سوی او بیاید، آنگاه تا مچ پا در آب رود و مرده را بیرون آورد و اگر لازم گردد تا کمر در آب رود تا به بدن مرده برسد ( و بیرون آورد).» اگر مرده سگ یا انسان در آب جاری گندیده شده باشد مزداپرستان چه باید بکنند؟ « باید هر قدر که در دو دست او جا بگیرد از آب بیرون بیاورد و بر زمین خشک بگذارد. » چقدر از آب جاری ( در صورتی که مرده در آن افتد) نجس و چرکین و کثیف می شود؟ « باید مرده از آب بیرون آورده شود و سه بار باران بر آب ببارد تا آن آب پاک شود و به مانند پیشین قابل خوردن حیوان و انسان می شود. » از این روشهای بهداشتی و پزشکی برمی آید که آب هم به مانند آتش همان احترام و بزرگی را دارا بوده است.

در وندیداد، باب 2، بخش 34 درباره محل نگاهداری آب آمده است: « جمشید در محلی آب را به اندازه مسافت هزار قدم انبار کرد در آنجا بازاری ساخت که در آن سبزیها و خوراک فاسد نشونده بود.» فیثاغورسِ در سیاحتنامه خود در ایران گوید: « پادشاهان هخامنشی پیوسته از آب رودخانه نزدیک شهر شوش بهره می نمودند و در هنگام سفر از هر آبی ( یا از آبهای معمولی ) نمی آشامیدند و برای اینکه هنگام سفر بی آب نباشند، آب را در تنگ های نقره ذخیره نموده، میان گردونه ها می کشیدند. آب را می جوشاندند تا از پاکی آن اطمینان حاصل نمایند، تا رفع احتیاج نمایند.» کوتاه اینکه در ایران باستان پاک شمردن آب و نینداختن چرکینی و لاشه و مردار بر روی زمین از کردارهای بسیار مهم و آداب دینی آنان بوده است، این نشاند دهنده آن است که ایرانیان باستان به وجود آمدن برخی بیماریها را در لاشه انسانی و مردار حیوانی و ناپاکی و گندیدگی را در نتیجه آلودگی آب می دانستند.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


جمعه و انتظار...

مهدی جان دلتنگتم  آقام........

چندی پیش قصه ی پریشانحالی و شیداییم را با ناصحی گفتم:

 

گفت: ره عقل پیش گیر که از میان راهها بهترین است!

گفتم: چون ره عقل پیش گیرم؟ که سکان کشتی وجود به دست عشق افتاده!

گفت: سکان از او بستان و به دست عقل ده.

گفتم: پندار که ستاندم. از کجا که چندی دیگر عشق نگوید که درین دایره سرگردانی؟

گفت: آنچه حافظ گفت عشقی والا است.

گفتم: عشقی که مرا هر شب به درگاه حضرت دوست می برد والاست. حال اگر تمام عالمییان جمع شوند و گویند که نیست خواهم گفت: هست! حال غرقه در دریا را نشسته بر ساحل، کجا داند؟

گفت: آنکه بر ساحل نشسته از طوفان بر گشته.

گفتم: غرقه ی عشق از طوفان به ساحل نمی گریزد. "هر که جز ماهی ز آبش سیر شد"

گفت: نگریخته. راهی را رفته و بر گشته.

گفتم: کسی بر می گردد که راه را اشتباه رفته و یا جایی که از آن بر می گردد به نیکی آن جایی نبوده که بدان بر گشته.

گفت: اشتباه نرفته. آمده که خبر دهد از آنجا که بوده.

گفتم: آن را که خبر شد خبری باز نیامد.

گفت: تن به تقدیر ده! سرنوشت، این رقم زده!

گفتم: اگر قرار بود که عشاق تن به تقدیر دهند، نه لیلایی می ماند و نه مجنون. نه شیرینی می ماند و نه فرهاد.

گفت: نه لیلا ماند و نه مجنون. نه شیرینی ماند و نه فرهاد. همه رفتند.

گفتم: مجنون نماند ولی قصه ی جنون که ماند. فرهاد نماند ولی حکایت های شیرین که ماند.

گفت: به چه  امید بسته ای؟

گفتم: به رحمت خداوندگار به دل عاشقم.

گفت: رحمت خدا به آنچه تو می خواهی محدود نیست.

گفتم: رحمتش به آنچه که من نمی خواهم نيز محدود نیست.

گفت: تا به کجا می خواهی ادامه دهی؟

گفتم: تا عشق هست، و عشق تا آنجا که از من نفسی مانده.

گفت: چون بمیری؟

گفتم: بدان امید  در خاک می شوم که خاک کویش شوم. و بدان امید سر ز خاک بر می دارم که روی ماهش بینم.

.

.

و دیگر هیچ نگفت..........

 

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


سواستیکا

صلیب شکسته یا سواستیکا یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌‌باشد. در شکل هندویی نقطه‌هایی در هر ربع آن قرار می‌‌دهند.

واژه سواستیکا swastika از سانسکریت می باشد و آمیزه ای از سو = خوب  استیکا = است و هست و هستی، می باشد. بقولی در ایران باستان چنین نشانه ای را "گردونه مهر" می گفته اند.

سواستیکا در تمام هنرها و طراحی‌های تاریخ بشری پدیدار می‌‌باشد، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید، برهما یا هندوها و به خصوص بودایی ها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومری ها، سلت ها و یونانی ها استفاده می‌‌شد.

در غرب، سواستیکا عموماً با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازیسم شناخته می‌شود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان به‌کار می‌رفت). پس از جنگ جهانی دوم، این نماد جهره مشهوری در غرب پیدا کرده‌است. هم اکنون، پیروان فرقه «فالون دافا» حقایق دیگری از این نشان را فاش کرده اند.

خاستگاه

نشان سواستیکا جزئی از میراث فرهنگی اقوام آریایی است که از هزاران سال پیش به کار می‌‌رفته است. نشانه های از آن در تروی و ایران پیدا شده است.نمونه آن گردن بندی بسیار زیبا می باشد که در شمال ایران یافت شده است و همچنین کاشی کاری در بسیاری از مساجد ایران که نشان از عمق اثر تعلیمات عرفانی بودیسم، در عرفان اسلامی مختص ایرانیان دارد.

اصفهان - وند

 

 

یزد - امیرچخماق

نکته:

در بعضی منابع گفته شده که این علامت، در واقع نام «علی» است که در حرف «ع» اشتراک دارند.

طرّاحی مسجد جامع یزد، نمودی از نادرستی این برداشت است. با کمی دقت، تفاوت بین «علی» و «سواستیکا» روشن میشود.

 

جامع یزد

 

 آیین مهر

در آیین مهر این نشان را گردونه مهر می نامند که آمیزش چهار عنصر اصلی آّب ، باد ، خاک ، آتش را می رساند.

گردونه مهر یا گردونه خورشید كه به چلیپای شكسته نیز مشهور است ، نماد و نشانواره بسیار كهنسالی ست كه آن را به قوم آریا و سرزمین ایران نسبت می دهند ، هرچند كه یافته های باستان شناسی در زمینه ی پیشینه ی گردونه ی مهر بسیار اندك و تفسیر پیرامون آن بسیار دشوار است ، اما از همین یافته های نادر باستان شناسی می توان چنین برداشت كرد كه گردونه ی مهر نمادی مختص ایرانیان باستان بوده و به احتمال قریب به یقین ، این نشانواره از نمادهای آیین مهری یا میتراییسم بوده است . آیینی كه پیش از ظهور زرتشت در ایران رواج داشته و پس از تولد دین زرتشت نیز همچنان موقعیت خود را حفظ نمود و در دین زرتشتی نیز نفوذ یافت و بعدها ( حدوداً در سدة یكم پیش از میلاد ) به غرب آسیای صغیر گسترش یافت . خصوصاً ورود آیین مهر به روم و اروپا كاملاً محسوس است ، چنانكه دستاوردهای باستان شناسی در این زمینه این امر را تأكید می كنند . البته این در حالی ست كه پس از قدرت یافتن مسیحیت در اروپا و رقابت سرسختانه ی دین مسیحیت با آیین مهرپرستی ، سرانجام مسیحیت در اواخر قرن چهارم میلادی بر دین میتراییسم چیره شده و در این میان آثار باستانی مهری بسیاری توسط مسیحیان نابود شده و یا تغییر شكل یافتند . گرامی داشت نماد گردونه ی مهر ، ریشه ای بس كهن دارد . گروهی از محققان بر این باورند كه این نشانواره نمادی از خورشید است كه به مرور تغییر شكل داده شده . گروهی نیز بر این باورند كه در جامعه های آغازین ، مردم به نماد چلیپا چون مظهر آتش ، احترام می گذاشتند و این نماد ، نقشی از ابزار ابتدایی برای بدست آوردن آتش بود . ذكر یك تاریخ و مفهوم دقیق و حتی ذكر یك تاریخ حدودی پیرامون زمان پیدایش گردونه ی مهر بسیار دشوار و دور از دست است . این امر دلایل گوناگون دارد . یافته های باستان شناسی پیرامون گردونه ی مهر ، هر چند كه اصالت آن را به سرزمین ایران نسبت می دهند اما در بسیاری از نقاط جهان و با قدمتی بسیار دور نیز مشاهده می شوند . در بسیاری از تمدن های باستانی كهن ، این نماد مشهود است و نیز در سرزمین های بسیار دور نیز مشاهده شده . علاوه بر آن یكی از دلایل آنكه مفهوم گردونه ی مهر به درستی در متون و لوح های باستانی ذكر نشده آن است كه آیین مهر ، آیینی بسیار راز آمیز بوده و پیروان آن ، مفاهیم آیینی را به صورت یك راز به نسل های بعدی منتقل می كردند . از این رو نه تنها مفهوم گردونه ی مهر ، بلكه بسیاری از آداب و رسوم و باورهای مهری ( میترایی ) نیز در پرده ای از ابهام نهفته است و معدود اطلاعاتی كه امروزه در دست است از تفسیر تصاویر به جای مانده بر مهرابه های میترایی و مختصر متون قدیمی به جای مانده استخراج شده . این در حالی ست كه بسیاری از مسیحیان و مخالفان آیین مهر در اروپا ، علاوه بر تخریب و نابودی آثار مهری ، متون مهری كاذب و دروغینی نیز بر جای گذاشتند تا وجهه ی دین مهری را در نزد عوام و آیندگان خراب جلوه كنند . آنچه در میان تفاسیر مختلف پیرامون معنا و مفهوم گردونه ی مهر مورد توجه می نماید علاوه بر مفهوم نماد خورشید ، مهر و آتش ، اشاره ی این گردونه به آخشیج های چهارگانه( آب ، آتش ، خاک و باد ) است كه ممكن است نشانواره ی گردونه ی مهر به معنای آن باشد . همانگونه كه ذكر شد این نماد در بسیاری از تمدن های كهن یافت شده و نیز در بسیاری از فرهنگ ها و باور ها راه یافت . از آن جمله این نماد در دین بودایی نیز مشهود است كه موضوع این نوشتار حول محور آن قرار دارد ، از این رو در راستای بررسی مفاهیم این نماد و مختصر شناختی پیرامون باستان شناسی و ظهور آن در سرزمین ها و باورهای گوناگون ، در ادامه ، ذكری كوتاه پیرامون مباحث فوق به میان خواهد آمد و پس از آن نوشتار به بررسی مفهوم گردونه ی مهر در كیش بودایی خواهد پرداخت .

گردونه ی مهر در ایران باستان

بسیاری از صاحبان نظران بر این باورند كه منشاء این نشانواره نزد قوم آریا بوده ، قومی كه بیشتر در قسمت های غربی ایران سكنی گزیده بودند و تمد ن های شگفت آوری را موجب شدند . در مورد خاستگاه این قوم جنجال بر انگیز ، صاحبنظران و محققان نظریات بسیاری ارائه داده اند . آریایی ها به صورت دو شاخه ی غربی و شرقی در فلات ایران منتشر شدند كه از مهمترین آنها مادها و پارس ها می باشند . آریایی ها نخستین پادشاهی جهانی را تأسیس كردند . گردونه ی مهر نشانواره ای ست بس كهن كه زادگاه و ریشه های آن بوضوح مشخص نیست و در اكثر تمدن ها و فرهنگ ها ی باستانی خود را نمایانده است . آنچنان كه مشهود است ، این نشانه نخستین بار در خوزستان با قدمتی پنج هزار ساله دیده شده و گواه بر این است كه ریشه ای عمیق و ژرف در باورهای ایرانیان داشته . نشانواره بر روی تكه سفالی كه توسط باستان شناسان بدست آمده مشهود است . در شهر سوخته1 نیز مهرهایی از جنس مرمر ، لاجورد ، مفرغ واستخوان و سفال كشف شده كه بر روی برخی از این مهرها با قدمتی حدود پنج هزار سال ، این نماد دیده می شود . در هزار ه ی چهارم قبل از میلاد در تل باكون مردوشت ( شیراز ) آوندهای سفالین ، سفالینه های شكسته و منقوش نیز این نشانواره را بر خود دارند . در حفاریهای باستان شناسانه در گیلان فسا در استان شیراز، ظرف سفالین قرمز رنگی مربوط به هزاره چهارم قبل از میلاد بدست آمده كه طرح این نماد را بر روی آن می بینیم . این نشانواره را در تپه سیلك كاشان ، یكی از شاخص ترین تپه های پیش از تاریخ ایران بر روی ظرفی سفالی كه قدمتش به هزاره ی اول قبل از میلاد می رسد و همچنین بر روی یك كوزه از همین تپه نیز ، می توان دید . جام زرینی در كلاردشت در سال 1318 خورشیدی به دست آمده كه بر روی آن پیكره ی شیری را مشاهده میكنیم كه بر روی كپلش چلیپای شكسته مشهود است . لازم به ذكر است كه شیر در نزد آریاییان مقام بالایی داشته و دارای عظمت بوده و نیز یکی از مظاهر آیین مهری نیز محسوب می شده . كاسه زرین زیبایی در كاوشهای تپه ی حسنلو واقع در جنوب ارومیه كشف شده كه این كاسه نیز پیكره ی شیر و شیربان را نشان می دهد و جالب آنكه دوباره در اینجا بر روی كپل شیر ، نشانواره دیده می شود . گردنبند زرینی كه سه چلیپا را در خود نشان می دهد ، در كاوشهایی كه توسط آقای شهیدزاده در سال 56- 1355 خورشیدی در شهر رودبار گیلان به دست آمده كه مربوط به هزاره ی اول قبل از میلاد می باشد . همان طور كه مشخص است این نشانواره از دوران های مختلف گذر كرده . در گرمی آذربایجان گورهایی به صورت خمره مانند یافت شده كه در میان آنها تكه پارچه ای با طرح چلیپای شكسته مشهود است . در همین دوران و همین مكان تكه سفالی از یك خمره بدست آمده كه بر سطح آن ، نشانواره را به صورت برجسته مشاهده میكنیم . هم اكنون این تكه سفال در موزه ی ایران باستان حفاظت می شود . این نشانه تنها بر سطح ظروف سفالین و زرین و اشیاء زرین و تكه پارچه ها مشهود نیست . این نشانواره بر روی سکه های باستانی نیز مشهود است از جمله سکه مهرداد دوم كه 38 سال سلطنت كرد و اشك نهم . در آن دوران نیز نشان چلیپای شكسته را بر روی گردنبند ها تصویر می كردند و این مطلب زمانی روشن می شود كه ما به آویزه ی گردنی از جنس عقیق كه از جوبن گیلان یافت شده بر می خوریم كه در سال 1345 خورشیدی به دست آمده . در ویرانه های كاخی در كوه خواجه سیستان كه قدمتی طولانی دارد و مقر فرمانداری اشكانیان بوده و دارای گچبریهای زیبایی ست ما شاهد نماد چلیپای شكسته هستیم . بر روی كلاه اردشیر ساسانی ، بینانگذار شاهنشاهی ساسانیان در پارس نیز نشانواره مشهود است . در ویرانه های كاخی در بیشابور مربوط به ساسانیان چلیپای شكسته حضور دارد و نیز در گچبریهای قلعه ی یزد گرد كه از جزیره ی كیش به دست آمده و كاخ تیسفون در عراق امروزی . نشانواره بر سكه ی سیمینی كه در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود و به پاكه ( فرمانداری پارسی كه قبل از پیدایش دولت ساسانی فرمانروایی می كرده ) تعلق دارد ، دیده می شود ، همچنین بر روی سكه ی بهرام ، سكه ی نرسی پسر شاپور كه این سكه ها با نام شاهنشاه در شهرها ی ایران ضرب می گردیده اند . آوند پایه دار سفالینی متعلق به 3500 فبل از میلاد در بررسی های 1310 خورشیدی از تپه ی باستانی حصار دامغان یافت شده كه چلیپا را نشان می دهد . گردونه ی مهر در بسیاری از آثار مشابه بدست ‎آمده توسط باستانشناسان در طول تاریخ دیده می شود . این نماد حتی در نگاره ها و معماری مذهبی پس از اسلام نیز مشهود است .

گردونه ی مهر در سرزمین های دیگر

چلیپای شكسته علاوه بر ایران در بسیاری از اقوام و ملل دیگر نیز مشهود است كه گاه تاریخ آن بسیار كهن می باشد . نشانواره در نزد اقوام و سرزمین هایی نظیر مصر ( از دوره ی بطمیوس به بعد ) ، هندوستان ، چین ، رم ، ژاپن ، آشور در شمال عراق ، انگلستان ، ایسلند ، لیتوانی و آلمان و در ملت هایی چون سرخ پوستان امریكایی ، بوداییان ، اسكاندیناوی و تیوتنی ، سامی ، هیتیت ها و ... حضور داشته و در اماكنی چون آنوردیك عشق آباد ، اوزكند ، آرامگاه یوسف فرزند قیصر ( نخجوان ) ، مدرسه ی میرعرب ، مدرسه ی كاراتای ( تركیه ) ، آرامگاه خواجه عبدالله انصاری ( افغانستان ) و ... حضور داشته و دارد . مورد باستان شناسی بسیار جالب توجه و شگفت آوری نیز پیرامون این نماد در دهكده ای به نام مزین در اكراین یافت شده كه در آن نماد بر روی عاج یك ماموت دیده شده . البته هنوز مشخص نیست كه آیا این عاج در سیبری به دست آمده و در همان زمان ماموت ها نشانواره بر روی آن حكاكی شده و یا بعدها توسط افرادی دیگر این نماد بر روی آن به تصویر در آمده . به هر حال تاریخ نماد حكاكی شده بر این عاج به وضوح مشخص نیست . گردونه ی مهر نزد اقوام غیر ایرانی معانی و مفاهیم مختلفی داشته از جمله : 1- نماد الوهیت آریایی 2- چهار عنصر اصلی ( آب ، باد ، خاك ، آتش ) 3- زندگانی طولانی 4- حركت آب 5- هست و نیست ، بود نبود ، بست وگسست 6- یك پیكره ی قرار دادی انسان با دو دست و دو پا 7- دور كننده ی چشم زخم و اهریمنان و نیروی درمان بخش 8- دو تركه ی بر هم نهاده برای روشن كردن آتش 9- نگاره مثبت و دارنده ی بار مثبت و سازنده 10- نمودار پرواز 11- دوكهای نخ ریسی آغازین 12- خورشید 13- نماد ستارگان و... این احتمال وجود دارد كه ریشه ی معانی و مفاهیم چلیپا در اقوام گوناگون در نزد قوم آریا باشد ، هرچند كه هنوز دستاوردها نتیجه ای قطعی را به ارمغان نیاورده اند . در این میان ، بنابر گزارشات و شواهد به دست آمده ، خالق احتمالی این نشانواره در رده ی نخست ، آریاییان هستند .

چلیپای شكسته در هند

چلیپای شكسته در هند سواستیك یا سواستیكا2 ( سانسكریت ) نامیده می شود . این نماد در باور هندیان نمادیست از حركت خورشید ، نیك بختی و افزونی . در گروهی از اماكن مذهبی هند ، چه در گذشته و چه در زمان حال ، سواستیكا مشهود بوده و ریشه هایی بسیار كهن دارد . در شماری از نگاره های كف پای بودا متعلق به سده های قبل و بعد از میلاد ، این نشان به كار می رفته و در آیین بودا نیز كاربرد یافته است . چلیپای شكسته در آیین جینسیم3 نیز حضوری محسوس دارد . بسیاری از جینیست ها ، این نشان را بر سر در خانه های خود نقش زده و بر این باورند كه سواستیكا دارای نیرویی ست كه خوشی ، بركت و ثروت را به ارمغان می آورد. به طور كل ، سواستیكای راست گرد در هند نمادیست از خورشید ، روشنایی ، خوشی ، بهار و تابستان و در مقابل ، سواستیكای چپ گرد نماد تاریكی ، شب ، وحشت ، جادو ، پاییز و زمستان است .

چلیپای شكسته در چین و ژاپن

چلیپای شكسته در چین با نام باستانی وان4 داری تاریخی كهن است . این نماد بیشتر در آیین دائو5 تجلی یافت . دائو یا تائو6 از آیین های باستانی چین محسوب می شود كه بنیانگذار آن را شخصی به نام لائوزه7 به معنای استاد پیر می دانند ، گویی كه گروهی از تاریخ دانان وی را شخصیتی خیالی و افسانه ای می پندارند. لائوزه حدوداَ همدوره ی كنفوسیوس8 ( ح 551 تا 479 ق.م ) بود ، اما از زندگی و تعلیمات وی اطلاعات بسیار مختصری در دست است كه صحت آنها هنوز در پرده ای از ابهام است . تنها اثر مكتوب به جا مانده از استاد پیر ، كتابی تحت عنوان دائو د جینگ9 می باشد كه نویسنده ی آن را لائوزه می دانند . بنیانهای فلسفی آیین دائو بر تعادل و تعامل میان دو نیروی یین10 و یانگ11 استوار است . یین نماد نیروی زنانه ، زمین ، روشنایی و ... می باشد كه در مقابل یانگ یا نیروی مردانه ، آسمان ، تاریكی و ... قرار دارد . دائو گرایان بر این باورند كه این دو نیرو در جهان هستی در گردشند و این گردش بر اساس قوانین طبیعت صورت می گیرد . در این میان ، طبیعت و هستی خود پیرو دائوست . گردونه مهر در فرهنگ و آیین های چینی حضور یافته و مفاهیم جدیدی را در بر گرفت . چلیپای شكسته ی راست گرد نمادیست از یانگ و چپ گرد ، نماد یین . رنگ های این نشانواره نیز در چین معانی و مفاهیم ویژه ای داشت ؛ رنگ سبز نماد بركت در كشاورزی ، آبی مظهر بركت آسمانی ، قرمز نماد بركت قلب بودا و زرد نمودار خوشبختی و نیك فرجامی . بنابر گزارشات تاریخی ، امپراتوریس چین با نام وو12 ( 704 684 م ) در زمان دودمان تانگ13 ، چلیپای شكسته را به عنوان نماد و سمبلی از خورشید مقرر كرد . این نماد در چین مفاهیمی نظیر تداوم ابدی بدون آغاز و انجام ، تجدید ابدی حیات ، تكامل و تعالی ، حركت بر طبق قاعده و قانون ، طول عمر ، بر كت ، طومار رعد و ... را در بر دارد. چلیپای شكسته از چین به كره و سپس به ژاپن راه یافت و در زبان ژاپنی با نام مانجی14 شناخته شد . این احتمال وجود دارد كه نشانواره از طریق ورود آیین بودا به ژاپن راه یافته ، هر چند كه این نظر نمی تواند قطعیت كامل داشته باشد . در هر حال در ژاپن ، عموماَ چلیپای شكسته نمادی ست از معابد بودایی و آیین بودا . در حالت كلی هر دو جهت گردش نشانواره در ژاپن معانی و مفاهیم سازنده و خجسته ای را در بر دارد . گردونه ی چپ گرد با نام ئوموته مانجی15 نمادی ست از عشق و رحمت و گردونه ی راست گرد یا یورا مانجی16 نمادی از بصیرت ، آگاهی و قدرت .

بودا

در حدود دو هزار و پانصد سال پیش ، در قلمرو پادشاهی شاكیا17 در هند ، شاهزاده ای تولد یافت كه امروزه او را از بزرگترین اندیشمندان و تاریخ سازان جهان قلمداد می كنند . نام واقعی وی گوتمه سیدارتا18 بود . در داستانها و افسانه ها آمده است كه مادر سیدارتا ، ملكه مایا19 و همسر پادشاه قلمرو شاكیا ، سود هدانا‌20 ، شبی در خواب دید كه فیل سپیدی از پهلوی وی وارد رحم اش شد . پیشگویان و بزرگان دربار ، خبر تولد فرزندی را پیش بینی كردند . قصر پادشاهی سرشار از شادی و شور گشت ، زیرا راجه21 و ملكه مایا ، پس از بیست سال صاحب فرزند می شدند . همانطور كه انتظار می رفت ملكه مایا باردار شد و بنابر رسم آن دوران ، برای تولد فرزند خود ، رهسپار خانه ی پدری گشت . در مسیر این سفر ، در منطقه ای به نام لومبینی22 ، ملكه قبل از رسیدن به مقصد ، فرزند خود را به دنیا آورد23. در افسانه ها نقل شده است كه بودا پس از تولد ، قادر به تكلم و راه رفتن بود و با هر قدمی كه بر می داشت ، در جای پایش نیلوفری می رویید . تاریخ دقیق تولد وی به وضوح مشخص نیست . تاریخ نگاران بر این باورند كه تولد بودا در سال 563 قبل از میلاد بوده است . زاهدی وارسته ، پیشگویی كرد كه ولیعهد تازه متولد شده ، در صورت دیدن رنج ها و مشقات جهان ، زندگی درباری را رها كرده و به بی خانگی روی می آورد و نجات دهنده ای بزرگ خواهد شد . از این رو پادشاه ، فرزند خود را در نهایت خوشی و لذتهای دنیوی پرورش داد. سه قصر برای بودای كوچك ساخته شد ، قصرهایی برای فصل باران ، زمستان و تابستان . شاهزاده از هفت سالگی دروس و فنون حكومتی و نظامی را آموخت و در جوانی تیرانداز و سواركاری ورزیده شد . در شانزده سالگی و یا در روایتی نوزده سالگی با دختردایی خود شاهزاده یسودرا24 ازدواج كرد . بودا در یكی از گشت و گذارهایش در خارج از قصر به چهار پدیده برخورد كه تا آن زمان چنین مسائلی را ندیده بود . این چهار مورد كه به چهار نشانه25 معروفند عبارتند از پیری ، بیماری ، مرگ و ترك خانمان . برخورد با این نشانه ها كه وی تا آن زمان ندیده بود ، انقلابی ذهنی در او به وجود آورد. آنگاه بود كه رنج و سختی را دریافت و برای درك حقیقت زندگی و رهایی از رنج ، مخفیانه قصر پادشاهی را ترك گفت . این واقعه درست در زمانی روی داد كه فقط یك روز از تولد تنها فرزندش راهوله26 گذشته بود . وی در سحرگاه با همسر و فرزند خود كه در خواب بودند وداع كرد ، قصر را ترك گفت و زندگی بی خانمانی را آغاز نمود ؛ در آن زمان وی بیست و نه ساله بود27 . در آغاز راهش به سوی بیداری با مكاتب و اساتید مختلفی آشنا شده و انواع راهها را پیمود ، در این میان با پنج مرتاض همگام شد . پس از شش سال ریاضت و سختی در راستای كشف حقیقت هیچ راهی از پیش نبرد ، از این رو بر بیهودگی ریاضت پی برد . بودا در واقع دو مرحله افراط و تفریط را طی كرده بود و هر دو راه را عبث و بی نتیجه یافت . دوران خوشگذرانی و ریاضت را پیمود و ناگاه به راه میانه پی برد . از این رو ریاضت را رها كرده ، تن شست و خوراك خورد . پنج مرتاض او را بع علت شكستن ریاضتش ترك گفتند . پس از آن بودا به مراقبه عمیق پرداخت و راه میانه را پیمود . در مراقبه ای در زیر یك درخت به نام درخت بدی28 ، وی به مبارزه با شیطان یا نفس خویش پر داخت . مبارزه وی با شیطان یك داستان افسانه ای ست . در این داستان شیطان یا مارا29 ، پنج دختر خود را كه نمادی از تكبر ، طمع ، ترس ، جهل و شهوت هستند ، برای فریفتن سیدارتا به سوی او فرستاد ، اماشكست خورد و آنگاه خود به فریب بودا پرداخت اما كاری از پیش نبرد و نابود شد . پس از آن ، بودا به بیداری30 رسید و حقیقت جهان بر وی نمایان گشت . از آن پس بود كه وی را بودا نامیدند ، به معنای روشن شده و كسی كه به بیداری رسیده است . در آن زمان وی سی و پنج ساله بود . از آن پس بودا به گسترش آموزه ها و دریافت های خود پرداخت . ابتدا به سمت گردشگاه آهوان ایسیپته31 ، محلی كه پنج مرتاض دوران ریاضت وی در آنجا ساكن بودند رفت و اولین موعظه ی خود كه به موعظه ی بودا در بنارس32 مشهور است را بیان كرد و پنج مرتاض نخستین شاگردان وی شدند . وی تا سن هشتاد سالگی به گسترش آیین خود پرداخت و راه رهایی را در پیمودن راه میانه ، كه راهی ست میان افرط و تفریط دانسته و آن را روشنگری كرد . در راستای آموزش آیین به اقصی نقاط كشور سفر كرده و همواره به ارشاد و آموزش رهروان می پرداخت . آموزه های منحصر به فرد ، بی چشم داشت و ناب او ، نام وی را در ردیف معلمان بزرگ تاریخ جهان رقم زد . وی طریق رهایی و رستگاری را بر پایه های یكساندلی ، احترام و شفقت بنا نهاد . بودا پس از چهل و پنج سال تلاش و كوشش پی گیر در راه بیداری رهروان ، كمك به تمامی انسانها و ابراز عشق به تمامی موجودات هستی ، در سال 483 قبل از میلاد ، در زیر دو درخت در منطقه كوسینارا33 كالبد جسملانیش را بدرود گفت و به نیروانا34 و آگاهی مطلق پیوست . جسد وی چند روز بعد از مرگش سوزانده و خاكسترش بین هفت خاندان بزرگ تقسیم شد .

آموزه های بودا ؛ آیین

آموزه های بودا به دارما35 یا آیین مشهور است . خود بودا همواره آیین را مرجع قلمداد می كرد و نه آموزگار آیین را . سه اصل اساسی طریقت بودا عبارتند از بودا ، آیین و انجمن36 . هر فرد بودایی ملزم است به این سه اصل معتقد بوده و پیرامون آن آگاهی یابد و همواره به این اصول پایبندی داشته و آنها را محترم شمارد. اصول آیین بسیار گسترده و گاه پیچیده است . نخستین ویژه گی اساسی آیین ، فانی بودن و ناپایداری جهان هسنی ست ، از این رو تمامی موجودات هستی و تمامی جهان فاقد پایداری و جاودانگی می باشد و دل بستن به چنین عناصر فنا پذیری ، رنج و زایش های مجدد را خلق خواهد كرد . چهار اصل اولیه آیین بر همین اساس استوار است و چهار حقیقت عالی نام دارد . حقیقت اول : حقیقت رنج37؛ بودا زیستن را ذاتأ رنج می دانست . تولد و مرگ ، پیری ، بیماری ، عدم رسیدن به خواسته ها و آرزوها و ... همگی رنج آورند. حقیقت دوم : خاستگاه رنج38 ؛ ریشه رنج و ناخوشی در این جهان همانا آرزوها ، تمناها ، طمع و خواسته های آدمی ست كه هرگز پایانی ندارد . حقیقت سوم : رهایی از رنج39 ؛ رهایی از رنج همانا دل كندن از آرزوها و ریشه های به وجود آورنده رنج است . حقیت چهارم : راه رهایی از رنج ؛ این راه همان طریقت میانه است و به گردش در آوردن چرخ آیین40 ، یعنی قرار گرفتن در مسیر راههای هشتگانه عالی41 كه عبارتند : 1- شناخت درست : درك حقیقت رنج ، خاستگاه رنج ، رهایی از رنج و راه رهایی از رنج و همچنین شناخت آیین . 2- اندیشه درست : اندیشه ی آزاد ، فارغ از جهل و نادانی . 3- گفتار درست : خوداری از دروغ گویی ، بدگویی ، درشتگویی ، یاوه گویی و هر كلام نادرست . 4- كردار درست : پرهیز از قتل موجودات زنده ، دزدی ، بی عفتی و زنا و پرهیز از هر آنچه موجب رنج و آزردگی انسانها و تمامی موجودات هستی شود . 5- زیست درست : خوداری از درآمد هایی كه برای دیگران و یا موجودات زنده دنیا ایجاد رنج و مزاحمت كند .خوداری از خرید و فروش موجودات زنده ، خرید و فروش اسلحه ، خیانتكاری ، كلاهبرداری ، ربا خواری ، طالع بینی ، شعبده بازی و ... . 6- كوشش درست : تلاش و كوشش بسیار برای دوری از بدی و ناپاكی و نزدیكی به نیكی و رستگاری . 7- آگاهی درست : كسب آگاهی و دانش پیرامون آیین و به كار بستن آن در راه مراقبه و راه میانه . 8- یكدلی درست : تمركز صحیح و آگاهی پیرامون نگرش اصولی .

این هشت طریق در كنار هم سمبلی را بوجود می آورند كه به چرخ آیین مشهور است . رهروان در راه رسیدن به رهایی و بیداری مطلق ، موظفند هشت راه عالی را به وادی عمل كشانند . بودا در اولین موعظه خود در گردشتگاه آهوان ، پیرامون این هشت طریق سخن گفت . لذا به گردش در آوردن چرخ آیین ، همانا به معنای عمل به تمامی این موارد است و رهرو در این راه موظف است در راه میانه قدم بردارد و در طی مسیر همواره با احترام و یكساندلی نسبت به تمامی موجودات هستی ، به سوی مقصد رهسپار شود .

گردونه مهر در كیش بودایی

در ابتدای آیین و پس از مرگ بودا ، هیچ تمثالی از وی ساخته نشد . آغاز زمان پیكره سازی و تصویرگری از بودا به وضوح مشخص نیست . تاریخ نگاران بر این باورند كه ابتدا وی را به صورت یك چتر ، یك فیل و یا جای پا مجسم می كردند . زمان آغاز تصویر گری از بودا به صورت نماد یا نشانه ، احتمالاَ دویست سال پس از وفات وی بوده است . در اوایل قرن اول میلادی بود كه هنرمندان بودایی به ساخت پیكره های بودا به صورت جدی و حرفه ای روی آوردند . سنگ تراشه های بدست آمده از هنر گندهارا42 مربوط به قرن های اول ، دوم و سوم میلادی در هند و نیز تمثال های بر جا مانده از هنر آسیای میانه در همان دوران ، از معدود بقایایی ست كه امروزه بر جای مانده . حمله مسلمانان به هند آیین بودا را به كلی محو ساخت ، از این رو بسیاری از منابع و ساختارهای بودایی از میان رفت و بررسی های تاریخی دشوار شد . بودیسم در هند از جایگاه بسیار مناسبی برخوردار بود . در دوران پادشاهی آشوكا43 (273 تا 232 ق.م ) آیین بودا بسیار پیشرفت كرده و هنر بودایی كمی سازمان یافته شد . به علت نابودی آثار بودایی . پس از حمله مسلمانان ، منابع بسیار اندكی از هنر بودایی در هند ، افغانستان و پاكستان به یادگار مانده . همانطور كه ذكر شد ، هنرمندان بودایی در ابتدا ، بودا را تنها با نمادها و نشانه ها به تصویر می كشیدند . یكی از نمادها جای پا یا اثر پای بودا بود . در نگاره های بدست آمده از جای پای بودا ، نقش چلیپای شكسته مشهود است . آیین بودا نیز همانند دیگر مكاتب و ادیان ، تحت تأثیر گروهی از عوامل خارجی قرار گرفته و مفاهیم و نمادهایی بیرونی به آن راه یافت . بی شك بوداییان چلیپای شكسته را در راستای ایجاد مفاهیم جدید و نیز همآغوشی با بنیانهای فرهنگی و مذهبی جامعه ی آن دوران ، به آیین بودا وارد كردند ؛ همانگونه كه در دیگر مكاتب ، نظیر این عمل مشاهده می شود . چلیپای شكسته با پیشرفت آیین بودا و هنر پیكره سازی و تصویر گری از بودا ، در تمثال های بودا راه یافت . محل قرار گرفتن نشانواره كه در ابتدا بر روی انگشتان پای بودا به تصویر كشیده می شد ، در تمثال ها ، بر روی سینه ی بودا ترسیم شد . جالب آنكه چلیپای شكسته ی چپ گرد در نزد هندیان آنچنان خوشایند نبوده و یا شاید منفی بودن نیروی نماد چپ گرد ، بعدها و پس از این نگارگری بوجود آمده باشد . این امكان وجود دارد كه شاید اقوامی در راستای خدشه دار كردن آیین بودا ، نماد چپ گرد آن را كه در تمثال های بودا به كار می رفته ، در اذهان عمومی به صورت منفی و شیطانی جلوه كرده باشند44 . عموماً چهار چلیپای شكسته برروی چهار انگشت پا ترسیم شده و گاهی بر روی هر پنج انگشت مشهود است . در نگاره های كف پای بودا علاوه بر نقش چلیپای شكسته ، دیگر نشان ها ، رمزها و سمبل های آیین بودا نیز مشهود است از جمله نیلوفر ، چرخ دارما ، ناگا45 (شاه مار ) و ... كه هر یك در جایگاه خود مفاهیم و معانی بسیار عمیقی را در بر دارند . نشان چلیپای شكسته در آیین بودا دارای مفاهیم متعددی ست ؛ از جمله چهار نشانه ، چهار حقیقت عالی ، به گردش در آوردن چرخ آیین ، رفتن راهبان و آموزگاران به چهار گوشه ی هند و جهان ، در چرخش بودن نظام طبیعت و چهار عنصر ، كه نمادیست از فنا پذیری و عدم پایداری موجودات و ... در این میان دو تفسیر ، بسیار جالب توجه است . نخست آنكه این نماد را راز پنهانی آیین بودا می نامند . عمق آیین بودا و تجربه ی بوداگی صرفاً یك تجربه ی انحصاری ست ، غیر قابل انتقال و غیر قابل تفسیر و توضیح و یا شاید این نماد به مفهوم دیگری اشاره دارد كه باید آن را كشف كرد . دومین مفهوم و معنا كه عمومیت بیشتری دارد آن است كه چلیپای شكسته نمادی ست از قلب بودا ، به همین علت در تمثال ها ، نشان چلیپا بر روی سینه ی برهنه ی بودا ترسیم می شود و به مهر دل بودا مشهور است . این نشانواره بیشتر در تمثال های بودا در چین دیده می شود و شاید نشان از همآغوشی آیین دائو و آیین بودای چینی داشته باشد . معنای دیگر چلیپا در آیین بودا كه صرفأ یك گمانه زنی شخصی ست آن كه ممكن است این نماد نقطه ی اتصال بودا و قوم آریا باشد . هر چند كه این نماد در بسیاری از نقاط جهان و بسیاری از فرهنگ ها و اقوام یافت می شود اما نكته ی فابل توجه آن است كه به ندرت چلیپای شكسته بر روی بدن تمثال ها به تصویر آمده و عموماَ در كنار دیگر موضاعات جای گرفته و یا به صورتی مجزا و با اشكال گوناگون ترسیم شده . این كه آیا بودا از اقوام آریایی بوده یا نه صرفاَ یك گمانی زنی شخصی46 بر اساس دستاوردهای ابتدایی پیرامون این مسئله می باشد كه نیازمند بررسی های گسترده است . استفاده از نشان چلیپای شكسته در تمامی تمثال های بودا عمومیت ندارد ، اما این نشان در بسیاری از معابد بودایی جهان و شماری از تمثال ها و نگاره ها مشهود است . همانگونه كه در ژاپن این نشان ، نمادی از آیین بوداست . این نشانواره خود از اسرار آمیز ترین نمادهای چهان بوده و بسیار جالب است كه بوداییان بار دیگر آن را به صورت یك راز معرفی می نمایند . این نماد علاوه بر تمثال های بودا ، گاه در نگاره ها و پیكر ه های دیگر افراد آیین و بودی ستوه ها47 دیده می شود. از جمله خدا بانوی رحمت ، بودی ستوه گوان یین48 كه در چین محبوبیت بسیاری دارد . گردونه ی مهر در آیین بودا ، نشانی ست از تداخل و تعامل بسیار پیچیده ی فرهنگ ها ، باورها و تاریخ جهان باستان كه گوشه های بسیاری از آن ، در پرده ای از ابهام نهفته است .

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


فاطمه، دیگر فاطمه نیست!

فاطمه، دیگر فاطمه نیست!

صدای ضجه دخترکی که جیغ می زند و نمی خواهد به زور سوار ماشین پلیس شود، بی شباهت نیست به صدای فریاد و ضجه صحنه ای از فیلم هزاردستان که در آن امنیه رضاخانی، زنی محجبه را به زور چادر از سر می کشید، با این تفاوت که در اولی تمشیت و تنبیهی در کار است و در دومی مامور می ماند و چشمان تیز و تند و عصبانی جمع که محاکمه اش می کنند و مجازاتش می کنند و محکومش می کنند.


badhejab 13.jpg

( برای تماشای فیلم به پایان این نوشته در بخش ادامه مطلب مراجعه کنید.)

روزی را به یاد می آورم که دختران دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز در همان سال 57، گروهی بچه تهرانی ها بودند که همه شان یک جور لباس می پوشیدند، تی شرت های آستین حلقه ای آبی آسمانی با شلوارهای لی لوله تفنگی، ده پانزده نفری می شدند و راستش را که بخواهید وقتی در حیاط دانشکده راه می رفتند، احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن در تمام فضا احساس می شد، تا اینکه در تهران ماجرای « یاروسری یا توسری» پیش آمد و درست همان روزها بود که قرار بود از هفته ای دیگر حجاب تقریبا اجباری شود. من و یکی دو دوستی که طرفدار انقلاب و آیت الله خمینی بودیم با حسرت به دانشکده پر شر و شور و پر از زندگی شیراز نگاه می کردیم و هرچه چشم می بستیم قدرت تصور زمانی را که همه زنان در شهر مجبور شوند روسری بپوشند نداشتیم، اصلا قدرت تصورش را نداشتیم... اما برایتان داستانی را بگویم از دخترکی جوان و شوخ و شنگ که اتفاقا شیرازی نبود، رفیقی بود که هر روز می دیدمش و از قضای روزگار نه صنمی بود و نه سروقدی و نه روی چوماهی، دخترکی بود که مهندسی می خواند و خرده هوشی داشت و سر سوزن ذوقی، اهل کاشان هم نبود. فرض کن نامش شعله بود، شعله ای و آتشی و شوقی. جمعه ای بود و پنجشنبه ای که برای دو روز کوه رفتیم و از قضای روزگار، همین دکتر جعفر توفیقی وزیر هم که آن روزها دانشجو بود، همراه مان بود. این دخترک که رفیقی بود و شلوار مخمل کبریتی مد آن روزها را می پوشید و پیراهن مدل شانگهای به تن می کرد و دکمه اش را تا بالا می بست، در آن روز با ما به کوه آمد، و کوه جایی است که محمد از آن پیام می گرفت و موسی از آنجا ده فرمانش را آورد و نمی دانم حضرت عیسی پشت کوه کاری کرده بود، اما این را می دانم که اکثر علمای ما از پشت کوه آمدند. بالاخره از کوه برگشتیم و صبح زود به خوابگاه رفتیم و عصر که شد بعد از شرکت در کلاسها، رفتم به خوابگاه دانشکده پزشکی، از دور ابراهیم نامی از دوستان را دیدم که صدایم می زد و در کنارش خانمی با مقنعه و چادر و دستکش مشکی ایستاده بود، از همان جانورانی که تا آن روزها کمتر دیده بودیم. خوشم نمی آمد و رو به او هم برنگرداندم، به سوی ابراهیم نگاه کردم و حالی و احوالی، به خانم چادری اشاره کرد و گفت: نشناختیش؟ شعله است! و من برگشتم و شعله را نگاهی کردم. شعله ای که دیروز موی و رویش را می دیدیم، حالا انگار هزار سال دور شده بود، گفتم: تو چرا اینطوری شدی؟ گفت: خودم هم نمی دونم، ولی عادت می کنم، حالا همین طوری گذاشتم. در همان سالها بود که صدای حی علی الحجاب دکتر شریعتی از هر بلندگویی به گوش می رسید و هر بلندگویی دائم در حال اثبات این مدعا بود که فاطمه، فاطمه است و اشتباه نگیرید، فاطمه را با اقدس و شهناز و شهین و مهین اشتباه نگیرید، فاطمه فقط فاطمه است. انگاری که می ترسید ما عوضی به جای فاطمه سراغ گوگوش برویم.


badhejab 11.jpg

اسم دخترش را گذاشت فاطمه، به عشق دکتر شریعتی، به عشق انقلاب، به عشق جنگ، اما فاطمه از روی متد تربیتی « فاطمه فاطمه است» بزرگ نشد، به همین دلیل وقتی پانزده ساله شد، زیر زیرکی با همه بچه های آپارتمان شان فیلم رد و بدل می کردند و دوست پسرش که می آمد، دو تا کوچه آنطرف تر، فاطمه را می دیدی که در حال دویدن است و وقتی به موتور پسرک می رسید چادر را گوله می کرد توی کیفی که همراهش بود و محکم پسرک را بغل می کرد و پشت موتور می نشست و پسرک لایی می کشید وسط ماشین ها که نکند غربتی های حزب الله گیر بدهند و ضایع بازی دربیاورند، باد می خورد توی صورت نوزده ساله فاطمه و زندگی را دوست داشت و دوست دارد و دوست دارد. پدرش چهار سالی در جبهه بوده، دو برادر مادرش در جنگ کشته شده اند، یک دائی اش در جنگ معلول شده و خانه پدربزرگ در سولقان است، جایی که اسلام محکم ایستاده است و فاطمه هم دیگر اصلا فاطمه نیست، گاهی می شود مونا و گاهی می شود چیزی دیگر، تنها چیزی که توی کتش نمی رود این است که فاطمه فاطمه است.

badhejab 23.jpg

تو چه می گوئی رئیس؟ تو حرف حسابت چیست؟ تو که دست دختر مردم را می گیری و در حالی که او نمی خواهد سوار ماشین پلیس شود و ضجه می کشد، بزور می کشی اش داخل ماشین و بزور در را قفل می کنی و پرتش می کنی گوشه سلول که پدر و مادرش بیایند، با سندی در دست و نگاهی پر از نفرت توی صورتشان و هزار تیر زهر آلود که از چشمان برادرش یا شوهرش به سوی تو شلیک می شود، از آنها می خواهی که تعهد بدهند که دیگر دخترشان بدحجاب در شهر نمی گردد و پدر با خودش قسم خورده که اگر کلیه اش را هم بفروشد، دخترش را از این جهنم نجات می دهد و می فرستد فرنگ که دیگر گرفتار لجن هایی مثل شما نشود. و آنها هم تعهدشان را می دهند، و تو دخترک را از سلول آزاد می کنی و سعی می کنی پدرانه نصیحتش کنی، همان نصیحت هایی که به دختر خودت می کنی و تا به امروز فایده نکرده است، امشب دخترت از تو خواهد پرسید: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ و تو یک باره بوی لجن پر می شود زیر بینی ات. دوباره می پرسد: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ تو می پرسی: کدوم لجن ها؟ دخترت می گوید: همین هایی که اون دختره رو بزور سوار ماشین می کردند و اون جیغ می کشید؟ و تو می مانی که چطور همه این تصویر را دیده اند؟ تو که کاری نکردی، فقط هلش دادی تو و در را بستی و بردی به مرکز و بعد هم آزادش کردی. دخترت می گوید: بابا! خدائیش تو هم جزو همین لجن هایی؟ تو هم دخترها رو کتک می زنی؟ و تو نگاهش می کنی و به سویش می روی و بغلش می کنی و می گوئی: « بابا! به من می آد که از این کارها بکنم؟»

badhejab3.jpg

رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی. آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟

badhejab19.jpg

من نمی فهمم این آقای موسوی اردبیلی چه می کند؟ این آقای جوادی آملی چه می کند؟ این آقای طاهری اصفهانی چه می کند؟ این آقای هاشمی و عبدالله نوری و خاتمی و کدیور و اشکوری چه می کنند؟ مگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر کردن، داشتن و نداشتن فایده نیست؟ وقتی مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط یا هر مجتهدی می بیند که 25 سال است دارند به این مردان و زنان، امر و نهی می کنند که حجاب تان را رعایت کنید و سال به سال روسری ها عقب تر می رود و آرایش زنان غلیظ تر می شود، لابد یک اشکالی وجود دارد. حداقل این است که مفید نیست. مگر امربه معروف در شرایطی که فایده ای برآن مترتب نیست ساقط نمی شود؟ مگر این بچه ها در محیط بسته و کاملا اسلامی که جلوی هر مغازه پیتزافروشی اش هم نوشته شده « رعایت حجاب الزامی است»، بزرگ نشده اند؟ مگر صدا و سیما 27 سال خواهران و برادران و زنان و شوهران و پدران و دختران را در سریال ها، آن هم در خانه، با حجاب نشان نداده اند؟ مگر نه این که این بچه ها دستاورد جمهوری اسلامی اند؟ اگر امر به معروف فایده داشت، تا به حال لااقل اثری از آن دیده می شد. وقتی امام معصوم می گوید که اگر کسی ببیند دارند خلخال، که یک وسیله آرایشی محسوب می شد، از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست. شما چه مسلمانی هستید که می بینید دختری را بخاطر لباسش می زنند و می کشند و می برند و عین خیال تان نیست؟ شما چه مجتهدی هستید؟ چه فایده ای دارید؟ امر به معروف با این شداد و غلاظ می شود؟ چرا کاری می کنید که هر دختربچه و پسربچه ای پایش به زندان باز شود و خود را در موقعیت روسپی و فاحشه ببیند؟ سالها بر دیوار نوشتند بی حجابی زن از بی غیرتی شوهر اوست. فکر می کنید با نوشتن این جمله ذره ای از عشق آن مرد به همسربی حجابش که دوست دارد مانتوی اجباری را با مدلی بپوشد که زیباتر می داند، داده شد؟ جز اینکه عرض دین را بردید و زحمتی چند روزه داشتید، چه فایده ای از این رفتار شداد و غلاظ بردید؟ جز اینکه مانند محسن مخملباف و مسعود ده نمکی و هزاران تن دیگر حالا اصلا مشکلی با حجاب ندارید. مشکل مردم چیست که شما همه چیز را با تاخیر می فهمید؟

badhejab 14.jpg

آقای ناصر مکارم راست می گوید که وضع حجاب در آمریکا بهتر از ایران است. این درست است، در آمریکا زنان مجبور نیستند برای نمایش خود از همین یک وجب صورت استفاده کنند، می شوند موجودات طبیعی، سرکارشان مرتب و با لباس عادی می روند و وقت تفریح هم شاید آرایشی رقیق کنند. اما چه شده که در ایران، این همه مردم می خواهند گونه ای دیگر باشند، پسرها می خواهند شبیه کسی شوند که نیستند و دخترها می خواهند شبیه کسی باشند که با شخصیت شان فاصله دارد. در هیچ جای جهان این همه جراحی پلاستیک برای تغییر شکل صورت اتفاق نمی افتد، چرا که مردم متوجه خودشان نیستند. شما دائما به زنان می گوئید که عروسکند، مانکن هستند، کثیف و پلیدند و در حال تحریک کردن هستند. انتظار دارید یک مانکن چطور لباس بپوشد؟ انتظار دارید یک عروسک چگونه آرایش کند؟ شما هر روز به نیمی از مردم توهین می کنید و این نیم مردم هر روز به شما دهن کجی می کنند. آنان دشمن نیستند، دشمن شمائید.

badhejab7.jpg

می گوئید که ماهواره ها زنان و مردان را فاسد می کند. چرا این ماهواره ها در کشور خودشان این اثر را ندارند؟ چرا در تمام اروپا و آمریکا پیدا کردن زنی که هفت قلم آرایش کرده این قدر سخت است؟ اصلا کسی آرایش نمی کند. آدم ها خودشان را دوست دارند، مجبور نیستند دائما خودشان را عوض کنند. مسوول تمام فساد اخلاقی در ایران دولت و حکومت و روحانیون کشور هستند، آنان هستند که با اجبار کردن آنچه لازم نیست، کاری می کنند تا این بت عیار هر لحظه به شکلی درآید.

badhejab16.jpg

این سنت سی سال است که هر سال ادامه دارد، هر سال پلیس برای اینکه بودجه بیشتری بگیرد، پول تحقیر خواهر و مادر و دختر خودش را از مجلس احمقی که می داند با دادن این پول دختر و خواهرش تحقیر خواهد شد، می گیرد و مثل سگ هار به جان مردم می افتد. هر سال یک مشت تاجر فاسد بابت سازماندهی طرح حجاب و خرید بنز و لندکروزر و لباس و عینک ترسناک پورسانت می گیرند و با گرم شدن هوا به جان زنان بیچاره این مرز و بوم می افتند، تا پس از چند روز یا احتمالا چند هفته، « هاش» خون شان کم شود و صاحبان شان آنها را زنجیر کنند و تازه یادشان بیفتد که جنایت و دزدی و شرارت در کشور بیداد می کند و آنها همین یکی را که جذاب ترین نوع مبارزه است، برای جنگیدن انتخاب کرده اند. و واقعا چه لذتی دارد جنگیدن مردی با اسلحه و باتوم و کلاه با زنی که کیف رفتن به محل کار دستش است و دارد باری از روی بارهای مملکت برمی دارد، تا شما حمقا مملکت را کاملا به گه نکشید. چه افتخار و شهامتی است که چهار مرد به جان یک زن می افتند تا او را به زور سوار ماشین پلیس کنند. و چه آزادمردی است صفار هرندی که بخشنامه می کند که روزنامه ها حتی اگر دیدند که دارد ظلمی می شود، حق ندارند کلمه ای از این جور و بیداد بنویسند. واقعا شرم آور نیست، سگ های هار درنده را به جان زنان و دختران مردم رها می کنید و سنگ که نه، حتی فریاد زدنی را نیز از ملت دریغ می کنید؟

نشاط3.jpg

آقای سردار احمدی مقدم! هفته ای قبل مصاحبه کردید و گفتید که بدحجابی جزو پروژه براندازی نرم است. گفتید که مواد مخدر و قرص های روانگردان خطرناکند، گفتید که اشرار و قمه کشان و کسانی که برای نوامیس مردم ایجاد مشکل می کنند، خطرناکند، گفتید مصرف مشروبات الکلی غیرقابل تحمل است. گفتید و گفتید و از میان دهها عامل براندازی، پس از یک هفته تمام نیروی تان را گذاشتید برای مبارزه با زنان بدحجاب. می دانید چرا؟ برای اینکه این کار ظاهر جامعه را زودتر درست می کند و برای نیروهای انتظامی جذاب تر است، پول خوبی هم بابت آن به نیروی انتظامی می دهند، زحمت رفتن به کردستان و خراسان و بلوچستان برای مبارزه با اشرار را ندارد. بگذریم از اینکه در این مدت اشرار هم از دست شما راحت می شوند، چون مشغول مبارزه مهم تری هستید. من با شما عهد می کنم که صدای این سازی که حالا می زنید بزودی در می آید، چنان زود و سریع که خودتان زودتر از همه بساط تان را جمع کنید. دیگر مردم به پلیس مانند کسانی که حافظ جان و مال مردم هستند نگاه نمی کنند. شما نه تنها سیاست ده ساله گذشته پلیس را خراب کردید، بلکه مانند انسانی عصبی چنان رفتار کردید که بعدا مجبورید ده برابر همین باج بدهید، مجبورید بدحجابی را ده برابر همین تحمل کنید. شما تمام آرای انتخاباتی جناح طرفدار خودتان، یعنی احمدی نژاد و اصولگرایان و هر کسی که در این وضع خاموش بنشیند را از بین بردید.

sofreh ahmadi.jpg

روزی که نظامیان احمدی نژاد را چون دلقکی بر چوبه ای کردند تا با بازی انقلابیگری چند صباحی اصلاحگران جامعه بیمار ایران را از بالین این بیمار مشرف به موت دور کنند، گفتیم و گفتند که این مردک برای دادن پول نفت نیامده و این مردک برای مبارزه با امپریالیسم نیامده و این مردک برای مبارزه با غارتگران نفتی نیامده و این مردک برای جنگیدن با اسرائیل نیامده و این مردک برای تولید انرژی هسته ای نیامده، او آمده است تا مردمان ایران زمین را تبدیل به نکبتی چون خودش کند، او آمده است تا چادر توی صورت دخترها بکشد و زنان را وسط خیابان کتک بزند و لباس مردم کنترل کند، همان کاری که 25 سال کرده بود. احمق ها باورش کردند و گفتند، نه، چنین نیست، این بیچاره به فکر منافع ملت است. چپ های احمق پست کلنیال دل شان را خوش کردند که احمدی نژاد در کاراکاس در کنار دخترکی بی حجاب عکس گرفته و همان عکس را کردند پیراهن عثمان. گوئی که این بازی اولین بار است که می شود. استالین آمد، مدتی با روشنفکران فرانسوی و آلمانی و روسی لاس زد و بعد میلیون میلیون شان را نابود کرد. و بعد افتاد به جان ملت، در پنوم پنه ملت را به دلیل غرب زدگی می کشتند، در عراق بدلیل مخالفت با قائد اعظم، در روآندا به دلیل اینکه دماغ شان پهن بود و در ایران گروهی عقب مانده می خواهند چیزی را که خودشان هم باور ندارند، به زور اسلحه توی کله مردم فرو کنند. چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.

ahmadi 241.jpg

آقای احمدی نژاد! با همین تصویری که از ایران ساختید، می خواهید سازمان ملل را و آمریکا را اصلاح کنید؟ با همین تصویر کتک زدن زنان می خواهید به داد خانواده های آمریکایی برسید؟ با همین ضجه ای که از پایتخت ام القرای اسلام بلند است، می خواهید به فریاد مظلومان جهان برسید؟ چه کسی در کجا، مظلوم تر از کسی است که زیر پای شما دارد لگد می خورد؟ یک مشت دهاتی عوضی آدم ندیده را از پشت کوه برداشتید آوردید به شهر، هنوز بوی پهن ماچه خر همسایه زیر دماغش مانده، طبیعی است که بوی عطر زنانه آنان را عصبی و روانی می کند. سفره نفتی کجاست؟ غارتگران بیت المال کجا رفتند؟ سانتریفیوژ های تان کی ما را غنی می کند؟ بوشهر چه زمانی افتتاح می شود؟ به میلیون ها نامه درخواست کار کی قرار است پاسخ دهید؟ کم دردسر درست کرده بودید، این هم اضافه شد. این نمره صفر درس اخلاق تان، اقتصاد را که تک ماده کردید، ریاضی را که با آن آمارهای تان زیر ده گیر کردید، در نقاشی تان که از کشیدن یک چشم انداز عقبید، در تاریخ که درس ترکمانچای و گلستانچای را نخوانده اید، آقای دانشمند! علم را برای چه می خواهید؟ برای زدن توی سر مردم؟ این که دیگر علم نمی خواهد، یک چوب می خواهد که سردار احمدی مقدم به تعداد کافی از آن دارد. از شما می پرسم، از نظر خودتان چند درصد دانشمندان اتمی کشور یا خودشان یا خواهر و مادرشان یا همسرشان مشمول طرح بدحجابی نمی شوند؟ در تمام دانشمندان زن امروز ایران، کدام یکی را پیدا می کنید که شامل تعریف شما از زن محجبه بشود؟ با چه کسانی می خواهید جهان را مدیریت کنید؟ با دیوانه روانی ای مثل فاطمه رجبی که پدرش و برادرش او را عصبی می دانند می خواهید مصداق بارز زن مسلمان بسازید؟ شما فکر می کنید پس از این غائله حجاب در تمام جهان هیچ چپی حاضر است در کنار یک وحشی که به زنان مردم حمله می کند بایستد؟ مثل گاو نه من شیر تمام دروغ های دو ساله را که در سطل سوابق قهرمانی دنیای عرب داشتید، با یک لگد ریختید زمین. حالا دیگر جرات می کنید به خبرنگاران خارجی بگوئید که بین دولت و ملت شکافی نیست و اگر می خواهند دلیل پیدا کنند، به خیابان بروند؟ البته اگر خود آن خبرنگار را برادران دستگیر نکنند و به عنوان بدحجاب به زندان نبرند.

badhejab5.jpg

آقایان! ملت ایران نمی تواند موضوعی به نام حجاب اجباری را بپذیرد، نه اجباری برداشتن آن را می پذیرفت و نه اجباری نگه داشتن آن را می پذیرد، این گروهی که نمی توانند این وضع را رعایت کنند، حداقل نیمی از جامعه ایرانند، شما اگر از نیمی از جامعه ایران متنفرید، مثل خیلی از مردمانی که از دیدن مردم شاد و سرخوش رنج می کشند، می توانید به روستاها پناه ببرید، یا از خانه خارج نشوید، اما یادتان باشد که این رشته حجاب 27 سال است که هر سال در همین روزها تکرار می شود و روزی دیگر یا ماهی دیگر، ماجرا خاتمه می یابد و شما می مانید و شرمساری و خجلتی بخاطر آنچه در این بازی به باد دادید.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنین نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

ابراهیم نبوی، هشتم اردیبهشت 1386

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦


دلایل برقراری ارتباط از طرف دختران با پسران

هدفهای برقراری ارتباط بسیار متفاوت هستند در دسته اول از دخترها کمبود محبت و بی توجهی خانواده های آنها ، آنها را به سمت جلب محبت از طرف دیگران سوق میدهد .

اما چند روز پیش یکی از دوستان داستان آشنائی خودش را مطرح میکرد و از بعضی مسائل در این آشنائی گله داشت هر چند این آشنائی خیابانی و اینترنتی نبود اما بهر حال مطالب زیر بعضی واقعیتها را برای ایشان و بقیه دوستان روشن خواهد کرد .
این سخن را قبلاً نیز گفته ام که اگر بدون آزمایش دیگران به آنها اعتماد کردید و پشیمان شدید کسی غیر خودتان را مقصر ندانید

● هدف دخترها از رابطه داشتن با پسرها چیست ؟
همه ما اطلاع داریم که کارهای خودمان را بواسطه انگیزه درونی انجام میدهیم و صحت در رفتار ما هنگام انجام کارها تحت شعاع انگیزه های ما واقع میشود .
البته ما میدانیم گاهی مجموعه ای از اهداف میتواند باعث انگیزش شود اما در چارچوبهای خاص دسته بندیهای اهداف را بصورت زیر بیان میکنیم .
بر اساس نظر روانشناسان یک دختر برای ارتباط با یک پسر میتواند اهداف زیر را دنبال کند :
۱) کمبود محبت از جهت بی توجهی خانواده او
۲) حس کنجکاوی در مورد پسرها و اقدام به کسب تجربه
۳) وقت گذرانی و پر کردن وقتهای خالی
۴) انتقام گرفتن از جنس مخالف و نارو زدن به او
۵) رابطه برای شناخت بیشتر و ازدواج


رابطه ممکن است از چت ، یک برخورد خیابانی و یا یک دوستی در دانشگاه و . . . شروع شود.
در طی این روند احساسات دختر و تاثیر پذیری پسر نقش بازی کرده و دو طرف متوجه هم میشوند .


اما هدفهای برقراری ارتباط بسیار متفاوت هستند در دسته اول از دخترها کمبود محبت و بی توجهی خانواده های آنها ، آنها را به سمت جلب محبت از طرف دیگران سوق میدهد .
در دسته دوم کسب تجربه باعث میشود تا یک دختر شخصاً اقدام کند این افراد بدلیل شنیده هایی که از دوستان و آشنایان داشته اند قصد دارند تا شخصاً امتحان کنند اما احتمالاً به این نتیجه میرسند که تجربه بدترین معلم است چون ابتدا امتحان میگیرد و سپس درس میدهد .


دسته سوم هدف ندارند و صرف اینکه طرف مقابلشان از جنس مذکر باشد کفایت میکند .این گروه و حتی گروههای قبلی ممکن است همزمان با چند نفر ارتباط داشته باشند و شماره تلفن رد و بدل کنند چون چیزی که برایشان مهم است فقط مذکر بودن فرد مقابلشان میباشد و شخصیت او اهمیت زیادی برایشان ندارد .گاهی پیش میآید که یک فرد برای زمانی با فردی و لحظه ای بعد بدنبال فرد دیگری باشد این رفتار مشخص میکند که دوست داشتن یک پوسته تهی و پوچ در زندگی آنها محسوب میشود که ممکن است بر سر زبان آنها هم جاری شود که البته هیچگاه واقعی نیست.


بدیهیست اغنای حس وقت گذرانی آنها با افراد بیشتر و تماسهای تلفنی بیشتر بهتر انجام میشود .


اما گروه چهارم بخاطر وجود تجربیات تلخ در گذشته آشنائی با پسرها را وسیله وارد کردن ضربه به آنها میکنند البته این افراد فقط میتوانند افراد ناراحت باشند که تعدادشان نسبت به بقیه گروهها کمتر است .


در تمام این گروههایی که مطرح شد بواسطه تکرار و تعدد دوستیها بدبینی نسبت به اطرافیان زیاد میشود چون این ارتباطها هیچکدام منطقی و صحیح نبوده بعد از مدتی برای جنس مخالف بصورت طبیعی در آمده و این واقعیت برای دخترها قابل پذیرش نیست و البته آن زمان است که ضربه نهایی به دختر وارد میشود و ضرر و آسیب نهایی متوجه احساسات دختر است .
اما گروه آخر دو دسته هستند یکی آن گروه که عشق را دلیل اصلی ازدواج میدانند و گروه دیگر که میخواهند با شناخت اقدام به ازدواج کنند .


البته طولانی شدن این ارتباط برای این گروه هم خطر ناک است چون دلبستگیها باعث خواهد شد تا دلایل اصلی ازدواج را نادیده بگیرند و البته چون خانواده ها مستقیماً در جریان امور نیستند ممکن است نظرات دیگری داشته باشند که میتواند باعث بروز مشکلات شود .


وارد شدن ضربات روحی هم خود باعث خواهد شد ریتم سعودی و نزولی ارتباط با جنس مخالف برای آنها به یک عادت تبدیل شود و بعد از هر رابطه ای رابطه دیگری را جستجو کنند که شبیه یک اعتیاد به ارتباط با جنس مخالف است .و طبیعی شدن این ارتباطها با بالاتر رفتن سن بیشتر شده و عواقب بدتری خواهد داشت .


متاسفانه این رفتار بیمار گونه به اندازه ای تاثیرات بد خود را در افراد میگذارد تا حتی در مشاهدات دیده میشود بعضیها حتی بعد از ازدواج هم بدنبال جلب دوستیهای اینچنینی هستند .


شاید بجا باشد به آیه قرآن که ملاکهای ازدواج را معرفی میکند اشاره کنم .


وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن یَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُم مِّن فَتَیَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَهٍٔ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَی الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. (سوره نساء آیه ۲۵)


هرکس را که توانگری نباشد تا آزاد زنان مومنه را به نکاح خود در آورد از کنیزان مومنه ای که مالک آنها هستید به زنی گیرد. و خدا به ایمان شما آگاه تر است. همه از جنس همدیگرید. پس آنها را به اذن اهلشان نکاح کنید و مهرشان را به نحو شایسته ای بدهید. و باید که پاکدامن باشند نه زناکار و نه از آنها که به پنهان دوست میگیرند . . . . .

دکتر مهدی رحیمی

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦


بی‌سايه مُردن درخت ...

فقط يک اتفاقِ ساده از خوابِ آفتاب نبود،
ورنه من اين هق‌هقِ هزار‌ساله را
از نوحه‌ی قُمريان نمی‌آموختم.


"چرا غمگين نخوانم؟


پرندگانِ مُرده بر سنگفرش کوچه را به‌ياد آر
بيدبُنانِ بی‌رويا را به‌ياد آر
غروب غمگين‌ترين طناب و ترانه،
پاره‌ی پَرتی از آسمانِ‌ بعد از ما،
و شبی که از وحشتِ واژه
با ماه سخن نگفت.


بی‌واژه مُردنِ کتاب
فقط يک اتفاق ساده از سکوتِ ستاره نبود،
ورنه من اين شکستنِ خويش را
از انکارِ‌ آينه نمی‌آموختم.


"چرا غمگين نخوانم؟

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦


مهدی اخوان ثالث

 

زندگی نامه

مهدی اخوان ثالث، ازبرجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م. امید در سال 1307 در توس مشهد به دنیا آمد.

وی درسال 1326 از هنرستان صنعتی مشهد دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد ومعلم شد. دردهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد وبه زندان افتاد.

م.امید نخستین دفتر شعرش راباعنوان ارغنون درسال1330 منتشرکرد. اگرچه اخوان دردهه بیست فعالیت شعری خود راآغاز کرد،اما تا زمان انتشار سومین دفترشعرش، زمستان، درسال1336 درمحافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی داشت. م.امید پس از انقلاب مجموعه تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم را منتشرکرد.

مهدی اخوان ثالث در چهارم شهریور سال1369در تهران درگذشت و آرامگاه م. امید درتوس، درکنار آرامگاه فردوسی است،شاعری که به او ارادت خاصی می ورزید.

 

ویژگی سخن

مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درون مایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درون مایه ها را به استعاره ونماد مزین می کند. شعرهای اخوان در دهه های 1330و1340 شمسی روزنه هنری تحولات فکری واجتماعی زمان بود وبسیاری از جوانان روشنفکر وهنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث که یکی از شاگردان نیما ست بیشتر ویژگی ها شعر های همچو شعرهای نیما ست . م.امید بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.

هنر اخوان در ترکیب شعر کهن وسبک نیمایی وسوگ او برگذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص اوبود و اثر عمیق در هم نسلان او ونسل های بعد گذاشت.« نادر نادرپور»

 

مجموعه آثار

زمستان،ارغنون،ازآخر شاهنامه، ازاین اوستا ، حیاط کوچک پاییز در زندان ومجموعه تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم را می توان به عنوان آثار مهدی اخوان ثالث یاد کرد.

 

 


آی آدم ها

 

 

آی آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!

يك نفر در آب دارد می ‌سپارد جان.

يك نفر دارد كه دست و پای دائم می ‌زند،

روی اين دريای تند و تيره و سنگين كه می ‌دانيد.

آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،

آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد،

كه گرفتيد دست ناتوان را

تا توانی بهتر را پديد آريد،

آن زمان كه تنگ می ‌بنديد،

بر كمرهاتان كمربند،

در چه هنگامی بگويم من؟

يك نفر در آب، دارد می كند بيهوده جان قربان!

آی آدم‌ها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!

نان به سفره، جامه‌ تان بر تن؛

يك نفر در آب می ‌خواند شما را.

موج سنگين را به دست خسته می ‌كوبد،

باز می دارد دهان، با چشم از وحشت دريده،

سايه‌‌هاتان را ز راه دور ديده،

آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بی تا بيش افزون،

می ‌كند زين آب‌ها بيرون،

گاه سر، گه پا.

ای آدم‌ها!

او ز راه دور اين كهنه جهان را باز می ‌پايد،

می ‌زند فرياد و اميد كمک دارد؛

آی آدم‌ها كه روی ساحل آرام در كار تماشاييد!

موج می كوبد به روی ساحل خاموش،

پخش می ‌گردد چنان مستی به جا افتاده بس مدهوش،

می ‌رود نعره ‌زنان. وين بانگ از دور می ‌آيد:

ـ «آی آدم‌ها»...
و صدای باد، هر دم دلگزاتر،

در صدای باد، بانگ او رهاتر،

از ميان آب‌های دور و نزديک

باز در گوش آيد اين نداها.

ـ «آی آدم‌ها»

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


من دلم سخت گرفته....

چشم دوخته بودم به آفتاب...با چشمان بسته میدیدم نور را

و به گرمایش عادت کرده بودم..

ناگهان بیدارم کرد!

گفت:

گرم بود و سرخ....

سرد گشت و خاکستری!

ابر آمد......تیره نبود٬اما

خورشید را پنهان ساخت!آرام و بی صدا

نور رفت..

به سادگی رفت..

گفتم:چقدرررررر هوا سرد شده!چقدر شب است امروز!

گفت:شب را باور کن٬ که روز رفتنی است!

دلم پر شد از غم و ترس...........

به خود لرزیدم!

گفتم:من روز را میخواهم!نور را....گرمی را.....سرخی عشق...

گفت:روز رفته است!شب است...باورش کن!!

بغض بیچاره ام کرده بود...

گفتم:میروم که شب نباشد!میروم تا صبح سر بزند...

وقتی آمد ٬می آیم!

آه گرمم را شنید و گفت:

خدانگهدار....من رفتم!

قطره گرم  اشک از بغض اجازه نگرفت!غلطید و بر گونه ام  نمایان گشت.....

گفتم:این تویی اشک؟؟تو کجا و من کجا؟؟غم ٬آن هم به خاطر صبح؟؟

گفت :آری....تو عاشق صبح بودی!ولی قلبت نگفت...نمیدانستی....

فریاد زدم :

من عاشق نیستم....!!

من دلم سخت گرفته است.................!

(خورجین)

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


حلقه ازدواج

انگشت عشق

 

  
قدمت حلقه ازدواج به زمان هاي خيلي دور باز مي گردد. مصريان باستان سومين سلسله از پادشاهي قديم در 2800 سال قبل از ميلاد، نزديك به 5 هزار سال قبل، از حلقه در جشن ازدواج خود استفاده مي كردند. از آن زمان حلقه هاي ازدواج توسط بسياري از جوامع مختلف استفاده شده است. معمولا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار مي گيرد، نزديك ترين انگشت به انگشت كوچك. خوب ممكن است تصادفي باشد،‌ اما طول انگشت چهارم شما مي تواند چيزهاي زيادي به شما درباره يزان هورمون هاي جنسي تان بگويد.

اكنون دست راست خود را بالا بياوريد و نگاهي به انگشت دوم يا انگشت سبابه خود بيندازيد- انگشتي كه با آن اشاره مي كنيد. سپس آن را با انگشت چهارم خود مقايسه كنيد در اينجا يك سوال پيش مي آيد- كدام انگشت بلندتر است، انگشت چهارم يا انگشت دوم؟

اگر انگشت چهارم دست راست شما از انگشت دوم تان بلندتر است دراين صورت احتمالا شما يك فرد جسور، باسطح تستوسترون بالا و فعاليت جنسي شديد هستيد. اما براي زنان حالات ديگري وجود دارد. زناني كه انگشت چهارم كوتاه تري از انگشت دوم را دارا هستند هورمون هاي گوناگون زنانه همچون استروژن، پرولاكتين و هورمون لوتئين در آنها در سطح بالايي قرار دارد.
اين مطالعات توسط تيمي به رهبري دكتر مانينگ (Manning) از گروه تحقيقاتي زيست شناسي جمعيت دپارتمان علوم زيستي دانشگاه ليورپول انجام شده است. اين گروه از محققين ارتباط بين طول انگشت چهارم و سطوح مختلف هورمون هاي جنسي مردانه و زنانه را جست و جو كرده اند. آنها تعداد 800 نفر شامل 400 نر و 400 ماده را در ناحيه مرسي سايد زير نظر گرفتند كه اين افراد از كودكان 2 ساله تا بالغين 25 ساله را شامل مي شدند. به طور متوسط مردان بيشتر انگشت چهارم بلندتر و زنان به احتمال زيادتر انگشت دوم بلندتري را دارا هستند.

 

دانشمندان مدت ها ارتباط بين ميزان هورمون هاي جنسي و طول انگشت را جست و جو مي كردند و اخيرا پي برده اند كه در واقع اين ارتباط منشا DNAاي دارد و علي الخصوص به كنترل چگونگي ساخت بخش هاي مختلف بدن توسطDNAبستگي دارد.

 

در سال 1984 زيست شناساني كه با مگس سركه كار مي كردند بعضي ژن ها را درDNAآنها يافتند كه آنها را هومئوباكس (Homeobox) ناميدند. اين بخش چگونگي تبديل يك مگس سركه از يك سلول منفرد به يك مگس سركه بالغ با يك سر در يك سر در انتها، تنه و توده اي از پاها و بال در انتهاي ديگر را كنترل مي كند. اين ژن ها در يك سكانس مرتبت شده اند كه تعيين مي كنند چگونه بخش هاي بدن در يك مگس بالغ مرتب شوند. براي مثال،DNAاي كه در يك انتهاي از اين ژن قرار دارد ساخت سر مگس و قسمت بالايي قفسه سينه را به عهده دارد وDNAانتهاي ديگر قسمت پاييني قفسه سينه و شكم را كنترل مي كند.

 

دانشمندان هنوز در حال مطالعه ژن هاي هومئوباكس هستند- اما به خوبي به اين نكته واقفند كه اين ژن درهر موجودي وجود دارد. هر يك از اين موجودات زنده يك سازمان بندي سرتادم را دارا هستند در مورد انسان ها هم وجود اين وضعيت بديهي است.

بخش كوچكي از اين ژن كه ساخت دست شما را كنترل مي كند ساخت ژنيتال شما را نيز كنترل مي كند. به خصوص انتهاي دست ها و انتهاي تنه شما توسط بخش  كوچك مشابه اي ازDNAكنترل مي شود. بدين ترتيب ارتباط بين بلندي انگشت دست و ميزان هورمون هاي جنسي روشن شد.

 

دانشمندان دانشگاه ليورپول با استفاده از مطالعات جنين شناسي و بررسي هاي آماري متوجه شدند كه انگشت چهارم بلندتر، مرد را به يك فرد با فعاليت جنسي شديد تبديل مي كند، در حالي كه انگشت دوم بلند زن را تبديل به يك ابرمكار يا ابر عشوه گر مي كند. بنابراين تنها سرنوشت نيست كه آينده ما را رقم خواهد زد،DNAما نقش بزرگي را در آينده ما داراست.

 

در حال حاضر سنت كاسموس و سنت داميان خدايان جراحي هستند. آنها اين جايگاه والا را از يك تصوير مشهور كه توسط آلونسو دسدانو نقاش اسپانيايي قرن پانزدهم نقاشي شده است، كسب كرده اند، كسي كه اولين جراحي پيوند اعضا را نقاشي كرده بود. دكتر كاسموس و دكتر داميان يك پاي سفيد سرطاني ( متعلق به يك سفيد پوست ) را برداشته و آن را با يك سياه از يك عرب شمال آفريقايي مرده جايگزين كردند اين يك كار شگفت انگيز بود. ولي آيا ساده تر و امن تر نيست كه به جاي پاي مستعمل به درد نخور يك پاي جديد رشد كند.
ممكن است روزي بتوانيم اين كار را انجام دهيم، با توجه به جايزه نوبلي كه در سال 1995 در پزشكي و فيزيولوژي داده شد. اين جايزه به سه زيست شناس برا تحقيقاتشان درباره هومئولويس از دهه 40 روي مگس سركه كار مي كند و دوتاي ديگر كريستين ناشلن فولهارد و اريك وايشهاوس كارشان را از دهه 70 شروع كرده اند.
بدن مگس سركه از سگمنت هاي تكراري ساخته شده كه براي انجام وظيفه ويژه اي سفارش شده اند. سه سگمنت كه يال ها از آن جوانه زده اند و سگمنت ديگر براي آنتن روي سر به كار مي رود. اما گاه گاهي خطاهايي ديده مي شوند. جهش هاي تصادفي در مگس سركه رخ داده كه در آن پاها روي سرجايي كه بايد آنتن باشد، رشد ميكند. اين خطا مربوط به هومئوباكس است.
سه زيست شناس فوق جايزه نوبل را براي پروژه اي دريافت كردند كه نشان داد ژن هاي ويژه اي درDNAمگس سركه تغييرات قابل توجهي را از تخم لقاح يافته منفرد تا يك مگس سركه بالغ كنترل مي كند. اين سه زيست شناس كشف كردند كه اين سه ژن در هومئوباكس قرار دارند. به نظر مي رسد كه اين ژن در ايجاد بعضي از نقص عضوها در انسان ها هم دخيل است.

 

براي مثال بيشتر ما انسان ها 12 دنده در يك طرف قفسه سينه و 12 دنده در طرف ديگر داريم ولي برخي 13 دنده در يك طرف و 12 دنده در طرف ديگر خود دارند- كه احتمالا كار هومئوباكس است.
زماني كه پروژه نقشه برداري كلDNAانساني تمام، شود به طور دقيق منطقه هومئوباكس را درDNAپيدا خواهند كرد. آن هنگام نقش حياتي اين ژن بيشتر مشخص شده و شايد روزي قادر شويم به جاي استفاده از پاي مصنوعي، پاهايي راكه در يك حادثه از دست داده ايم با يك پاي دوباره رشد كرده جايگزين كنيم.

 

 در هر حال بيشتر مردم به آنچه كه پيرامونشان اتفاق مي افتد نگاهي سطحي دارند و هيچ گاه به اين مسئله توجه ندارند كه ممكن است خيلي از نكات مبهم زندگي شان ريشه ژنتيكي داشته و به ژن هاي آنها مرتبط باشد.

منبع: روزنامه همشهري

به دست كردن حلقه ازدواج يكي از قديمي ترين و جهاني ترين  رسوم است . اين رسم مربوط به زمان هاي خيلي قديم است .  در واقع كسي نمي تواند زمان درست آن را بگويد ؛ اما استفاده از انگشتري  در مراسم ازدواج به شكل "حلقه" ، علامت كمال و ارتباط آن با وصلت دو فرد ، مؤيد كمال زندگي انساني به  شمار مي رفت . اولين مردمي كه در تاريخ ، حلقه ازدواج را به كار بردند مصريان بوده اند  . گويا در نوشته هاي هيروگليف كه نوشته هاي تصويري مصريان است حلقه ، علامت ابديت بود . يعني حلقه ازدواج به انگشت زوجين كردن ، به نوعي رمز زناشويي  پايدار و ابدي بوده است و پس از مصريان ،  مسيحيان نيز در حدود سال 900 ميلادي شروع به دست كردن و استفاده انگشتر و حلقه در مراسم ازدواج خود نمودند . شايد  براي بسياري اين سؤال پيش  بيايد كه چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم دست چپ مي اندازند ؟  تحقيقات نشان داده است كه يونانيان  قديم عقيده داشتند  كه رگ مخصوصي از اين انگشت مي گذرد و مستقيماً به قلب وارد  مي گردد  و برخي ها نيز بر اين معتقدند كه چون  اين انگشت را كمتر از ساير انگشتان دست خود مورد استفاده قرار مي دهيم حلقه درآن  قرار مي گيرد و به طور كلي براي به دست كردن يك وسيله زينتي مناسب تر از ساير انگشتان دست است .
چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را  متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های  شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
 عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


ارديبهشت ماهی ها٬تولدتون مبارککککککککک!!

 

زن متولد ارديبهشت

زني كه طبيعت را دوست مي دارد، زني كه مادر سخت گيري است، زني كه همسري فداكار وكمك دهنده است، زني كه عاشق موسيقي و ساز و آواز است، زني كه روحي بزرگ و بلندپرواز دارد.اگر همسر شماست، بايد با او چگونه رفتار كنيد؟ اگر نامزدشماست، بايد دل او را چگونه به دست آوريد؟ اگر دوست شماست، روحيات و صفات او از چه قرار است؟ روزي با يكي از دوستانم كه دختر بسيار خوش مشرب و نويسنده اي است، صحبت مي كرد و او اظهار مي داشت كه مادرش بزرگترين قلب ها و روح بلند پروازي دارد.اين اظهار نظر او براي من كه مي دانستم مادرش در ارديبهشت به دنيا آمده است، كاملا عادي بود كما اينكه مي دانستم خودش چون متولد ماه حوت (اسفند) مي باشد، به باطن افراد بيش از ظاهر توجه مي كند. زن متولد ارديبهشت واقعا قلبي بزرگ و روحي بلند دارد ولو اينكه خيلي كوچك اندام باشد وقدش از يك متر و پنجاه سانتيمتر تجاوز نكند. و همين خصيصه است كه به وي امكان مي دهد در هر حالتي از عهده مشكلات احساسي زندگي خود بر بيايد و به هدفش برسد. زن متولد برج ثور از بسياري جهات نمك زندگي محسوب مي شود. او مخلوطي است از كليه خصوصياتي كه مردها در جستو خويش مي باشند وكمتر پيدايش مي كنند. البته گاهي ممكن است چنان از كوره در برود كه قوي ترين مردها رابه وحشت بيندازد و فراري دهد ( و يا لااقل وادار كند كه زير ميز پنهان بشود ) اما يك چنين حالتي هرگز بدون دليل به وي دست نمي دهد. معمولا اگر شما او را خيلي بيش از حد تحمل و اذيت نكنيد و يا سرنوشت يك دست ورق واقعا جور نشدني به دستش نداده باشد، بازي زندگي را خوب و با قدرت قابل تحسيني ادامه مي دهد. صفا و صداقت ذاتي اش با ريزه كاري هاي ظريف زنانه آميخته است.بسياري از زنان و دختران متولد اين ماه از نظر شهامت و اخلاق از بسياري از مردان جدي وخشن با همت تر مي باشند، اما در عين حال به قدرت جادويي زن بودن خود نيز آنقدر اطمينان و اعتماد دارد كه بگذارد اگر شما مايل هستيد آقاي خانه باشيد، و اما اگر شما از عهده اين كار برنيامديد، آن وقت خودش كنترلكارها را در دست مي گيرد و هيچ بعيد نيست كه اين كار را به شيوه اي كاملا مغاير با سيستم شما انجام دهد. او در زنگي خواهان يك مرد واقعي است و علت اين امر هم اين است كه مي داند خودش يك زن واقعي است و از اين بابت هم سخت احساس غرور مي كند. از نظر او زن بودن مفهومش عروسك پر زرق و برق بودن ، متظاهر به ضعيف بودن براي به دست آوردن خواسته هايش نمي باشد. خيلي طول نمي كشد كه شما پي مي بريد او داراي فكر و عقيده خاص خود مي باشد و آنقدر قدرت دارد كه براي رسيدن به هدفش عجز و لا به نكند. معمولا در يك زن متولد ارديبهشت آنقدر عزت نفس و تسلط به نفس وجود دارد كه بتواند به هر نوع خواسته و تمايلي لگام بزند و اتفاقا چقدر بهتر است كه او هميشه اين كار را هم بكند زيرا اگر يكي از والدينش متولد برج حمل ( فروردين ) و يا اسد (مرداد‌)باشند، در او قدرت نشان دادن خشونت و بر پا كردن آشوب براي رسيدن به هدف وجود خواهد داشت و اگر چنانچه به هنگام تولد تحت تاثير برج ( اسفند) ويا جوزا ( خرداد ) قرار گرفته باشد، يك چنين قابليت به مراتب بيشتري در وي مشاهده مي گردد، اما علي الاصول زن متولد برج ثور است خوددار و در اكثر قريب به اتفاق آرام و ساكت و از اين بابت خدا را شكر گزار بود زيرا عصبانيتش به راستي شديد و هم آور مي باشد .

مردها هميشه اين صفت او را كه اطرافيانش را همانطور كه هستند مورد قبول قرار مي دهد، مي ستايند. به هيچ صورتي دغلباز و ناپاك نيست و از اين دو نظر مي توان رويش حساب كرد. دوستان صميمي اش ممكن است افراد عجيب و خارق العاده اي از اجتماع باشند اما به هر حال اكثرا از كساني هستند كه به قول معروف سرشان به تنشان به مي ارزد. اگر با كسي كه مورد علاقه اش نمي باشد، برخوردي پيدا كند، هرگز براي پايمال كردنش قدم پيش نمي گذارد بلكه صرفا او را ناديده مي گيرند. زن متولد ارديبهشت مي تواند به طرزي چشمگير نسبت به دشمنانش بي تفاوتي از خود نشان بدهد در حالي كه نسبت به دوستانش وفاداري را به حد كمال مي رساند و در خوشي و ناخوشي ايشان را ترك نمي كند. عزم راسخ و پا بر جاي او در دوستي تقريبا نظير ندارد.

دوست متولد ارديبهشت ماه شما هيچ يك از اين كارها را غير معمول قلمداد نمي كند و هر كدام را به نحوي توجيه مي نمايد . تنها چيزي كه او را از شما انتظار دارد، اين است كه در مقابل دوستي صادقانه و اعتماد چشم بسته اش شما نيز مقابله به مثل كنيد و اگر چنين نكرديد، مانند قطعه ابري كه در معرض وزش باد تندي قرار گرفته باشد، بي سر و صدا به گوشه اي پناه مي برد و خود را از متن زندگي شما خارج مي سازد. نظير همين عكس العمل را به هنگامي كه ببيند دوستش توجه كافي به وي مبذول نمي دارد، از خود نشان مي دهد، اما اين حالت را شايد حمل بر حسادت او كرد. او به خوبي چشم چراني هاي شوهر را تحمل مي كند و بر خلاف زنان متولد برج حمل ( فروردين ) يا اسد ( مرداد‌ ) اگر شما در مقابلش از زن ديگري تعريف كنيد ، بر افروخته نمي شود، عصبانيت منهدم كننده او وقتي بروز مي كند كه شما به راستي پا از گليم خود فراتر گذاشته باشيد. اگر طرز رفتار شما با زنان ديگر در وراي حدي باشد كه او آن را مجاز مي شمارد، آن وقت واقعا حالت تهديد آميزي به خود مي گيرد. يك چنين حالتي ديگر ظاهر مي شود و او واقعا بايد در تنگنا قرار گرفته باشد تا عكس العمل شديدي از خود نشان بدهد. شما مي توانيد در يك ميهماني با خوشگل ترين زن ها گرم بگيريد، اما هميشه به خاطر داشته باشيد كه ميزان تحمل همسر متولد ارديبهشت ماهتان را بيش از حد متعارف مورد آزمايش قرار ندهيد. وقوف به اين حقيقت كه تحمل و گذشت او بر خلاف آنچه كه ظاهرا به نظر مي رسد، داراي حد و مرزي است، برايتان جنبه حياتي دارد. اگر شما هرگز عصبانيت او را نديده ايد، بهتر است هرگز آرزوي ديدنش را هم نكنيد.

مشهور است كه زن ها خيلي بيش از آنچه تابع عقل خود باشند، پايبند احساسات خويش هستند اما اين حرف به هيچ صورت مفهومش اين نيست كه يك زن متولد ارديبهشت عاقل و چيز فهم نمي باشد. او مي تواند يك زن هم صحبت و يك همدم بسيار خوب براي يك مرد باشد، اما شخصا عشق سينه چاك درگير شدن با موضوعاتي نظير مسائل علمي نيست. فارغ التحصيل شدن از دانشكده هاي متعدد اصلا جزو برنامه زندگي اش نمي باشد، داشتن يك اطلاعات را براي آنكه از قدر و منزلت معلومات داشتن برخوردار باشد، كافي مي داند. وقوف به علت هر چيز و درك انگيزه هم رويدادي برايش خيلي مهم محسوب مي گردد، با وجود اين دو كسي نيست كه ساعت ها وقتش را صرف مطالعه عقايد فلاسفه بكند و يا اينكه بگردد ببيند اختلاف ايدئولوژيست هاي بزرگ چيست. او يكي از طرفداران جدي فكرهاي عملي است بدون اينكه بخواهد در لابلاي تار و پودهاي يك فكر يا ايده دست و بالش بند بشود. پاهاي او محكم روي زمين قرار گرفته و او يك موجود عاقل و داناي خاكي است. كمتر اتفاق مي افتد كه زن متولد اين ماه آدم نا آرامي باشد، او پيوسه كوشش دارد تا جريان زندگي اش عادي و طبيعي به سير خود ادامه بدهد و از درگير شدن يا كشمكش ها و زد و بندها بيزار ست ( مگر اينكه به هنگام تولدش ماه در برج جوزا ( خرداد ) بوده باشد كه در اين صورت برخي اوقات دست به انجام كارهايي مي زند كه مفاير با تمايل ذاتي اش به زندگي آرام است) او به هيچ صورتي يك موجود احساساتي محسوب نمي گردد و ره اين دليل زندگي با او براي شما بسيار آسان است اما فراموش نكنيد كه يك هدف يا فكر وقتي نظر كامل او را به خود جلب مي كند كه به وي گفته شود اين كار برايش خوب است و يا اينكه همه اين كار را مي كنند. يك چنين نصايح او را كسل مي كند. براي ايجاد عكس العمل مناسب بايد وي را مطمئن ساخت كه از كار مورد نظر رضايت باطني پيدا خواهد كرد.

شما كمتر ممكن است زن متولد ارديبهشتي را ببينيد كه از ديدن چند گل مصنوعي در گلدان خوشش بيايد و از ديدن آن لذت ببرد. گل هاي او بايدحقيقي باشند و احساس واقعي و بويي خوش از آن ها به مشام برسد. تا جايي كه برايش امكان داشته باشد خانه را با گل هاي مختلف مي آرايد. هميشه عطرهاي خارجي و احيانا قديمي را بكار مي برد در حالي كه تعدادي از ايشان برعكس ، بوي طبيعي ، يك بدن كاملا شسته و كاملا تميز و هواي آزاد و بوهاي خوش طبيعي، مثلا بوي نان تازه اي كه در تنور پخته مي شود، آشكارا قابل رويت است . بوي چمني كه بعد از يك شب بارندگي زده شده است،او را سرشار از شادي و نشاط مي سازد. اين هشداري است به شما كه هميشه بعد از اصلاح عطر خوش بويي به كار ببريد و در خريد ادوكلن كمال دقت را مبذول داريد. همانقدر كه او به بوهاي خوش علاقه نشان مي دهد، از بوهاي ناخوش و بد متنفر است. او كسي نيست كه بتواند و يا بخواهد بوي بد را تحمل كند. پس هرگز به كارهاي معمولي و خانه داري وادارش نكنيد مگر اينكه خودتان پشت سرش بايستيد و مرتبا اسپري خوش بويي در آشپز خانه بزنيد.

احتمالا يكي از علل مسائل كوچك خانوادگي در منزلي كه خانم آن متولد ارديبهشت است، بوي آشپزخانه و طبخ غذا است. در مورد بوهاي خوب وبد علاقه او به طبيعت نقش عجيبي ايفا مي كند، در يك خانه روستايي بوي اصطبل، و يا در كنار دريا بوي ماهي هاي صيد شده شامه را به هيچ عنوان نمي آزارد زيرا اينها داراي بوهاي طبيعي هستند. با توجه به اين نكات شما خيلي راحت مي توانيد كاري كنيد كه او هميشه راضي باشد.

مشابه همين حساسيت را نسبت به رنگ ها نيز مي توان در او ديد و هر قدر رنگ ها غني تر باشند، بيشتر نظر او را جلب مي كنند و در اين ميان رنگ آبي اثر عجيب بر روي او دارد. اين رنگ اعم از اينكه آبي آسماني باشد يا آبي نيلي مي تواند به راحتي او را ازخود بيخود سازد. رنگ هاي صورتي و قرمز كمرنگ نيز بيش و كم همين اثر را روي او مي گذارند. پس وقتي مي خواهيد به ديدن يك دختر متولد ارديبهشت برويد، خيلي بهتر خواهد بود كه يك كراوات آبي بزنيد و يا پيراهن صورتي بپوشيد، اما مواظب باشيد كه اين دو را يك جا بكار نبريد؛ زيرا علاقه عجيب او به طبيعت موجب شده است كه حساسيت زيادي نسبت به هماهنگي بين رنگ هاي مختلف از خود نشان بدهد و اصلا مايل نيست كه دوستانش به صورت پرده قلمكار لباس بپوشند. از نظر غذا به طعم آن سخت اهميت مي دهد. اگر او را براي شام به رستوران مي بريد، محلي را انتخاب كنيد كه سر آشپز خوب و معروفي داشته باشد. رستوراني كه قبل از غذاسوپ لوبيا سرو كند، بدون شك نظر او را از شما بر مي گرداند. علاقه او به غذاهاي خوش طعم موجب مي شود كه علي الاصول آشپز قابلي باشد. احتمالا هيچ كس به اندازه زن متولد اين ماه نمي داند كه يك معده خالي را چگونه بايد پر كرد و از انجا كه معده يكي از دو كليد قلب مرد است، آشپزخانه بزرگترين حيله اي است كه زن متولد ارديبهشت آن را براي به دام انداختن مرد دلخوهش بكار مي برد.

مناظر زيباي طبيعي و موسيقي وي را مثل جادو زدگان به خود جذب مي كند و بيشتر زن هاي تولد يافته در دومين ماه سال يا شخصا سازي را مي نوازد و يا اينكه لااقل علاقه خاصي به ساز و آواز و هنر نشان مي دهند. بردن او به نمايشگاه هاي نقاشي و يا سالن هاي كنسرت در جلب نظرش فوق العاده مفيد است و به همين ترتيب در ماه عسل هيچ كجا به اندازه نقاطي كه بتواند خود را در دامان طبيعت ببيند، خوشحال نمي كند. او به راستي و با تمام وجود خود از عظمت طبيعت لذت مي برد. علاقه زن متولد ارديبهشت به طبيعت به قدري زياد است كه هيچ وقت نمي توان يكي از ايشان را يافت كه روزي روزگاري به ييلاق و ده پناه نبرده باشد و يا صميمانه عاشق اسب سواري و ماهيگيري نباشد.

دختر متولد برج ثور در ابراز عشق بسيار بي پرواست اما شيفتگي اش نسبت به طبيعت و اعتقاد به اينكه همه چيز همان طوري است كه ديده مي شود، اغلب موجب سردرگمي و گمراهي اش مي گردد. اگر مردي فقط به ظاهر چنان بود كه او مي خواهد، صميمانه دست هايش را به دور گردنش مي اندازد و عاشقش مي شود و شما اگر مي خواهيد دست هاي او را به دور گردن خود ببينيد، سعي كنيد دهانتان هرگز بوي سير ندهد، رنگ هايي را كه دوست ندارد، نپوشيد و به هنگام ملاقاتش صفحه اي را روي گرام بگذاريد كه موسيقي تند و خشني داشته باشد. از نظر احساسات فوق العاده حساس و پاكباز است و به هيچ صورتي نمي خواهد كه عشق شما نسبت به وي خدشه دار باشد زيرا يك عشق خدشه دار « طبيعي » و ملكوتي نيست.

در لباس پوشيدن پارچه هاي نرم و لطيف را ترجيح مي دهد و مدل لباس هايش را خيلي ساده اما با سليقه انتخاب مي كند و به اين دليل از طرفداران لباسهاي اسپرت است. لباسش بايد حتي المقدور راحت باشد و خيچ بعيد نيست كه سر چشمه يك چنين تمايلي همان عشق به طبيعت در خود احساس مي نمايد. اگر بر حسب اتفاق به هنگام تولد تحت تاثير برج دلو( بهمن ) قرار گرفته باشد، احتمال وجود دارد كه گاهگاهي پي لباس هاي فانتزي برود اما حتي در اين حالت نيز لباس هايي انتخاب مي كند كه به درد بخور باشند.هر قدر بيشتر او را بشناسيد، بيشتر به اين موضوع پي مي بريد كه او منبع نيرو و قدرت است. كمتر ممكن است از كسي توقع داشته باشد مگر در محدوده عشق و وفاداري، و اگر خواسته اش برآورده شد، صميمانه قدر شناسي مي كند. اطرافيانش عاشق صداقت و راستي او مي باشند. همنشيني با او مثل يك حمام گرم آرام بخش است و اتفاقا خودش هم عاشق استحمام است با آب گرم همراه با مقدار زيادي لوسيون، انواع روغن هاي زيبايي وصابون هاي خوش بو است. حمام منزل او هميشه شباهت به حمام افسانه اي كلئوپاترا دارد و به طوري كه آدم گاهي فكر مي كند وقتي او حمام مي گيرد، چند كنيز به رديف مي ايستند و هر كدام حوله، لباس، وسايل آرايش وديگر لوازم شخصي او را برايش آماده مي كنند.

به هنگام آشنايي با يك چنين زني خيلي زود متوجه مي شويد كه سخت مايل است احترامش مخصوصا در مجامع عمومي كاملا حفظ شود وشما با دانستن ماه تولد او بهتر است سخت مراقب اين موضوع باشيد. نكته ديگري كه لازم است به خاطر داشته باشيد، اين است كه او تمايل وافري به انجام آهسته و پيوسته كارها دارد. در نتيجه اگر دستپاچه اش كنيد و يا وادارش سازيد كه تعجيل به خرج بدهد، عصباني مي شود و اين كاري است كه حتي امتحان كردنش هم جايز نمي باشد. روش طبيعي او آهسته كاري است و تقريبا هرگز اتفاق نمي افتد كه از اين شيوه تخطي كند. اما اين امكان هم وجود دارد كه از روي عصبانيت گاهي سخت از خود شتابزدگي نشان دهد.

از نظر بچه داري و مادر بودن صبرش در تحمل ناملايمات و شيوه آهسته كاري اش موجب مي شود كه مادري مهربان، بردبار و تمام عيار باشد. او كودكان تازه به دنيا آمده را سخت دوست دارد و به آن ها عشق مي ورزد، اما هر قدر بچه ها بزرگتر مي شوند، رفتار او جدي تر و توقعاتش بيشتر مي گردد. مادري كه در ارديبهشت متولد شده باشد، وقتي ببيند كه بچه نوجوانش ديگر مانند سابق حرفش را گوش نمي كند و به فرمان هايش گردن نمي نهد،‌عصباني مي شود. او قادر به تحمل يك چنين رويدادي نيست. در يك چنين مواردي است كه گاهي عصبانيت منهدم كننده اش ظاهر مي گردد. او نسبت به تنبلي و مخصوصا در هم و برهمي كودكانش از خود عكس العمل شديد نشان مي دهد و به همين دليل هم بچه هاي يك چنين مادري از جمله بچه هاي نادري هستند كه پيوسته مواظب هستند اسباب و اثاثيه و اتاقشان مرتب و كارهايشان انجام شده باشد.عشق زن متولد اين ماه به زيبايي و هماهنگي رنگ ها و دكوراسيون اتاق ها ومنزل موجب مي شود كه پيوسته با آنچه كه بچه هاي نوجوانش در اتاق هاي خود انجام مي دهند و عكس ها و تصاويري كه به در و ديوار مي چسبانند، مخالف باشد. در خارج از كادر سليقه برخورد او با بچه هايش فوق العاده كم است،به طوري كه با گذشت ايام بچه ها به تدريج احساس مي كنند كه او خيلي پيش از آنكه معلم و دستور دهنده باشد، يك دوست صميمي و وفادار است. بچه هاي يك چنين زني بعد از آنكه از آب و گل در آمدند و خود صاحب خانه و زندگي شدند، بدون شك از مادر خو به عنوان يك زن فهميده و مهربان در دوران كودكي، و يك دوست صميمي و يك رنگ در دوران نوجواني و بزرگسالي نام مي برند.

زن متولد برج ثور لوس نيست و كمتر اتفاق مي افتد كه از چيزي شكايت داشته باشد. او زني است كه اگر اقتصاد خانواده اش مواجه با بحران موقتي اي شد، آرام و بدون اعتراض كاري براي خودش پيدا مي كند و به كمك شوهرش مي شتابد. در وجودش تنبلي نهفته نشده است و با آرام بودن شيوه زندگي و حركاتش، بسيار پشتكار دار است.او مي تواند مانند يك مرد از نردبان بالا برود و اتاق هاي منزلش را رنگ كند، اما توقع دارد كه بعد از آن روز را به آرامش بگذراندو راحت بخوابد. او با سر بلندي دوش به دوش شوهرش كار مي كند ولي كمتر اتفاق مي افتد كه بخواهد از شوهرش پيشي بگيرد و يا برتري احتمالي خود را بر او ثابت كند. بسياري از زنان متولد اين ماه صميمانه به شوهر خود كمك مي كنند تا به درس خود ادامه بدهد و تخصصي بگيرد و يا اينكه در صورت لزوم نامه ها و نوشته هاي او را در منزل ماشين مي نمايد. اما يادتان باشد كه به همان اندازه كه ياري دهنده است، خواهان دريافت ياري ديگران نيز مي باشد، اما از مردي كه اين كار را با ترحم انجام بدهد يا او را قادر به انجام كاري نداند، به شدت متنفر است، اصولا او از هر نوع ضعفي نفرت دارد.

قدرتش در تحمل درد و خونسردي اش در مواجه شدن با ناملايمات جنبه خارق العاده دارد و در اين مورد حتي از زنان متولد برج عقرب ( آبان) نيز جلوتر است.من روزي در بيمارستان زني را ديدم كه بنا تود جراحي خطرناكي روي او صورت بگيرد. خودش هم از خطر اين كار اطلاع داشت. وقتي پرستاران وارد اتاق شدند تا او را به اتاق عمل ببرند، شوهرش كه در كنارش نشسته تود، بي اختيار به گريه كردن افتاد و اين يك نمونه كامل از خونسردي خاص زني بود كه در ماه ارديبهشت به دنياآمده بود. او در لحظه اي كه برانكارش را به داخل اتاق عمل مي بردند، سرش را بلند كرد و به شوهرش گفت:« يادت نرود گلدان ها را آب بدهي». زن متولد ارديبهشت هرگز نمي گذارد كه احساساتش مانع از آن بشود كه واقعيات را ناديده بگيرد. مردي كه با زن متولد ارديبهشت ازدواج كند، مطمئنا زن ضعيف النفس و بيكاره اي را به خانه نمي برد. اين زن اگر چه انتظار دارد كه شوهرش نيازمندي او و خانواده را در حد معقول برآورده سازد و اسباب و اثاثيه منزلش به بهترين وجهي كه برايشان امكان دارد ، فراهم بشود ولي به هيچ صورت طالب ثروت هاي باد آورده نيست و دلش مي خواهد كه شوهرش به كمك او تدريجا به آرزوهاي مشترك خويش جامه عمل بپوشاند. او بسيار دور انديش است وبه هين دليل هم سعي وافر به عمل مي آورد تا با همكاران شوهرش و خانواده آن ها رفت وآمد و دوستي برقرار سازد و آن ها را به منزل خود دعوت مينمايد و با همسرانشان صميصي مي شود با حداكثر تضمين شغلي و تامين آينده را فراهم آورد.او مادري است كه اگر كودكش بيمار شود، شب هاي متوالي بر بالينش بيدار مي نشيند و از ته دل از خداي خود مي خواهد كه به بهبودي اش كمك كند. او معمولا آدم متدين و معتقدي است وبه اين دليل در مواقعي كه شوهرش با مشكلي روبرو مي شود، خوب مي تواند از نظر روحي و معنوي به كمكش بشتابد. در قلب زن متولد برج ثور هميشه مكاني براي پذيرا شدن درماندگان وجود دارد، مكاني كه در آن عشق و محبت به حد وفور يافت مي شود، مكاني كه هر توفان زده اي مي تواند به آن پناه ببرد. زن متولد ارديبهشت روح واقعا بزرگي دارد.

 

مرد متولد ارديبهشت

هيچ موجودي در دنيا به اندازه گربه و مرد متولد ارديبهشت در مقابل ناز ونوازش نرمش از خود نشان نمي دهد.در پدر بودن مردي است بي نظير و براي بچه هاي خود در يك دستش زر و در يك دستش شلاق است . واي به روزي كه برنجد ، واي اگر قهر كند.مرد مترلد ارديبهشت دير ناراحت مي شود واگر ناراحت بشود دنيا را به هم مي ريزد.او زني شوخ وشنگ ، ظريف وزنانه ، عاقل و سياستمدار، و مطيع و خانه دار را به سر حد پر ستش دوست دارد.لابد تصور مي كنيد كه يك مرد متولد برج ثور آدمي است آرام ، اهل عمل ،حساس و همانند صخره اي عظيم پابرجاست. اين تصور شما كاملا درست است و با حقيقت وفق مي دهد . شما به علاوه ممكن است متوجه اين نكته نيزشده باشيد كه آدمي است محتاط و مصمم ،ضمنا اصلا رويايي نيست واحكام قلبش بر مغزش حكومت نمي كند. يك مرد متولد ارديبهشت ممكن است براي انتخاب شما به عنوان يك همسر مدت ها وقت صرف نمايداو وقتي هم كه فهميد شما هماني هستيد كه مي خواهد ، وقتي تصميم گرفت كه شما را بدست بياورد ، آن وقت جوزاي عاشق پيشه هم در مقابلش لنگ مي اندازد، او حتي كاري مي كند كه اسد پر جنب و جوش و عقرب آتشي مزاج هم در مقابلش احساس حقارت بكنند. اين موجود آرام و مصمم و اهل عمل مي تواند هر روز صبح براي شما يك دسته گل سرخ فوق العاده زيبا بفرستد و اين كار را آنقدر ادامه بدهد و تا اينكه در مقابلش تسليم بشويد و حاضر به ازدواج با او بشويد . او حتي ممكن است يك شعر عاشقانه هم بگويد و يا يك قطعه شلعرانه هم بنويسد ولي از فرط كمرويي آن را بدون امضا برايتان ارسال نمايد.مرد ارديبهشت مي توايد يك عاشق بيقرار ، صميمي و حامي معشوق باشد . طبيعت شهواني اش او را نسبت به عطرهاي محركي كه بكار مي بريد ، نرمي موهايتان و يا لطافت پوست بدنتان سخت آسيب پذير مي سازد . او ممكن است نتواند اين احساس خود را با كلمات و جملات رايج عشاق بر زبان بياورد، اما به هر حال راهي براي القاي آن به شما پيدا مي كند. حساسيت او به نوازش خارق العاده است . وجود علائمي از وابستگي به زمين در مجمع الكواكب ثور موجب مي شود كه در زمينه هاي عشقي تناقضاتي در كارش ديده شود.يك ارديبهشتي دوست دارد شما را در يك پالتوي پوست قيمتي و زيبا ببيند. او ممكن است در يك روز بهاري از پير زني كه در خارج شهر گل بنفشه مي فروشد، يك دسته گل برايتان بخرد و چند برابر قيمت آن به وي پول بپردازد، فقط به اين علت كه شباهت زيادي بين او و مادرش ديده است ( اما اين را يقين داشته باشيد كه شما او را هرگز ياد مادر و خواهرش نمي اندازيد، مگر به هنگام حمايت از شما قرار بگيرد) موسيقي شديدا بر روح او باثير دارد و احساسات عاشقانه اي را بر مي انگيزد . او مسلما به آهنگ بخصوص، كه عشقش را در خاطرش زنده مي سازد، دلبستگي فراوان دارد، عشقي كه هيچ بعيد نيست خود شما باشيد.اگر شما مي خواهيد دلايل بيشتري از وجود عشق در اعماق روح او به دست بياوريد ، به هدايايي كه در روز تولدتان و يا روز عيد برايتان مي خرد و مقايسه آن را با امكاناتش توجه كنيد. چند بار ديده و شنيده ايد كه او اظهار تمايل كرده است با هم تنها باشيد ؟ زير نور مهتاب به گردش برويد ، و در خيابان هاي خلوت زير نور ستارگان به قدم زدن بپردازيد. وقتي يك ارديبهشتي نسبت به شما ابراز عشق مي كند، اين كار را واقعا و از صميم قلب انجام مي هد و منظورش به هيچ صورت چاپلوسي نيست . او شما را در هر فرصتي كه به دست بياورد، به رستوران دنجي كه با نور روشن شده و موسيقي آرامي داشته باشد، مي برد و هرگز اولين روزي كه با شما آشنا شده است را ازخاطر نمي برد. آيا باز هم دلايل بيشتري از حقيقي بودن عشق او مي خواهيد؟ مرد متولد ارديبهشت مثل يك دلو (بهمن) شديدا رويايي نيست ، او هرگز قاپ شما را نمي دزدد و هرگز مانند متولد برج حمل به شما وعده زندگي در قصر شاه پريان و خوابيدن بر روي بستري از گل هاي سرخ را نمي دهد. اما بر عكس اين امكان خيلي وجود دارد كه نامزدش كه به ديدنش آمده است، به سر ميز كارش ببرد و نقشه منزلي را كه در نظر دارد بسازد تا پس از ازدواج در آن ساكن بشود، به وي نشان بدهد و توضيح بدهد كه براي اين كار چقدر پول دارد و از چه امكانات عملي مي تواند استفاده كند.او احتمالا قبل از آنكه به فكر نامزدي بيفتد، مقداري از اسباب و اثاثيه خانه را تهيه كرده و پيش قسط خريد يك آپارتمان را هم داده است . او هميشه كارش از روي حساب است . وقتي شما را از خانه پدر و مادرتان بر مي دارد و به منزل خود مي برد ، بدون اينكه گفته باشد شمار را به يك قصر افسانه اي مي برد ، مي توانيد مطمئن باشيد كه فكر پرداخت اقساط آن را كرده است.او تقريبا هرگز به چيزي اعتراض نمي كند و از شما ايرادي نمي گيرد و ديري نميگذرد كه شما با ديدن خود در خانه اي كه مي توانيد هر كاري دلتان خواست در آن انجام بدهيد و احساس اطمينان از اينكه شوهرتان هميشه فكر همه چيز را مي كند، از خود مي پرسيد كه چرا قبل از ازدواج روياهاي طلايي زندگي در ابر ها را در سر داشته ايد ؟ و يا لااقل آنقدر كار منزل و مخصوصا رسيدگي به حساب و كتاب و دخل و خرج خواهيد داشت كه تقريبا مجالي پيدا نمي كنيد براي آرزو هاي طلا يي بر آورده نشده خود اشك حسرت بريزيد. اين است خصوصيت يك مرد متولد ارديبهشت براي زني كه روي خصوصيات خوب يك شوهرش تكيه مي كند و چقدر جاي تاسف خواهد بود اگر چنين نكند . يك مرد متولد ارديبهشت نقشه كارهاي فرداي خود را با كمال دقت و احتياط برنامه ريزي مي كند، او مثل سنجاب مقداري از آذوقه خود را براي زمستان ذخيره خواهد كرد.وسوسه ديگران و يا رويدادهاي ظاهري فريب هرگز نمي توانند او را از تعقيب هدفي كه براي خود تعيين كرده است ، منصرف سازد . با وجود يك چنين دورانديشي ، اگر وضع مالي اش اجازه بدهد، خيلي راحت تر از متولد ماههاي ديگر با رفتن زن و بچه اش به تعطيلات كنار دريا و يا سفرهاي تفريحي موافقت مي كند.

 

طبيعي است كه او نقاط ضعفي هم دارد . چه چيز و يا چه كسي را مي شناسيد كه بي عيب باشد؟ از يك نظر شما بايد هميشه سعي بر آن داشته باشيد كه زني باشيد با تمام ظرافت هاي زنانه . اگر شما نظريه قاطعي در سر داريد، سعي نكنيد آن را به زور پيش ببريد و يا راجع به قدرت فكري خود در مقابل ديگران با او به جدل بر نخيزيد . او در خلوت احترام خيلي زيادي براي يك زن هوشمند قائل است ( كه البته در اين حالت هم باز يك پله بالاتر را براي خود خالي نگاه مي دارد).وقتي در جمع هستيد و با او مي رقصيد، بگذاريد او « فرد برتر» باشد . وقتي در جمع دوستان و يا اقوام راجع به موضوعي ابراز عقيده مي كند، شما مانند يك ناظر بيطرف رفتار كنيد و از او حمايت نكنيد تا غوغا برپا شود. يكي از اين دو عكس العمل را از او خواهيد ديد: اگر او يك ارديبهشتي خالص باشد، كه اغلب هم همينطور است، همان جا كاري خواهد كرد كه واقعا موجب تعجبتان شود و حتي ممكن است بعد از مراجعت به منزل عملي از وي سر بزند كه اصلا انتظارش را نداشته باشيد و چه بسا كه براي اين كار صبر هم نمي كند به منزل برسد، اما اگر خيلي صاف و ساده نباشد ، آن وقت ممكن است اخم هايش را در هم بكشد و تمام شب را در گوشه اي بنشيند و ديگر با هيچكس صحبتي نكند و به اين كار خود با چنان حالت بدي ادامه بدهد كه آرزوي كنيد اي كاش زمين دهان باز كرد ه و شما را در خود فرو مي برد . رفتار او( بهتر است بگويم كناره گيري مطلق او از جمع) در اين گونه مواقع چنان خواهد بود كه شركت كنندگان در مجلس را هم ناراحت خواهد كرد . او خيلي راحت مي تواند عيش يك مجلس را از بين ببرد اما چه در مورد اول ، و چه در مورد دوم، هرگز به شما نمي گويد كه علت اين رفتارش چه بوده است. او صميمانه توقع دارد كه شما خودتان بدانيد چه بايد بكنيد ، او مي خواهد كه زن مورد علاقه اش در همه حال پشتيبان و حامي او باشد و برايش فداكاري كند.در مواقع خشم و رنجش طبيعي است كه شما سعي مي كنيد اوقات او را از بين ببريد اما سعي شما هر قدر هم زياد باشد ، تا او به انتهاي خط نرسد ، عملا بي فايده و بي ثمر خواهد بود. اين كار درست مثل جابجا كردن صخره جبل الطارق است. در حقيقت اگر شما سعي كنيد كه او را به حال عادي برگردانيد، متوجه مي شويد كه اي كاش اين كار را نمي كرديد و مي گذاشتيد كه اوقات تلخي اش سير عادي خود را طي مي كرد و به انتهاي خط مي رسيد، بيشتر سربه سرش بگذاريد و بيشتر اذيتش كنيد تا ناگهان از يك ثور آرام و متين موجودي خشمگين و منهدم كننده به وجود بيايد و چيز هايي را با فريادهاي رعد آسا بگويد كه تا سال ها هم بعد از به خاطر آوردنشان صورتتان از خجالت سرخ بشود. مرد متولد ارديبهشت هرگز از خانه اش قهر نميكند ولو اينكه شما او را به شدت عصباني كرده باشيد ، اما ممكن است رفتا شما طوري باشد كه او سعي كند حتي المقدور در خانه نباشد و يا بدتر اينكه ممكن است بدون اينكه از ظاهرش خيلي معلوم باشد، جسمش نزد شما باشد و روحش در جاي ديگري . به همين ترتيب قهر كردن شما هم نمي تواند كوچكترين تاثيري روي او بگذارد . اگر او دچار خشم شد و رنجش عميق پيدا كرد، شما مجبوريد تا زماني كه همسرش هستيد ، با او در يك منزل و زير يك سقف زندگي كنيد و روي يك تختواب كنار هم بخوابيد ، ولي هيچوقت مالك قلب و روح او نخواهيد شد. دخالت هاي مادر زن آخرين چيزي است كه اصلا قادر به تحملش نمي باشد. به احتمال زياد اولين قهر شما از منزل او، آخرينش هم مي باشد . يك بار كه اين تجربه صورت گرفت، هم خوتان وهم پدر و مادرتان مي فهمند كه با اين چاقو نمي توان سر گاوي را بريد.

مرد ارديبهشتي را كه زن بسيار تند خويي دارد راه حل بسيار جالبي برايش پيدا مي كند، حتي المقدور با او از خانه خارج نمي شود ، و در منزل هم كمتر راجع به موضوع جدي و مهمي با وي حرف مي زند. او چهار پنچم ساعات بيداري اش را در خارج از منزل مي گذارند. در اين مورد فشار غير قابل مقاومت زنش به جسم غير منقولي، يعني او ، برخورد كرده است . اين زن مي تواند هر جادلش مي خواهد برود و هر وقت دلش مي خواهد به منزل برگردد. وقتي از او پرسيدم كه آيا زنت را واقعا دوست داري ؟ جواب مثبت داد و گفت كه زندگي شان جريان عادي و طبيعي دارد، احترام يكديگر را نگاه مي داريم، اما تا زماني كه او نداند نسبت به من چه رفتاري بايد داشته باشد و تا زماني كه نتواند جلوي پرخاشگري را بگيرد و بالاخره تا وقتي كاملا درك نكند كه كي مرد است و كي زن ، وضع به همين منوال خواهد بود. يك چنين سرنوشتي در انتظار تمام زناني كه همسر مرد متولد ارديبهشت مي شوند ، نشسته است. واي به حال آن ها اگر در جمع به مرد خود توهين كنند ، مثلا در رستوران جلوي دوست و آشنا صورت غذا را از دست او بيرون بكشند و يا بالاي حرف او حرفي بزنند . در اين مورد شما نبايد يك ارديبهشتي را سرزنش كنيد. خلق خوي او به راستي با علامت برجي كه در آن به دنيا آمده تشابه دارد.او اگرچه با تمام قدرت از ازدواج خود مراقبت به عمل مي آورد و مانع از هم پاشيدن آن مي گردد ، ولي شما ممكن است خود را خيلي خوشبخت نبينيد، و اگر نمي خواهيد چنين باشد ، سر به سرش نگذاريد و با وي لجبازي نكنيد.

يك مرد ارديبهشتي اگر چه فوق العاده صبور است اما نمي خواهد كه حلقه اي به بيني اش انداخته شود، و به اين طرف و آن طرف كشيده شود ، اما اين حرف مفهومش اين نيست كه خواهان زني مي باشد كه خود را مثل كنه به او بچسبانيد. او خيلي مرد عمل است و بيش از آن خواهان آزادي است كه اجازه بدهد زني مثل گردن بند خودش را به او آويزان كند . او مي خواهد كه زنش موجودي سرشار از شادي و نشاط باشد . يك چنين زني او را هم به وجد مي آورد و توازني بين روح و جسمش ايجاد مي كند. او به تبسمي شيرين بسان عاشق شيدايي كه مشغول تماشاي معشوقه اش باشد، به چنين زني كه شادمانه وظريف به اين سو و آن سو مي رود و شادي به اطراف مي پراكند،نظاره مي كند. در اين حالت او بسان كسي است كه بچه گربه اي كوچك و دوست داشتني را كه با كلاف رنگارنگ پشم بازي كند و از حركات او خوشش مي آيد ، اما بچه گربه اي كه بايد خوب بداند وقتي نخ كشيده شد، وقت آن است كه كلاف را رها كند و به صداي ارباب خود گوش دهد.مسلما هيچ مردي مهربان تر ، صميمي تر و شكيبا تر از يك متولد برج ارديبهشت نيست به شرط آنكه مردانگي و احترامات او مورد تهديد قرار نگيرد. او در اين دنيا براي زني كه دوستش دارد هر كاري ممكن است بكند مگر اينكه روي پايش بيفتد. از متولد ارديبهشتي گاهي حركاتي سر مي زند كه انسان را به ياد دلقك هاي سيرك مي اندازد ، قلب بي رياي او جايي براي كينه توزي و دوز و كلك چيدن ندارد اما يادتان نرود كه دلقك سيرك بعد از اتمام برنامه ديگر دلقك نيست.براي آنكه ديگ بخار يك ارديبهشتي به جوش بيايد ، مدتي وقت لازم است، اما اين ديگ آنقدر بزرگ است كه وقتي به جوش آمد و تركيد، خرابي هاي جبران نا پذيري به بار مي آورد. همين حالت در مورد امور عشقي وي نيز صادق است . ممكن است مدتها با دختري رفت و آمد داشته باشد و كوچكترين ابراز عشقي به وي نكند، اما وقتي تصميمش را گرفت ، آن وقت ديگر مسلما هيچ چيز جلو دارش نخواهد بود. او حتي در اين حالت فراموش مي كند كه بايد معقول و محتاط باشد . يك ارديبهشتي واقعي وقتي هدفي را انتخاب كرد، نسبت به تمام خطرات احتمالي كه ممكن است سر راهش قرار بگيرند، بي اعتنا مي ماند. هر قدر دوستان واطرافيانش موانع كاري را بيشتر برايش توضيح بدهند، او در انجام دادنش مصمم تر مي گردد و اين دوستان واقعا اگر او را خوب بشناسند، خوب مي دانند كه تصميم او چه مفهوم دارد. طبيعي است كه يك چنين آدمي در معرض رويدادهاي ناگوار قرار دارد با اينكه سني از وي بگذرد و تجربيات بيشتري كسب كند، از سوي ديگر به راحتي براي كسي كه از موانع نمي هراسد، احتمال كسب موفقيت هم خيلي زياد است.

از نظر مالي وضع مالي متولد اين ماه معمولا عالي است . كمتر مرد متولد ارديبهشت را مي توان ديد كه براي روز هاي ديگرچيزي ننهاده باشد و اغلب ايشان كساني هستند كه از ثروت بهره كافي دارند. برخي از آن ها هم فكر اقتصادي قوي دارند و در كارهاي تجارتي موفقيت بسيار بدست مي آورد و به احتمال خيلي زياد عاشق طبيعت، فوتبال ماهيگيري هستند و اگر اين چنين نباشد ، به گلكاري ، درست كردن باغچه ها و مسافرت و پياده روي علاقمندي مي دهند . او مطالعه كتاب هاي مربوط به قهرمانان افسانه اي و بنيانگذاران امپراطوري هاي بزرگ را به كتب فلسفي ترجيح مي دهد. بيشتر متولدين اين ماه مجلات متعددي را مشترك هستند كه تعدادي از آن ها مربوط به كارهاي عملي مثل باغباني و غيره است و تعدادي هم از آن هايي است كه در هر صفحه چندين عكس سكسي دارند.او عاشق خريد كردن است ولي از فروشگاه هاي خلوت وشيك خوشش مي آيد نه از فروشگاه هاي چند طبقه كه در آنها مردم از سر و كول هم بالامي روند. مرد متولد ارديبهشت در هر كجا باشد، به اين اصل قديمي كه مرد، مرد است و زن ، زن، اعتقاد قلبي دارد. پس سعي نكنيد كه به بهانه اينكه آرايشگاه بوده ايد سر وته ناهار و يا شام را با يك غذاي حاضري و يك فيجان چاي و يك شيشه نوشابه به هم بياوريد. او مايل است غذايش به همان شيوه هاي سنتي در آشپزخانه پخته بشود و به سر سفره آورده شود ، درست به همان صورتي كه مادرش و مادر بزرگش اين كار را مي كرده اند . سعي كنيد كه دست پختتان تا حد امكان خوب و لذيذ باشد . تمايل به غذاهاي خوب مفهومش اين نيست كه از رفتن بيرون و صرف غذا در رستوران بدش مي آيد ، درست برعكس او شما را هفته اي يكي دو بار به رستوران مي برد زيرا به هيچ صورتي نمي خواهد كه زنش خيال كند آشپز اوست، اما در انتخاب رستوران مسلما جايي را انتخاب مي كند كه بتواند راحت روي صندلي اش نيمه دراز كشيده بنشيند و موسيقي ملا يمي در فضاي آن پخش بشود.

از نظر پدر بودن مردي است بي نظير، او فكر مي كند كه هر مردي بايد پسري داشته باشد تا نسلش حفظ بشود و اسم خانواده باقي بماند اما عاشق دختر بچه هاي كوچك و ظرافت و مهرباني هاي مخصوص ايشان است. او پدري است كه بدون تظاهر به بچه هايش عشق مي ورزد و گرمترين احساسات را نسبت به ايشان دارد . اما در عين حال اصول و مقرراتي را براي ايشان وضع مي نمايد كه با كمال دقت و وسواس برچگونگي اجرايشان نظارت مي كند. او معتقد است كه بچه هايش در عين حال كه بايد او را دوست و رفيق خو بدانند ، نبايد يادشان برود كه وي پدرشان است. او پدري صبور به شمار مي رود.اگر بچه هايش شاگرد اول نباشند، برايش مهم نيست، اما بايد در امتحان قبول بشوند. عقيده اش بر اين است كه بچه ها به تدريج بايد چيز ياد بگيرند و به حد رشد و كمال برسند . شما ممكن است از پول توي جيب زياد و هدايايي گران قيمتي كه اين كار موجب ضايع شدن بجه ها مي گردد ، اما هيچ دلواپس نباشيد زيرا بو به موقع خود ايشان را به درس خواندن و انجام تكاليفشان نيز وادار مي سازد و خلاصه روش چنان است كه دست تنبيه كننده و دست نوازش كننده هر دو از يك آستين بيرون مي آيند. خلاصه ، بچه هايي كه پدرشان در ماه ارديبهشت متولد شده باشد ، از محبت ها و نوازش هاي پدرانه چيزي كم و كسر نخواهند داشت اما لوس وبيكاره هم بار نمي آيند.

مرد متولد برج ثور از نظر همسري،شوهري است پر اغماض كه به راحتي از خطاهاي زنش چشم مي پوشد. او اگر برايش امكان داشته باشد، از ساختن يك خانه راحت، خريد لباس هاي زيبا، عطرهاي گران قيمت، مبل و اثاثيه خوب ( اما به درد بخور ) خودداري نمي كند. او به هيچ صورتي و در هيچ موردي از خود خساست به خرج نمي دهد، به علاوه عاشق چيزهاي زيبا است اما در تمام حالات حساب كار دستش است و نمي خواهد كه كلاه سرش برود.پشتكار يك چنين مردي واقعا تعجب آور و براي برخي ها باور نكردني است و به همان نسبت هم وقتي ساعت استراحتش فرا رسيد، مي خواهد كه اين استراحت كامل و همه جانبه باشد. پس مواظب باشيد كه وقتي خسته است، خودتان يا بچه ها مزاحمش نشويد زيرا در اين حالت خيلي سريع تر شر و بد خلق مي گردد. هرگز به جانش نق نزنيد كه آدمي تن پرور و تنبل است، اين كار درست مثل تكان دادن يك پارچه قرمز رنگ جلوي يك گاو نر است. او كارش را خوب و مستمر انجام مي دهد و هر گز لازم نمي بيند عجله اي به خرج بدهد. سرعت سنج او روي قسمت « آهسته و پيوسته » ثابت مانده است. تهييج و ترغيب او به درگير شدن با كارهايي كه لازمه اش شتابزدگي و شوك زياد است ، قطعا با شكست مواجه مي گردد. شايد به علت داشتن يك چنين خصوصياتي است كه بيشتر مايل است ميهمان به منزلش بيايد تا خودش به ميهماني برود، و در ضمن از نقاط شلوغ و پر سر وصدا هم بيزار است. دوستان قديمي و كساني را كه در زندگي داراي هدف ها و آرزوهاي مشخص هستند ، به منزل دعوت كنيدو ببينيد كه چطور رفتارش با ايشان صميمي و دوستانه خواهد بود و در مقابل با كساني كه به قول معروف چيزي بارشان نيست و سر به هوا و سبك سر هستند، مراوده و دوستي برقرار كنيد و ببينيد كه چطور خودش را از دور معاشرت خارج مي كند و تنهايتان مي گذارد. او با آدمهاي جلف و سبك سر و بي انضباط ميانه اي ندارد. يادتان باشد كه شلوار براي او مناسب تر از شما است، او مي خواهد زنش زنانه بپوشد و زنانه رفتار كند، سعي كنيد به مفهوم واقعي كلمه، زنش باشيد و آن وقت خواهيد ديد كه بهتر از او شوهري در دنيا پيدا نمي شود زيرا عملا هيچ يك از متولدين ماههاي ديگر نمي تواند زنش را چنين واقعي دوست داشته باشد.عشق مرد متولد ارديبهشت صادقانه، ساده، عميق و مخصوصا بي تظاهر است. به هيچ صورتي متظاهر نيست وظاهر و باطنش تا حد ناراحت كننده اي يكي است. در عشق بسيار پابرجاست و جاي مخصوص شما را در قلبش به كسي ديگر واگذار نمي كند، اما اين حرف مفهومش اين نيست كه جاهاي كوچك ديگري در قلبش براي ديگران وجود ندارد، جاهايي كه بعيد نيست موقتا در اختيار ديگران قرار بگيرند. اين صفت او را هميشه مقام مخصوص شما را در قلبش نگاه مي دارد، با دور انديشي مالي، صداقت و احساسات عميق و دست و دلبازي اش جمع كنيد و ببيينيد كه او به راستي مي تواند بهترين شوهرهاي دنيا باشد؟ او البته كله شق و لجباز است اما يادتان باشد كه صبر وتحمل بي نظيرش شاخه اي از همين يكدندگي اش مي باشد.وقتي خسته و كوفته و احيانا ناراحت، از سر كارش بر مي گردد، كنارش بنشيند و نوازشش كنيد و ببينيد كه چطور در مقابل اين كار شما صميمانه تشكر مي كند. در دنيا هيچ موجودي به اندازه يك گربه و يك مرد متولد برج ثور در مقابل نوازش از خود نرمش نشان نمي دهند.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی !

 
 

این روش بسیار بسیار ساده است:

این دو برنامه کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی یکی سریع و دیگری ملایم ، شما را ملزم می‌کند که یک سری جملات تاکیدی را روزی چهارصد تا پانصد بار تکرار کنید. این جملات تاکیدی ممکن است گاهی شما را به چالش و مبارزه بطلبند، جملاتی مانند: «مـن .... کیلو وزن دارم» (وزن مطلوب خود را به جای نقطه‌ها قرار دهید) و یا جملاتی ساده‌تر نظیر: «من به عادت‌های غذایی‌ام توجه بیشتری می‌کنم». لطفاً پیش از اینکه چنین جملاتی را 400 تا 500 بار در روز تکرار کنید، تمامی مطالب این مقاله را به خوبی مطالعه کنید، زیرا جملات مناسب برای کاهش وزن (از این دست جملات تاکیدی) ممکن است دو پهلو بوده، به آسانی اشتباه درک شده و یا بد به کار گرفته شوند.

این دو برنامه کاهش وزن به صورت کاملاً رایگان ارائه می‌شوند. این برنامه‌ها به هیچ چیز احتیاج ندارند جز آنکه شما در زمانی که این مساله برای شما مطرح می‌شود، راغب و توانا در تغییر دادن خودتان باشید - که البته کاری چالش‌برانگیز است. انتظار کاهش وزن هفتگی بین 250 تا 750 گرم در هفته را داشته باشید و نه بیشتر! آیا این برنامه‌ها احتیاج به عزم راسخ دارد؟ کمی. آیا همه چیز به راحتی پیش خواهد رفت؟ احتمالاً نه، زیرا هرکسی که وزن کم می‌کند باید مقداری از عادت‌های غذایی خود را تغییر دهد و ما انسان‌ها همواره به عادت‌های دیرین خود وفاداریم!

چرا و چگونه این برنامه‌های «شستشوی مغزی» اثر بخشند؟ دلیل اثربخشی این برنامه‌ها آن است که شــــما با تکرار و تلقین مـفرط (روزی 400 تا500 بار)، به خود- هیپنوتیزمی می‌پردازید.

اگر فقط چند بار این جملات را در طول روز تکرار کنید آن بخش از ذهن شما که سخن دروغ را تشخیص می‌دهد پی به آن خواهد برد و فایده‌ای عاید شما نخواهد شد. در نتیجه، این خود- هیپنوتیزمی (که شما ممکن است آن را تبلیغات سنگین یا شستشوی مغزی بنامید) برای اثرگذاری این فرآیند ضرورت اساسی دارد. به محض آن که یک جمله تاکیدی را چند صـد بار تکرار کنید، بخش کوچکی از ذهـن شما شروع می‌کند به گفتن «شاید». و همین سایه شک است که اجازه تجربه رژیم و عادت‌های غذایی جدید را به شما می‌دهد. کمی بعد، پس از روبرو شدن با یک غذا، شما رژیم غذایی متفاوتی را پیش می‌گیرید و یا حداقل متوجه می‌شوید که امکان انتخاب غذای دیگری، بجز آنچه که همیشه انتخاب می‌کردید، برای شما به‌‌وجود آمده است.

پیش از هر چیز بهتر است بدانید: ایده‌ها و باورهای شما در باره اضافه وزن است که شما را از لاغری و تناسب اندام دور نگه می‌دارد. شما باید آنها را تغییر دهید.

برنامه‌ای که برای شما مناسبتر است را انتخاب کنید
کاهش وزن برای افرادی که در دوران نوجوانی یا کودکی اضافه وزن داشته‌اند، مشکلتر است. بین این دو برنامه کاهش وزن که در اینجا معرفی شده است، برنامه‌ای که متقاضی بیشتری دارد و نسبتا ً سریع است، شستشوی مغزی سریع نامیده می‌شود و برای کسانی که مشکلات اضافه وزن را در طول سال‌های رشد خود داشته‌اند، مناسب نیست. همچنین اگر کسی اختلالات تغذیه یا بیش از 20 کیلو اضافه وزن دارد، بهتر است این برنامه را انتخاب نکند. چرا؟ زیرا در طول فرآیند کاهش وزن، جنبه‌های روانی وزن شما (که برای پردازش به زمان نیاز دارد) با تکرار جملات تاکیدی، به شدت تحریک خواهد شد و نباید این فرایند را بیش از حد توانایی شما شتاب بخشید. برنامه کاهش وزنی که آسانتر است، شستشوی مغزی ملایم نام دارد و از نظر روانی شما را به شدت روش دیگر تحریک نخواهد کرد.

جملات تاکیدی که در این برنامه استفاده می‌شوند، پیامدهای روانی کاهش وزن را بطور نسبی سریع‌تر آشکار می‌کنند. اما همانطور که پیشتر ذکر شد، اگر میزان مشکلات روانی که در ارتباط با اضافه وزنتان دارید زیاد هستند، این برنامه برای شما مناسب نیست. به عنوان مثال اگر شما از زمان کودکی مساله اضافه وزن داشته‌اید و در سال‌های رشد نیز این مساله همراه شما بوده، یا اختلال تغذیه و یا چاقی بیش از حد دارید، نباید این برنامه را به کار ببرید. اگر علیرغم همه این موارد باز هم مایل به استفاده از این برنامه هستید، آمادگی تغییر این برنامه به برنامه شستشوی مغزی ملایم در آینده را داشته باشید.

برای تغییرات کوچکی آماده باشید: در نوع غذاهایی که انتخاب می‌کنید، در مقدار غذاهایی که می‌خورید، در افزایش آگاهی نسبت به عادات غذایی‌تان، در تمرینات ورزشی‌تان، و در واکنش‌های روانی‌تان نسبت به این تغییرات. اگـــر بتوانید به طور موفقیت‌آمیزی این تغییرات را پشت سر بگذارید (و جملات تاکیدی در این راه شما را کمک می‌کنند)، این برنامه برای شما جوابگو خواهد بود. شما باید تمامی این مطلب را پیش از آن که این برنامه را شروع کنید بخوانید؛ تا هنگامی که وسوسه بعدی شما بیدار می‌شود (که حتماً این اتفاق خواهد افتاد) آمادگی لازم برای انتخاب‌های درست و غلبه بر این وسوسه‌ها یا منحرف کردن آنها را داشته باشید. تغییرات کوچک ولی زیادی را به سرعت انجام ندهید، چند تغییر کافی است.

آماده روبرو شدن با پیامدهای روانی کاهش وزن‌تان باشید. یک جنگ روانی کوچک بین عادت‌های قدیمیتان و جملات تاکیدی جدید پیش خواهد آمد. امید زیادی می‌رود که، راهی برای گذر از این عادات قدیمی یا کم رنگ کردن آنها و رسیدن به رفتارهای بهتر پیدا کنید. اگر قادر به انجام این کار نباشید، فرآیند کاهش وزن متوقف خواهد شد.

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: « من.. ...کیلو وزن دارم. من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغری دارم. من لاغرتر که شوم خوشگلتر می‌شوم. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد. من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند.» همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من این شکلی هستم. این منم.»

شما باید قسمت جملات تاکیدی را بخوانید ! این قسمت توضیح می‌دهد که چطور این جملات تاکیدی اثربخش می‌شوند و چه چیزهایی باعث بی خاصیت شدن آنها می‌شود. باید بدانید که این جملات تاکیدی مشوق شما هستند. مشوق پیشروی در رژیم، مشوق ترک عادات قدیمی و غیره.

جملات تاکیــــــدی

مواردی که جوابگو هستند و مواردی که اثری ندارند  

جملات تاکیدی مثبت نظیر «من عاشق هستم، من ماهی 300000 تومان درآمد دارم، من مایلم که تغییر کنم، من 75 کیلو وزن دارم» و هر چه که با تاکید آن را اعلام می‌کنیم، معمولاً موجب به حقیقت پیوستن این نیتها می‌شوند. البته راه‌ها و محدودیت‌هایی برای به حداکثر رساندن یا خنثی کردن اثرات جملات تاکیدی وجود دارد.

اولین نکته آن است که جملات تاکیدی باید مثبت و رو به جلو باشند، موردی باشد که می‌خواهید اتفاق بیفتد. این جملات تاکیدی بیان‌کننده اهداف شما هستند، مواردی که آرزوی به حقیقت پیوستن آنها را دارید، چیزهایی که از صمیم قلب مایل به داشتن آنها هستید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید، بلند بلند اعلام کردن آنهاست.

نبایدها!!
چیزی که می‌خواهید ا ز شر آن خلاص شوید را به صورت یک عبارت تاکیدی درنیاورید مثل: «من سیگار کشیدن را ترک می‌کنم» یا «من از این اضافه وزن رهایی پیدا خواهم کرد». لحن این جملات باعث می‌شود ایده‌های سیگارکشیدن یا اضافه وزن در ذهن شما فعال شود.

  • از عبارت «من می‌خواهم» در جملات تاکیدی استفاده نکنید، زیرا واژه «خواستن»، با خود معنی «نداشتن» را به همراه دارد. در نتیجه زمانی که می‌گویید «من ..... را می‌خواهم»، در حال گفتن «مـــن ....... را نـــدارم» هم هستید! (از عبارات «من آرزو می‌کنم» یا «من مایلم» یا «من باید» به جای «من می‌خواهم» استفاده کنید)
  • به همین ترتیب، از عباراتی نظیر «من نیاز دارم» استفاده نکنید، زیرا احتمال دارد برای همیشه درگیر نیازتان باقی بمانید!

تعداد دفعات تکرار . خانم لوئیس هی، متخصص جملات تاکیدی، چند صد دفعه در روز و هر بار یک یا دو جمله تاکیدی را توصیه می‌کند. دیگر متخصصین برنامه‌ای کمی متفاوت را پیشنهاد می‌کنند؛ توصیه آنها فهرستی از جملات متفاوت است که به طور معمول 10 بار، دو نوبت در روز تکرار می‌شوند.

  دروغ بزرگ! اگر جمله تاکیدی، «دروغ بزرگی» است، به احتمال زیاد شما باید آن را 400 تا 500 بار در روز بگویید (مثل جمله تاکیدی«من 75 کیلو وزن دارم» موقعی که وزن واقعی شما 100 کیلو است). در چنین مواردی باید شما با تکرار بیش از حد، به خودهیپنوتیزمی بپردازید وگرنه بخشی از وجود شما که دروغ بودن مطالب را می‌فهمد، این جمله تاکیدی را به عنوان یک دروغ شناسایی می‌کند. این خود هیپنوتیزمی که ممکن است شما آن را شستشوی مغزی بنامید، قطعاً برای اثرگذاری این فرآیند لازم است. وقتی که این جملات تاکیدی را صـــدها بار تکرار می‌کنید، بخش کوچکی از وجود شـــما آغاز به گفتن این جمله می‌کند که «ممـــکن است» و این سایه شک است که اجازه تجربه‌ها و عادت‌های تازه را به شما می‌دهد. ناگهان، زمانی که با یک الگوی رفتاری قدیمی مواجه می‌شوید، متوجه می‌شوید که گزینه دیگری نیز برای شما وجود دارد.

جملات تاکیدی بسیار مهم، 400 تا 500 بار در روز تکرار می‌شوند.

جملات تاکیدی ضعیف‌تر، دو نوبت و هر نوبت 10 بار تکرار می‌شوند.  

دروغ کوچک! ممکن است دروغ‌های کوچکتری نظیر «من هر ماه همه قبض‌های پرداختنی‌ام را به موقع پرداخت می‌کنم» را تکرار کنید. این تغییر رفتاری بزرگی نیست وگرچه ممکن است یک دروغ به نظر برسد، سخت نیست که خودتان را با آن منطبق کنید و توجه روزانه کمی به آن شما را قادر به انجام این عمل برای ماه آینده می‌کند. اگر این جمله به صورت «مساله‌ای مهم» برایتان در نیامده است، جملات تاکیدی و کم اهمیت با هر بار تکرار دو نوبتی و هرنوبت 10 بار در روز، به نتیجه خواهد رسید.  

جملات تاکیدی درست: جملات تاکیدی که در حال حاضر صحت دارند (به عنوان نمونه «من عاشق هستم») را می‌توانید با تکرار 400 تا 500 بار در روز یا دو نوبت 10 تایی تکرار کنید (البته سرعت حالت اول را ندارد). این چنین جملات تاکیدی باعث می‌شوند آن مورد سریعتر و بیشتر در زندگیتان اتفاق بیفتد و هر چه بیشتر این جملات را تکرار کنید، حاصل آن سریعتر و بیشتر در زندگیتان ظاهر خواهد شد. 

 

 

فرآیند: شما شروع به گفتن یک جمله تاکیدی، صدها بار در روز می‌کنید. در انتها انتظار وقوع چه چیزی را دارید؟ در مدت یک یا دو روز، در برابر این جملات مقاومت می‌کنید؛ شما ممکن است با «مقاومت»، «بازنگری» و یا «تصمیم در باره اینکه این جملات کارا نیستند» مواجه شوید. شما به احتمال زیاد با حداقل یک یا چند دلیل در مورد اینکه چرا در این وضعیت قرار دارید مواجه می‌شوید. معمولاً دلایل زیادی برای اینکه چرا وضعیت حاضرتان این گونه است وجود دارند. اگر می‌خواهید جملات تاکیدی اثرگذار باشند، باید ایده ها و باورهای خود را تغییر دهید. اگر نتوانید یا مایل نباشید این تغییرات لازم را انجام دهید، به طور حتم به زودی جملات تاکیدی را متوقف خواهید کرد و برای این کار خود دلایلی نظیر «این جملات کارا نبودند» را به جای دلیل واقعی «من هنوز برای این مساله آماده نیستم» به کار خواهید برد. ایرادی ندارد، جملاتی را به کار ببرید که درست به نظر می‌رسند، مقاومت در برابر برخی از آنها ممکن است خیلی جدی نباشد و بتوانید حداقل بخشی از تمایلاتتان را ابراز کنید.

تجربه شخصی من. هنگامی که بازگو کردن جمله تاکیدی راجع به وزن خودم را به شکل 500 مرتبه در روز آغاز کردم (در دوره میانسالی‌ام)، طی 24 ساعت احساساتی نظیرخارج از حالت طبیعی بودن، آزرده شدن و بدخلقی را تجربه کردم. متاسفانه این عکس‌العمل نادر نیست، بلکه حالتی است که زیاد اتفاق می‌افتد و باید با آن مقابله کنید. چنین عکس‌العمل‌هایی گویای خودداری فرد از رویارویی با مسائل روانی است. پس، از رویارویی با این شرایط اجتناب نکنید! از خودتان این سوال واضح را بپرسید: «این واقعیت حاضر (اضافه وزن یا هرچیز دیگری که شما می خواهید کنار بگذارید) چرا در زندگی من حضور دارد؟ در مورد من چیزی بود که آن را تهی بودن از خدا می‌نامم. من غذای زیادی می‌خوردم و درونم را انباشته از غذا می‌کردم تا فراموش کنم چقدر از خداوند تهی هستم. پیغام رمز چنین بود که اگر می‌خواهم وزن خود را کم کنم باید خدا را بیشتر وارد زندگی‌ام کنم. البته در آن زمان به طور اتفاقی کتاب «دوستی با خدا» نوشته Walsch را می‌خواندم. خلاصه اینکه جملات تاکیدی بسیار خوب کار می‌کنند. اگر در مواردی این جملات جوابگو نیستند، به احتمال زیاد مقابله ما با تغییرات لازمی که باید در زندگی‌مان اتفاق بیفتد، اجازه ظهور تاثیر این جملات را نمی‌دهد.

اگر به مشکلاتی برخوردید (یا در حال حاضر در یک دوره روان – درمانی هستید)، ممکن است مسیر آرامتر و آسانتری که توجه شما را به رفتارهایتان جلب می‌کند را، با استفاده از جملات تاکیدی تجربه کنید. (به عنوان مثال: من به عادت‌های غذایی‌ام توجه می‌کنم. من به اخلاق‌های بچگانه‌ام توجه می‌کنم. من به خشــم و عصبانیت‌ام توجه می‌کنم. من به نحوه پــــول خرج کردنم توجه می‌کنم و غیــــره)

*   *   *

اسب رویاهای خود را به راه بیاندازید. به اندامتان پس از لاغری فکر کنید و این که پس از لاغر شدن می‌خواهید چه کنید. لباسهای تازه؟! خوب، از همین لحظه برنامه خرید بگذارید و در ذهنتان خود را در حال امتحان و انتخاب لباس تازه ببینید. دویدن؟ شنا کردن؟ فرقی نمی‌کند. به هر چیزی که می‌خواهید فکر کنید. فراموش نکنید: همواره شما به چیزی دست می‌یابید که بر روی آن تمرکز می‌کنید. اگر شما هیچ رویایی در این زمینه در سر نداشته باشید، به معنی آن است که تمرکز زیادی بر روی آن مساله ندارید و کاهش وزن در چنین شرایطی با احتمال کمتری به وقوع خواهد پیوست.

توجه کنید که معمولاً سه هفته طول می‌کشد تا یک عادت رفتاری جدید توسط بدن یا ذهن شما پذیرفته شود. به همین دلیل، جملات تاکیدی که یک رفتار خاص را مورد توجه قرار می‌دهند، باید حداقل سه هفته گفته شوند.

هفته اول: فقط جملات تاکیدی VIP را بکار ببرید (400 تا 500 بار در روز – وزن آرمانی خود را در جملات وارد کنید). «من.. ..کیلو وزن دارم و به عادت‌های غذایی ام توجه می‌کنم.» در این مدت افکار زیادی در رابطه با غذاهایی که مصرف می‌کنید، الگوهای غذایی و وسوسه‌های غذایی به مغزتان هجوم خواهد آورد. به تمامی آنها توجه کنید. در این هفته شروع به انتخاب‌های ساده‌ای مثل خوردن غذای کمتر و فعالیت بدنی بیشتر کنید. آیا یک روز گفتن جملات تاکیدی خود را فراموش کرده‌اید؟ اگر این اتفاق افتاد، شما در حال مقاومت در برابر این برنامه هستید و نیاز دارید تــلاش متمرکزتری بر روی جملات تاکیدی خود داشته باشید. در این شرایط، تعداد تغییرات رفتاری را کاهش دهید و یا از برنامه شستشوی مغزی ملایم استفاده کنید.

هفته دوم: پس از هفته اول، ممکن است تصمیم بگیرید که جایگزین‌هایی برای جملات تاکیدی هفته اول بیابید و یا تغییرات اندکی در آنها بدهید. مانند: «من.. .... کیلو وزن دارم و به این شکل هستم» (در حالی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید). اگر در هفته اول همه چیز به خوبی پیش رفت، می‌توانید جمله تاکیدی VIP دیگری را اضافه کنید و یا تعدادی حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی خفیف‌تر انتخاب کنید و آنها را روزی دو دفعه و هر دفعه10 بار تکرار کنید. خوردن کمتر و فعالیت بیشتر را ادامه دهید. این جملات تاکیدی شما را به سمت ایجاد تغییرات محسوسی هدایت می‌کنند.

آیا جملات تاکیدی اثربخشی خود را از دست داده اند؟ پس از گذشت چند هفته، طبیعی است که این جملات مقداری از اثربخشی خود را از دست بدهند. آنها را تغییر دهید ولی با هدف نهایی یکسان. مثلاً به جای جمله «من عاشق هیکلم هستم» جمله« من عاشق هیکل متناسب خودم هستم» را به کار ببرید و خود را در وزن نهایی خود تجسم کنید.

یک مورد به ظاهر منفی که وقوع آن اجتناب ناپذیر است، توقف مقطعی کاهش وزن است. در زمانی که شما تازه ورزش خود را آغاز کرده اید، بدن شما سطوح و مواد چربی را در بدن تبدیل به ماهیچه می‌کند، که وزن بیشتری از شکل قبلی خود، دارند. به این ترتیب در مدت 2 یا 3 هفته، در حالی که غذای کمتری می خورید و ورزش بیشتری می کنید، وزن شما پایین نخواهد آمد ؛ حتی ممکن است در این مدت 5/0 یا 5/1 کیلو وزنتان بالا برود. نگران نباشید و به کالری‌هایی که این ماهیچه‌های تازه در آینده خواهند سوزاند فکر کنید. بله، این اتفاق حتماً خواهد افتاد!

هفته سوم: آیا جملات تاکیدی هفته پیش برایتان آسان بودند؟ اگر چنین بوده، یک جمله تاکیدی VIP دیگر هم اضافه کنید (اما نه بیش از 2 جمله VIP در هر زمان). و یا می‌توانید حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی ساده‌تر را در نظر بگیرید و آنها را دوبار در روز و هر بار 10 دفعه تکرار کنید. اگر هفته دوم برای شما بسیار سخت گذشته است، یک یا دو هفته از افزودن جمله جدید خودداری کنید و بر سر همین برنامه بمانید. به خوردن غذای کمتر و ورزش بیشتر ادامه دهید اما بیش از نیم کیلو در هفته وزن کم نکنید. بسیاری از افراد خوردن کالری کمتر و بالا بردن میزان ورزش را بهترین راه‌حل برای این منظور می‌دانند. جملات تاکیدی جاری، شما را به بهترین و مناسبترین برنامه برایتان رهنمون خواهد کرد.

هفته چهارم و پس از آن: مانند هفته سوم ادامه دهید. به تدریج به وزن نهایی مطلوبتان دست خواهید یافت.

راه‌های بالا بردن شانس برای پایین آوردن وزن

اثربخش‌ترین راه برای بالابردن شانس کاهش وزن، تقویت توانایی ذهنی درمقابله با مسائلی است که این کاهش وزن برای شما به وجود آورده است. تمامی ابزارهای کمک به خود را، تا آنجا که می‌توانید و می‌شناسید، بکار گیرید. کارهایی مانند مقاله‌نویسی، تمرکز، رویابافی، به یاد آوردن و داستان‌سازی و غیره. درمان‌های گروهی هم معمولاً خوب جواب می‌دهند. اگر در یک دوره روان- درمانی به سر می‌برید، از پزشک خود بپرسید آیا تکرار جملات تاکیدی 400 تا 500 بار در 24 ساعت قبل از هر جلسه اشکالی ندارد؟ اگر چنین است، جلسه خود را به طریق معمول، شاید حتی بدون هیچ حرفی از کاهش وزن، ادامه دهید. این رفتار باعث می‌شود که دوره روان- درمانی شما در جهت حل مشکلات مربوط به کاهش وزنتان پیش برود.

وقتی پیامدهای این کاهش وزن پیش می‌آیند، که حتماً پیش خواهد آمد، بهتر است که تمامی این مقاله را خوانده باشید. این پیش آگاهی احتمال رها کردن برنامه کاهش وزن را از جانب شما پایین می‌آورد.

هدف از این برنامه کاهش وزن، آرام‌تر پیش رفتن است، این برنامه، استرس و فشار روانی دوره کاهش وزن، را کم می‌کند و برای میلیون‌ها نفر کاربرد دارد، زیرا پیامدهای روانی کاهش وزن، گاهی به همان سرعت برنامه‌های کاهش وزن حل نمی‌شوند و اگر به این مسائل پرداخته نشود و یا دور زده شوند، برنامه کاهش وزن دیر یا زود بی‌اثر خواهد شد. روش حاضر، روش لاک‌پشتی برای نیل به هدف نهایی است. اگر می‌توانید ابتدا روش سریع را امتحان کنید، اما اگر این روش پاسخگو نبود، آماده جابجایی با این روش باشید.

جملات تاکیدی برنامه شستشوی مغزی ملایم: هـــرگز جملات تاکیدی نهایی که در برنامه ســریعتر به کاربرده می‌شوند را استفاده نکنید («وزن ایده‌آل من.. .. کیلو است» یا «انـــدازه ایده‌آل کمر من ... سانتی متر است»). به جای این جملات، جملات تاکیدی برای اهداف کوتاه‌مدت را بکار گیرید: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم». «من به هر لقمه غذا در زمان ناهار توجه می‌کنم».

جملات تاکیدی اهداف کوتاه‌مدت: «من 5 نوبت میوه و سبزی در طول روز می‌خورم». «من یک لیوان آب پیش از هر وعده غذا می‌خورم». «من سه بار در هفته 10 دقیقه ورزش می‌کنم».

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغرشدن دارم. اندام لاغر من بسیار جذاب است. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد، من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند». همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من به این شکل هستم. این منم»

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می شوند!

علت برخي رفتارهاي متفاوت مردان و زنان ساختار متفاوت مغز آنهاست
▲مردان بيش از زنان در گير عشق مي‌شوند 


 

لابد گاهي از خود پرسيده‌ايد كه چه چيز باعث مي‌شود تا زنان بخواهند مرتب درباره وقايع زندگي روزمره‌شان با همه صحبت كنند، در حالي كه مردان عمدتا درون‌گراهستند و حال و حوصله صحبت در مورد اتفاقات زندگي روزمره‌شان را ندارند؟ چرا مردان عمدتا وقت آزاد خود را صرف كار كردن با كامپيوتر و يا خواندن مجلات ورزشي مي‌كنند در حالي كه زنان بيشتر ترجيح مي‌دهند به اخبار رسيده از اين و آن بپردازند و يا سعي كنند روابطشان با ديگران برازنده و معقول به‌نظر برسد؟ چرا مردان و زنان از روابطشان با يكديگر چيزهاي متفاوتي را طلب مي‌كنند؟ شايد علت، تفاوت‌هاي بنيادين در مغز مردان و زنان باشد.


در بررسي نمونه‌اي از تفاوت‌هاي رفتاري، محققان دانشگاه باث‌ متوجه شدند احساس درد در زنان و مردان متفاوت است. مردان در مواجهه با درد بيشتر به اين فكر مي‌كنند كه چگونه از شر آن در كوتاه‌ترين زمان ممكن خلاص شوند اما در مقابل، زنان بيشتر درگير پاسخ احساسي‌شان نسبت به آسيب هستند كه اين خود ممكن است باعث شود تا آنها درد را شديدتر احساس كنند.


براي مقابله با ناراحتي ناشي از طلاق نيز تفاوت دو جنس به خوبي مشهود است. زنان توانايي بيشتري براي تطابق با موضوع دارند. تحقيقي كه در يوركشاير انجام شد نشان داد زنان در مقابله با تمامي مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوي‌تر هستند. 61 درصد از زنان اظهار داشتند كه در طي 2 سال اول بعد از طلاق، آنها بسيار خوشحال‌تر از موقعي بودند كه هنوز در حال زندگي مشترك بودند در حالي كه فقط 51 درصد از مردان نظر مشابهي را داشتند.


دكتر فرانك تاليس روان‌شناس باليني معتقد است يافته‌هاي فوق را مي‌توان به وسيله تفاوت‌هاي مشخصي كه در مغز دو جنس وجود دارد، توجيه كرد. در سير تكاملي، زنان بيشتر اهل معاشرت و رفتارهاي اجتماعي هستند، چرا كه به هر حال اين زنان هستند كه بچه‌ها را بزرگ كرده و آنان را براي رويارويي با اجتماع آماده مي‌كنند.

آنها داراي مهارت‌هاي برقراري ارتباط‌اجتماعي هستند كه مردان فاقد آن هستند و اين‌ مهارت‌ها به آنها اجازه مي‌دهد تا از طريق احساساتشان صحبت كرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار كنند در حالي كه مردان كمتر قادر به برقراري رابطه اجتماعي مناسب حتي با دوستانشان هستند و در هنگام ناراحتي‌هاي احساسي، به‌جاي مواجهه با مورد ناراحت‌كننده، بيشتر سعي مي‌كنند آن را از هر طريق ممكن و لو اينكه در درون خود بريزند، به حداقل برسانند.

شايد يك دليل علمي براي اين موضوع اين باشد كه مغز مردان طوري تنظيم شده كه به‌صورت سيستماتيك و تحليلي عمل كند، در حالي كه مغز زنان بيشتر در مورد احساسات تنظيم شده است. در تحقيق يوركشاير اين‌طور به‌نظر رسيد كه مزيت‌هاي ذاتي فوق، نقش مهمي در زندگي جنس موِنث داشته باشند؛ در طي چند سال اول پس از طلاق، زنان روابط بيشتري با دوستانشان برقرار و وقت بيشتري صرف خانواده‌‌شان كردند و به‌دنبال مشاوره‌ها و درمان ناراحتي‌هايشان بودند در حالي كه مردان غالبا به‌دنبال لذت‌هاي موقتي بودند. عمدتا پس از به هم خوردن يك رابطه زناشويي، مردان براي حفظ اعتماد به نفسشان به‌دنبال رابطه جديد هستند به‌جاي آنكه فكر كنند چرا ازدواجشان با شكست مواجه شده است.


علاوه بر اين، برخلاف عقيده عمومي، در يك رابطه دوطرفه، مردان بيشتر از زنان درگير عشق مي‌شوند چرا كه براساس بررسي‌ها مردان بيشتر از زنان تمايل دارند تا غريزه‌شان را براي رسيدن به فردي كه او را جذاب و دلربا مي‌دانند، ارضا كنند. از طرف ديگر، زنان بيشتر از طريق برنامه‌ريزي‌شده‌تري عاشق مي‌شوند كه تحت تاثير سير تكاملي‌شان است. آنها بيشتر به‌دنبال شريكي هستند كه مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده‌شان را هم ازنظر مالي و هم ازنظر عاطفي تامين كند. زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابيت‌هاي فيزيكي، به‌دنبال مهرباني و سخاوت نيز هستند.


البته دكتر تايس خاطر نشان مي‌كند فشارهايي نيز در اجتماع وجود دارند كه باعث مي‌شوند مردان و زنان به سوي شيوه‌هاي رفتاري برنامه‌ريزي‌شده‌شان هل داده شوند. در اجتماع، مردان بيشتر تشويق مي‌شوند تا احساسات خود را كنترل كرده و تابع آن نباشند. شايد كنترل‌ احساسات در قرون گذشته و به‌ويژه در جنگ‌ها براي مردان خوب بوده باشد، اما در كل كنترل كردن احساسات براي شكل‌دهي يك رابطه زناشويي كار جالب و مفيدي نيست.


در سمت مقابل، زنان در اجتماع غالبا به سوي شيوه رفتاري رانده مي‌شوند كه در طي آن از زنان بيشتر انتظار مي‌رود ملايم‌‌تر و مهربان‌تر باشند كه اين خود موجب مي‌شود برقراري ارتباط با ساير افراد جامعه برايشان آسان‌تر باشد.به همين دليل زنان بيشتر از مردان به اطمينان كلامي اهميت مي‌دهند.


در تمام موارد ذكر شده سعي شده كارهاي پيچيده مغزي تا حد بسيار زيادي ساده شوند. البته بايد توجه داشت هيچ زن و مردي تمام خصوصياتي كه محققان در مورد مغز زن و مرد مي‌گويند را ندارد. اغلب مردم مغزهاي متعادلي دارند كه داراي مقادير مساوي از خصوصيات مردانه و زنانه است. حتي برخي از افراد داراي مغزهايي هستند كه رفتاري خلاف جنس آنها دارد.


دكتر تايس معتقد است تفاوت دو جنس هم در روابط سالم و هم در روابط شكست خورده كاملا مشهود بوده و بايد به‌دقت بررسي شود. موارد اختلاف زيادي بين دو جنس وجود دارند اما اگر موردي به‌طور عمده و در ميان تعداد زيادي از افراد صحيح بود، مي‌تواند كمك‌كننده باشد، به‌ويژه به اين دليل كه شما بفهميد و بدانيد آن موضوع، يك رفتار عمومي است و يك مورد ناخوشايند و يا شخصي نيست و شما نبايد احساس بدي در اين مورد داشته باشيد. به‌عنوان مثال، ممكن است در اختلاف زناشويي، مرد آرام و ساكت باشد ولي اين بدان معنا نيست كه وي عصباني شده است، بلكه معناي عمده آن اين است كه مغز آن مرد بهتر مي‌تواند مسئله را درون خود و با آرامش حل و فصل كند.


به‌طور مشابه، چنانچه زني براي صحبت‌كردن و مباحثه پافشاري مي‌كند، نبايد فكر كرد علت آن بهره‌برداري از نق‌زدن‌هاي مداوم است، بلكه اين غريزه وي است كه از او مي‌خواهد تا براي برقراري ارتباط و نشان دادن احساسش صحبت كند. اگر شما اين تفاوت‌ها را قبل از اينكه موردي پيش بيايد درنظر بگيريد، حتما رابطه راحت‌تر و درك بهتري از طرف مقابل خواهيد داشت و متوجه خواهيد شد كه كار مغزهاي متفاوت زن و مرد به كمك يكديگر كامل مي‌شود.‌

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


زندگینامه قمر الملوک وزيري

قمرالملوک وزيري




يکي از شير زنان ايران که در بين هنرمندان معاصر نقش مهمي داشته است قمرالمولوک وزيري مي باشد که ساليان دراز ستاره درخشان آسمان هنر ايران بود. صداي رساي قمر که از نخستين زنان خواننده ايران در دوران معاصر کشور ما بود علاقمندان شيدايي نظير تيمورتاش و عارف داشت که استاد مرتضي ني داود توانست او را کشف کند و از اين خواننده اشعار مذهبي، هنرمندي بسازد که ساليان دراز نامش در هر محفل و مجمعي ورد زبان ها بود.ر
قمر در کودکي پدر و مادرش را از دست داد و با مادر بزرگ خود زندگي مي کرد. نزديکي با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبي بود نخستين انگيزهً رغبت او به خواندن شد. ابتدا نزد يک معلم گمنام و همچنان ناشناخته، به فراگيري آواز پرداخت و پس از آن با مرتضي ني داود آشنائـي پيدا کرد. راهيابي به محضر اين استاد از يک سو قمر را با رديف موسيقي ملي آشنا کرد و از سوي ديگر راهش را براي کسب تجربيات بعدي از استادان ديگر هموار ساخت. مرتضي ني داود درباره نخستين برخود خود با قمر چينين مي گويد که: " ... اولين بار که قمر را ديدم سنش خيلي کم بود. در حدود هفده يا هجده سال داشت. اين ديدار در محفلي پيش آمد که من هم به آن دعوت شده بودم. يکي از حاضران ساز مي زد ولي من هيچ از طرز نواختنش خوشم نيامد. اما همين که قمر شروع به خواندن کرد به واقعيت عجيبي پي بردم. صداي اين خانم جوان به قدري نيرومند و رسا بود که نمي شد باور کرد ... " همين آشنائي نخستين بود که پس از دو سال پاي قمر را به کلاس ني داود باز کرد. کار پيشرفت قمر در مدتي کوتاه به آنجا رسيد که کمپاني
ر " هيزماسترزويس " به خاطر ضبط صداي او دستگاه صفحه پر کني به تهران آورد. بعد از آن کمپاني " پوليفون " هم آمد و کمپاني هاي ديگر و به قول ني داود، قمر اين همه اهميت پيدا کرده بود.


****
قمرالملوک وزيري پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي مي پرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقي پرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پرده اي به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بي حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي بهرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلا نتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراند هتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، ميبايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي حجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفت ها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثه اي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بيگاه بي حجاب در نمايش ها شرکت مي جستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... " . او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. و مي گفت: مرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم زين گناه است که تا زنده ام اندرکفنم


****
قمر نخستين کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. روز بعد کلا نتري از او تعهد گرفت که بي حجاب کنسرت ندهد. قمر عوايد کنسرت را به امور خيريه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عوايد آن را صرف آرامگاه فردوسي نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هايي از عارف خواند. وقتي نيرالدوله چند گلدان نقره به از هديه کرد آن را به عارف پيشکش نمود. با اين که عارف مورد غضب بود. در سال 1308 به نفع شير خورشيد سرخ کنسرت داد و عوايد آن به بچه هاي يتيم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمي 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است.


****
گشايش راديو به سال 1319 بزرگترين تکيه گاه قمر و هنرمندان همزمان او بود. مردم توانستند در سطحي گسترده تر با او رابطه برقرار سازند. رابطه اي که به زودي به پيوندي ناگسستني تبديل شد. ديگر همهً گوش ها تشنه صداي مخملي قمر شده بود. قمر ديگر به اوج شهرت رسيده بود و بزرگان شعر و ادب و موسيقي براي ديدارش و بهره گيري از صداي يکتايش سرودست مي شکستند. تاريخ موسيقي ملي ما، هرگز چنين اوج پيروزمندانه اي را به نام کسي ثبت نکرده و چنين جذبه اي را در هنر و صداي کسي به ياد ندارد. مقتدران کيسه هاي اشرفي به او هديه مي کردند و هنرمندان بي زور و زر، عشق هيجان زدهً خود را نثارش مي ساختند. تيمورتاش وزير دربار عاشق دلخستهً او بود، عارف قزويني شيفته و مجذوب او شده بود و ايرج ميرزا با وجود خوبرويان ديگرش دل در گرو عشق قمر داشت. قمر نيز مانند عارف درويش بود. از گردآوري زر و سيم پرهيز مي کرد و به اصطلاح اهل فن گردآوري، از (عقل معاش) بي بهره بود. درآمدهاي بزرگ و هداياي گران را به دست نيامده از دست مي داد. اندرزهاي مشفقانهً دوستان نيز در او مؤثر نيفتاد و حتي در هنگام تنگدستي نيز گشاده دستي را از دست نمي نهاد. حسن علوي کيا در مجله ره آورد چنين مي نويسد : در سالهاي 1325 يا 26 با عده اي از دوستان در خانه دکتر فرزين دندان پزشک دعوت داشتيم که قرار بود قمرالملوک وزيري هم در آن ميهماني شرکت کند همراه دکتر به کاباره اي که قمر مي خواند رفتيم و بعد از ساعت 10 شب سوار اتومبيل ما شد و گفت مي خواستم خواهش کنم مرا به حدود اکبرآباد ببريد که قبول کرديم. وقتي به آنجا رسيديم به يکي از باغ هاي قديمي وارد شد و داخل ساختمان توي اتاقي رفت که محل سکونت باغبان بود. پنجره اي به خارج داشت که داخل اتاق ديده مي شد. قمر وارد اتاقي شد که يک زن و مرد جوان با دو بچه زير کرسي نشسته بودند. قمر يکي از بچه ها را که ظاهرأ بيمار بود بغل گرفت و بوسيد و کيف پول خود را باز کرد و يک بسته اسکناس در آورد و روي کرسي گذاشت. معلوم شد مزد آن شب کاباره را به اين خانواده داده است. قمر وقتي بيرون آمد عذرخواهي کرد و گفت مادر اين بچه بيمار سالها به من خدمت کرده و من هر شب به آنها سر مي زنم. قمرالملوک وزيري در سالهاي آخر عمر در اتاقي که فرش نداشت زندگي مي کرد. به شدت بيمار بود. حتي کسي را نداشت که برايش غذا بپزد. نورعلي برومند و حسين ضربي همت کردند و دوستداران قمر براي او پولي جمع کردند که حدود 12 هزار تومان شد تا خانه اي در تهران پارس بخرد. پول را به قمر دادند و چند روز بعد بديدار او رفتند که او را ياري کنند تار خانه را بخرد، معلوم شد تمام آن پول را به بچه يتيمي داده که قمر سرپرستي او را بر عهده داشته است تا براي خود خانه اي بخرد و پس از قمر در آن خانه زندگي کند. قمر چند روز بعد فوت کرد. قمرالملوک وزيري عاقبت در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه 1338 در شميران، در خانه يکي از نزديکانش در گذشت. استاد محمد حسين شهريار غزل زيبائي دارد درباره قمر که چنين است: ر
از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاشت
آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست
شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست
تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست
هر ناله که داري بکن اي عاشق شيدا جائي که کند ناله عاشق اثر اينجاست
مهمان عزيزي که پي ديدن رويش همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست
ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست
آسايش امروزه شده درد سر ما امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست
اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکام برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست
اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


ارشميدس

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت.

در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ناگهان فکری به مغزش خطور کرد او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد یافتم یافتم، او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او ماموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار در بار را کشف و او را رسوا کند شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز ))نقره[ که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است هر چند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کندآنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند اما در این روش تاج شاهی از بین می رفت پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جا به جا کرده است.

او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه، مقار آب یکسانی را جا به جا می کنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است«طلا تقریباٌ‌ دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار کمتری آب را جا به جا کند این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جا به جا می کند به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد آن هم اینکه می توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جا به جا می کنند اندازه گیری کرد این قانون«وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می گویند اصل ارشمیدس می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.
به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمینهای خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد همچنین بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است او کتابهایی در باره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه می دانست علاوه بر آن او قوانینی در باره سطح شیب دار، پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.
ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن این است «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیری و منزوی بود در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت یکی کونون(این شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گر چه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت که برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.

ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها که کونون درگذشت ارشمیدس با دوسته که از شارگردان کونون مکاتبه می کرد.

یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد بود وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود که وی قبل از ریاضی دانان هندی با کسر های متصل یا مداوم متناوب آشنایی داشته است.
در حساب روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می کردند، به کنار گذاشت و پیش خود دستگاه شمارشی اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.



دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع ))تعادل اجسام غوطه ور به کار برد.

همچنین برای اولین بار برخی از اصول ««مکانیک
را به وضوح و دقت بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.

در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد. این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتیج مطلوب می شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می دارد که وی را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود به کار می برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد دومین نکته ای که ما را مجاز می دارد که عنوان متجدد به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته ای را به کار برد که می توان او را از پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.
زندگی ارشمیدس با آرامش کامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تامین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد زمانی که رومیان در سال 212 قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند ومتفکر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد او به وسیله یک سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، می گویند آخرین کلمات او این بود: دایره های مرا خراب نکن. به این ترتیب بود که زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دوران ها خاتمه پذیرفت این ریاضیدان بی دفاع 75 ساله در 278 قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


رقص٬هنر پنجم

رقص یا فَرخه (واژه پارسی آن) معمولاً به حرکت‌های انسان که برای بیان یک حالت انجام می‌گیرد گفته می‌شود. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود. واژه رقص همچنین برای نشان دادن جنبش‌های موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر بکار می‌رود مانند رقص برگ‌ها، رقص جفت گیری در جانوران یا رقص باد.

رقص به عنوان هنر پنجم از هنرهای هفتگانه به شمار میآید .

رقصنده

به افرادی که به انجام رقص می‌پردازند «رقاص» يا«رقاصه» می‌گویند و به خود کنش رقص، رقصیدن یا رقص گفته می‌شود. در زبان پارسی واژه‌های دیگری از جمله پای بازی، فرخه، وَشت، پایکوبی و دست افشانی نیز رقص گفته می‌شود. به هنر ترتیب دادن یک مجموعه از رقصها، رقص‌پردازی یا رامشگری می‌گویند.


از رقص‌های مدرن و فولکوریک می‌توان به لورینگ دنس اشاره نمود که با آهنگ پاپ و حرکاتی سنتی ابشاری زیبا را تصویر می‌کند که در نوع خود در بیشتر مجالس در حال پاگرفتن است.یکی از رقصهای سنتی ایران بابا کرم است که مخصوص مردان بوده.

در میان اهل تصوف رقصیدن از جایگاه و مقام بالایی برخوردار بوده و هست البته رقص اهل تصوف را سماع مینامند که در اوج سماع؛ صوفی به حالتی روحانی و سیر و سلوک عرفانی مي رسد در ایران با توجه به گوناگونی فرهنگ های بومی انواع مختلفی از رقص های بومی در هر منطقه وجود درد که با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخ آن منطقه از درجات اهمیت خاصی برخوردار است.از این گونه رقص ها می توان به رقص کردی آذری مازندرانی ترکمن گیلکی و... اشاره کرد.نکته جالب این است که رقص کردی در میان دیگر اقوام نیز طرفداران زیادی دارد.

انواع رقص

(رقص قشقایی)

رقص کردی (هه‌لپه‌رکی: Helperkê، هه‌لپه‌رین، Helperîn: رقصیدن)، رقصی گروهی و‌ شامل چند نوع است. در تمامی این رقص‌ها گروه که‌ به‌ صورت حلقه‌ای دور هم گرد آمده‌اند از چپ به‌ راست حول نقطه‌ ای می‌گردند.

در این رقص‌ها یک نفر راهنمای صف رقصندگان می‌شود و با چرخاندن دستمال و آغاز حرکات رقص را به بقیه منتقل می‌کند. به این فرد راهنما «سرچوپی‌کش» گفته می‌شود. در صف رقص هر کس با دست چپ، دست راست نفر بعد را می‌‌گیرد که اصطلاحاً این حالت را " گاوانی" می‌‌نامند. گاهی گاوانی به‌ معنی انتهای صف نیز می‌آید. شیوه‌ گرفتن دست همدیگر توسط افراد گروه بستگی به‌ نوع رقص دارد.

انواع رقص کردی

دیلان، چه‌پی، سی‌پی‌یی، گه‌ریان و غیره‌...

  • چه‌پی یا چوپی رقص ساده‌ و دسته‌جمعی نسبتاً آرامی است که‌ در ابتدای مراسم رقص از آن استفاده‌ می‌شود.
  • در برخی رقص‌ها مانند رقص گه‌ریان که‌ رقص بسیار سریعی است یکی از رقصندگان روبروی صف می‌ایستد و با دو دستمال بلند در دست به رقص ادامه می‌دهد که به این حالت «دودستماله» می‌گویند.
  • سێپێێی (یا سپیی) نیز رقص نسبتاً تندی است که‌ منشأ آن مناطق مکریان مانند مهاباد و پیرامون آن بوده‌است.
  • دیلان رقصی گروهی است که‌ یک در میان پسر و دختر دست همدیگر را میگیرند.

رقص کردی در زمان های قبل از اسلام ذکری بود برای خداوند وهمچنین در اکثر مواقع آنرا در مقابل معبد آناهیتا و برای باز گو کردن وقایع جنگهایشان به نمایش می گذاشتند.

رقص عربی

پیشینه

رقص شرقی، که در عربی به آن بیشتر "رقص بلدی" می گویند، و در غرب به "رقص شکم" یا (Belly Dancing) شهرت یافته، مانند رقص شیوا از کهن ترین رقص های تاریخی است. این رقص جایگاه مذهبی و مقدس داشته است که قدمت آن را 15000 در شرق و در نزد مصریان به 4000 سال قبل از میلاد مسیح تخمین می زنند. این رقص مخصوص جشن باروری وبارداری زن بوده است و گفته میشود انجام این مراسم هزاران سال در ایران و هند و حتی چین مرسوم بوده است.

جغرافیا

کسی به درستی نمیداند این رقص در کدام کشور برای اولین بار ساخته و در طول تاریخ به دیگر کشورهای منطقه راه یافته است ولی گفته میشود ابتدا از ایران باستان و از آنجا به منطقه مدیترانه و به ترکیه و به افریقای شمالی (مصر) راه یافته است.

پس از اسلام

با ظهور اسلام در ایران و رواج خرید وفروش زنان توسط اعراب سلطه یافته بر ایران، این رقص و انگیزه های دینی و پیوند آن با طبیعت و زمین نیز مانند بسیاری دیگر از رسوم و رقص های ایران باستان به تاریخ پیوست، و زنان به اسارت درآمده و خرید و فروش شده در محافل و حرمسراهای صاحبان عرب آنها مجبور بودند برای گرم کردن بزم صاحب خود برقصند.

رقص ایرانی

در ایران رقص های زیادی وجود دارد که اکثرا مربوط به قومیت های مختلف درون ایران است مثل رقص آذربایجانی، کردی، لری، مازندرانی، خراسانی،سیستانی,قاسم آبادی وغیره.معمولا رقص هر منطقه با شرایط محیطی و معیشتی آن منطقه ارتباط نزدیکی دارد.بطور مثال رقص مناطق شمالی ایران دارای قسمت هایی است که بصورت نمادین کاشت برنج و پاشیدن بذر را نشان می دهد.

در اواخر سلسله پهلوی رقص به عنوان یک هنر در ایران شناخته شد و در احیای آن کوششهایی نیز صورت گرفت. سازمان ملی فولکلور ایران در سال (1967م) زیر نظر وزارت فرهنگ و هنر تحت ریاست فرح پهلوی تاسیس شد. هدف سازمان حفظ حراست گنجینه های ایران در زمینه های موسیقی ، رقص و آداب وسنن ملی ایران بود. بیشترین کوشش ها در این جهت بود که کیفیت سنتی وملی رقص ها کاملأ حفظ شود و نیز تماشاگر بتواند در بطن واقعی ترین نمونه های رقص و آداب

ایرانی قرار گیرد. مرکز برنامه های این گروه تالار رودکی تهران بود، در خارج از کشور سفر های این گروه همیشه با موفقیت های چشمگیری همراه بود ، بطور مثال در آبان سال( 1972م) در تاتر(سدلرزولز) لندن که مورد استقبال فراوان تماشاگران واقع شد. این گروه در سالهای1972 و 1973در فستیوال های بین المللی ازمیر و آنکارا شرکت کرد ودر پاکستان نیز معرف رقص های  محلی ایران بود

   شعر، رقص وموسیقی هر سه عامل: فرزند مادری واحد که همان طبیعت است هستند.

                  آنان که رقص نمیدانند چگونه میتوانند این جهان را تحمل کنند. نیچه   

                       شعر ورقص به منزله دو شاخه از ریشه ای واحدند. ارسطو

)                                John Dryden رقص مثل شعری است برای پا ها (

رقصهای ملی

 

آنهایی هستند که در معابد یا در بار پادشاهان اجراٍ میشده: بطور مثال 1100 قبل از میلاد در معابد زرتشتیان؛ بهرام پنجم معروف

 به" بهرام گور" از پادشاه هند" شنگل" درخواست نمود تعدادی رقصنده و نوازنده بدربار او بفرستد به روایتی و به روایت دیگر به خاطر خشگ سالی در هند. این رقصندگان و نوازنده گان که از شمال هند بودند به نام کابلی یا کاولی که بعد ها به کولی معروف شدند تا دورافتاده ترین نقاط دنیا اروپا کوچ کردند که برخی از رقصهای فلامینکوی اسپانیایی دقیقأ همان نامی را دارند که رقصهای کولی های اهواز دارند مثل رامونی و چوبی. بعد از حمله اعراب به دلیل ممنوع بودن موسیقی, رقص, شعر و نقاشی تا 700 سال تقریبأ فرهنگ ایرانی بدست فراموشی سپرده شد تا اینکه در زمان هارون الرشید به دلیل رخنه کردن مشاوران ایرانی به دربار رفته رفته فرهنگ ایرانی جمع آوری گردیدو در زمان صفویه به اوج خود رسید. ولی به دلیل بودن ملیتهای مختلف در ایران رقصهای ملی ترکیبی شد از آذربایجانی, تاتاری ویونانی" اشاره به نقاشی های چهل ستون اصفهان".

 

در زمان قاجار نوازندگان و رقصنده گان را "عمله طرب" میخواندند که در مراسم آشپزان, میهمانی ها و عروسیها شرکت میکردند. دسته دیگر را" مطرب" میخواندند که مشهور ترین آنها در دوره ناصرالد ین شاه" دسته موًمن کور" بود که خود و همسرش ضرب ودف مینواختند ودو دخترش یکی ارگ دستی ودیگری در رقص مهارت داشت. دیگر" سلطان خانم" که رقاصه مادر ناصرالد ین شاه جهان خانم بود. رقص وموسیقی را نمیتوان از هم جدا نمود. در گذشته رقصهای بسیار زیبایی در ایران وجود داشته که حالا مثل اغلب هنرهای ملی از مد افتاده. خان ملک ساسانی که مردی دانشمند بود و علاقه زیادی به فولکلور ایران داشت میگوید: در شیراز مرد عجیبی بوده که صبح ها درس حکمت میگفت و به نواختن سنتور, کمانچه وتار هم کاملأ وارد بود. وی حکیم ابولقاسم بود که در خلوت برای خود و دوستانش موسیقی مینواخت و انواع رقصها را خوب میدانست و آنها را به دختران با استعداد تعلیم میداد. در دوره صفوی دستوری برای رقص نوشتند که از بقایای همان رقص است. از انواع رقصهای ملی یا مجلسی میتوان به رقص با زنگ اشاره کرد که رقصنده دو زنگ کوچک به انگشت شست و وسطی خود می بست ودر سر ضربها زنگها را با باز وبسته کردن انگشتان به صدا در میآورد. دیگر رقص با گیلاس که رقصنده گان ظرفی بلورین را به  دندان میگرفتن و در حین رقص به پشت خم می شدند و آن را با وضعی مطلوب نزدیک دهان میهمانان میبردند بدون اینکه  از گیلاس قطرهای به زمین ریخته شود. دیگر رقص با شعمدان و لاله که در حین رقص با حرکاتی مناسب چرخ یا معلق میزدند بدون اینکه شمع خاموش شود و یا لاله واژگون شود. این رقص اکنون در کشور مصر رایج میباشد. نوع دیگری رقص وجود داشته و آن بدین ترتیب بوده که کف اطاق را آرد میپاشیدند و رقصنده با نوک انگشت شست پا در حین رقص نقش روی زمین می انداخته یا نام شخصی را مینوشته. گویند ابن سینا در این کار استاد بوده.

 رقص های روحوضی: این رقص ها به این خاطر رو حوضی نام گرفته؛ قبل از آپارتمان نشینی در ایران یعنی آن زمانی که خانه ها حیاط داشتند و داخل حیاط حوضی قرار داشت برای جشن ها روی حوض را با تخته میپوشاندند و از   آن صحنه درست میکردند که نوازندگان و رقصنده گان بر روی آن برنامه اجراٍ میکردند. مشهور ترین رقص های                        سنتی روحوضی که به جزئی جدایی ناپذیراز این نوع نمایش تبدیل شده عبارتند از: رقص گیلاس، رقص مات، رقص زنگوله، رقص شیش کباب، رقص شاطری و رقص نجاری.       

     

               

                       

 دانه خور ( دونه خور) در زمان ناصرالد ین شاه تا محمد علی شاه زنان بد کاره ای در گروه رقصنده ها بودند که به آنها لقب دانه خور داده بودند. بعد از تشکیل گروه های هنری حتی یک نفر از آن هابه کار دعوت نشدند و بمرور ایام هر یک به سویی رفتند و به فراموشی سپرده شدند.                                                                             

رقص زنگوله: رقص پر طرفدار زنگوله همان رقص قاسم آبادی است با لباس محلی و برخورداری از موسیقی سنتی، ریتمیک و شادی آور. رقصنده به انگشتان شست و سبابهً هر دو دستش سنج کوچک مسی به قطر چهار تا پنج سانتیمتر می بست و همراه با ریتم موسیقی و کوفتن سنج ها به یکدیگر کیفیت وجذابیت این رقص را افزایش میداد. رقص شاطری: این نوع رقص تجسم فضای کاری در نانوایی سنگکی از آغاز تا پایان یک دوره پخت نان است. رقصنده مراحل زیر را در کمال هنرمندی تجسم می بخشید: بستن یک قطعه پیش بند( لنُگ) به روی شکم، ریختن آرد و آب داخل ظرف بزرگ( تشتک)، خمیر کردن آرد با دست، برداشتن تکه های بزرگ خمیر برای پرت کردن از تشتک به تغار( کار خمیر گیر یا خلیفه)،  خیس کردن کف هردو دست با آب داخل تغار کوچک( دست آب) و نم زدن روی پارو، برداشتن چانهً خمیراز تغار، پهن کردن خمیر روی پارو( تخته پارو)، کنجد وناخن زدن روی خمیر، داخل کردن پارو از طوق تنور و پهن کردن آن روی ریگها( کار شاطر)، صابون زدن روی سنگ کوب برای صاف کردن سطح ریگها،  حرکت دادن سیخ بزرگ و کوچک برای کشیدن نان از انتها به نزدیک طوق تنور، بازی با سیخ دو شاخهً  کوچک( سیخچه) برای جابجا کردن و بیرون کشیدن نان پخته شده، حرکت دادن کج بیل( شکاف سنگ) برای زیر و رو وجابجا کردن ریگها، ارائه نان به مشتری ها، شوخی، مزاح و پول گرفتن از مشتری های گوناگون( کار نون درآر). این حرکات زیبا همراه با نغمه ساز نوازندگان چنان استادانه انجام می شد که بیننده احساس می کرد واقعأ در دکان نانوایی است و شاهد حرکات کارگران آن جاست.

 رقص گیلاس: این نوع رقص یکی از تکنیکی ترین و زیبا ترین رقص های رو حوضی و شگرد سیاه پوش ها بود. مجری این رقص(سیاه) یک استکان(گیلاس) پر از آب را روی پیشانی(کمی با لاتر از ابروان)، دو استکان پر از آب را نیز پشت هر دو دست، روی چهار انگشت، می گذاشت و همراه با موسیقی، با تمرکز کافی و بدون کوچک ترین لرزش و حرکت صعودی یا نزولی بدن، حداقل پنج دقیقه به رقص گیلاس می پرداخت. فنی ترین رقصندهً این نوع رقص استاد ذبیح الله ماهری(ذ بیح سیاه) بوده است.

 رقص شیش کباب: رقص شیش کباب یا جاهلی همان تجسم حرکات داش مشدی ها یا جاهل مسلک هاست و از آن جا که رفتار و حرکات این قبیل اشخاص کم تر مورد پسند جامعه بود، این رقص در برنامه های تخت حوضی به ندرت اجراٍ میشد وخیلی زود به دیار فراموشی پیوست.  

    

    

                                                                           

رقص مات: رقص استثنایی مات به صورت گروهی با " رنگ معو" اجراٍ می شد. به این ترتیب که گروه رقصنده گان همراه با موسیقی به رقص می پرداختند و هر بیست یا سی ثانیه یک بار، در حین رقص، موسیقی ناگهان قطع میشد و هر رقصنده  ای در هر جای صحنه و در هر حالتی که بود (با یک شکلک ویژه خود) به همان حالت می ماند و به اصطلاح مات می شد و حدود ده ثانیه، تا شروع مجدد موسیقی، کوچکترین حرکتی نمیکرد.

 رقص نجاری: در این نوع رقص دو نفر بازیگر مرد رو در روی هم می ایستادند و با آهنگی شاد و کمی سنگین، با حرکات ظریف و ملایم دست و پا کار دو نجار را تجسم می بخشیدند؛ از به دست گرفتن گاز انبر و چوب ساب و کار با تیشه دو دم گرفته تا رنده کشی، سوراخ کردن چوب با متهً دستی و "فاق و زبانه" کردن. در آخرین بخش نیز قطعه چوب ضخیمی را که روی خرک چوبی با نیم متر ارتفاع گذاشته می شد، با ارهً دو سر بزرگی می بریدند. یکی از بازیکران زانوی راست خود را روی زمین می گذاشت و بازیگر دوم می ایستاد و هر کدام دو طرف ارًه را از دسته چوبی آن با دو دست می گرفتند و همراه با ریتم موسیقی به ارّه کشی می پرداختند.

بنفشه صیاد، رقصنده ایرانی

رقص، زبانی برای بيان احساس

رقص روشی است که از طريق آن می توان به فرمی از ارتباط بدون کلام دست يافت، اما پاسخ گفتن به اين پرسش که رقص چيست؟ بستگی به شرايط اجتماعی و فرهنگی و معيارهای زيبايی شناسی، هنرورزی و اخلاقيات هر جامعه ای دارد و طيف گسترده ای از حرکات، مانند حرکاتی کاربردی که مثلا در رقص فولکلور ديده می شود، تا انواع رقص های تکنيکی وهنرمندانه مثل رقص باله را دربرمی گيرد.
 
رقص ممکن است آيينی، سنتی، و يا اروتيک باشد. حرکات رقص ممکن است فاقد ويژگی مفهومی خاصی باشد ويا اينکه از يک سيستم سمبوليک و آيينی و دارای الفبای حرکتی پيروی کند مانند آنچه که در بيشتر رقص های آسيايی ديده می شود.

به هر روی، رقص تجسم و بيان تفکر و احساسات از طريق زبان بدن است.

ساشار ظريف، رقصنده و طراح رقص ايرانی که در تورنتو کانادا زندگی می کند وانواع رقص های ايرانی، افغان، آذربايجانی و ديگر کشورهای آسيای ميانه را تدريس می کند، در گفت و گو با راديو فردا درباره رقص می گويد: «رقص يک ملت حرکت هايی هستند که مردم ازطريق آن با هم مکالمه می کنند؛ مثل صحبت کردن است. بعضی صحبت ها ادبی نيستند و بعضی ها هم زمانی که صحبت می کنند انگار دارند شعر می گويند و انسان لذت می برد. رقص هم همان طور است. حالت بدن مثل همان کلماتی است که وجود دارند و وقتی به حالت زيبای نثر يا شعر در می آيند تبديل به رقص می شوند.» 

بنفشه صياد، ديگر هنرمند رقصنده ايرانی تبار است که در عالم  هنر پنجم، رقص،  نامی آشنا دارد.

او درباره زبان رقص به راديو فردا می گويد: «رقص يک زبان بين المللی است، درست است که رقص ها را دسته بندی کرده ايم و می گوييم مثلا اين رقص عربی، هندی و يا مثلا فلامنکو است، ولی در اصل زبان همه آنها بسيار جهانی و بين المللی است.»

رقص يک زبان بين المللی است، درست است که رقص ها را دسته بندی کرده ايم و می گوييم مثلا اين رقص عربی، هندی و يا مثلا فلامنکو است، ولی در اصل زبان همه آنها بسيار جهانی و بين المللی است

بنفشه صیاد

خانم صياد می گويد:« بعضی اوقات بايد اين زبان را بدانيم، ولی بيشتر اوقات بيشتر رقص ها زبانی را بيان می کنند که همه متوجه می شوند چرا که از طريق فيزيک ما ارايه می شود؛ يعنی آن چيزی که ميان همه ما مشترک است. همه ما حس آن را درک می کنيم چون تنها از راه تفکر نيست، بلکه حسی و فی البداهه است. چون رقص بداهه طوری است که در آن آدم خودش را به روی موسيقی باز می کند و بعد اجازه می دهيم که حرکت خود به خود انجام شود.»

همان گونه که خود بنفشه می گويد رقص او بين المللی است. نمی توان برای حرکات او زمانی که می رقصد حد و مرزی شناخت. حرکات آغاز می شود و بی انتها به پيش می رود.

او هنرمندانه فرم های رقص ايران را با حرکاتی ملهم از تايچی چين در هم آميخته و آن گونه که خود می گويد تلاش می کند با زبانی جهانی با هستی در هم آميزد.

بنفشه صياد می گويد: «من به ضمير ناخودآگاه انسان ها و اينکه همگی به هم متصل هستيم خيلی اعتقاد دارم. موسيقی مورد علاقه من موسيقی کلاسيک و سنتی و البته موسيقی فولکلورايران است که بيشتر دارای تحرک است. می خواستم بدانم چه حرکتی اين موسيقی را بازگو می کند و برای اينکه بدانم اين موسيقی چه تحرک چه موومانی  را می طلبد در اصل به درون خودم رجوع کردم واز آنجا که معتقدم همه ما نه تنها در اين زمان بلکه در همه زمانه به هم متصل هستيم، از طريق درون حس کردم که موومانی که با اين نوع موسيقی عجين باشد چيست. و به نظر من اين موومان مال من نيست بلکه چيزی است که در طول زمان جريان داشته است.» 

بنفشه که فرزند پرويز صياد، هنرمند سرشناس سينما، تئاتر و تلويزيون است درباره تاثير انجام حرکات تايچی چين و يوگای هند در رقص خود چنين توضيح می دهد:«من خودم را در سنت رقص عرفانی قرار می دهم و بيشتر از فلسفه عرفان ايرانی اشعار مولانا و ديگر اطلاعاتی که ما از صوفيان مختلف داريم الهام می گيرم.»

بنفشه صیاد

او می گويد:« در جست و جوی اين بودم که اينها را چطور می توان در رقص ابراز کرد. حتی از دوره قبل از اسلام الهام می گيرم، از ايده های بيشتر اسطوره ای، از معماری های مختلف. کارمن  تلفيقی است از فلسفه صوفی و فلسفه ايران باستان که به تندرستی و سلامت روح بسيار علاقه مند بودند، يعنی اينکه ما چطور هر دو اينها را از طريق رقص هم حس کنيم و هم با ديگران در ميان بگذاريم.»

تايچی از هنرهای رزمی سنتی چين است. حرکات آهسته تايچی که امروزه به شکل گسترده ای در نقاط مختلف دنيا تدريس می شود و طرفدار دارد، با اهدافی از جمله سلامت و توازن ميان روح و جسم و طول عمر انجام می شود.

بنفشه صياد می گويد:«من تايچی خيلی کار کرده ام، همين طور يوگا. ولی تايچی را مخصوصا با فلسفه عرفان ايرانی و آنچه که به عنوان رقص کلاسيک ايرانی می شناسيم خيلی مرتبط می دانم چرا که حرکات آن دوار و بی انتهاست و تا به آخر ادامه دارد و اين حالت رقص کلاسيک ايرانی هم هست. يعنی به نوعی رقص کلاسيک ايرانی، آن طور که من اجرايش می کنم گويی تايچی است برای خانم ها، برای فمينين، برای مونث.»
 
اما رقص کلاسيک ايرانی چيست؟ دکتر مارک اسمورژينسکی، ايران شناس لهستانی و استاد دانشگاه کراکوف لهستان معتقد است در ايران بيشتر رقص فولکلور وجود دارد تا آنچه که از آن به عنوان  رقص کلاسيک ياد می شود.

ما فقط می دانيم که در زمان پيش از اسلام در دربار ساسانيان حتما رقصی انجام می شده، ولی دست کم من در جايی پيدا نکرده ام که آن رقص را کسی تعريف کرده باشد. اينها واقعا درخور تحقيقات و پيگيری است. حتما می شود اين کار را کرد. ولی آنچه که می خواهد به عنوان رقص کلاسيک مطرح شود، تازه دارد به وجود می آيد آن هم  طبق تصوری که ما از آن داريم، نه طبق تعريف هايی که باقی مانده و ما می خواهيم آن را بازسازی کنيم

مارک اسمورژینسکی

او می گويد:«آنچه که رقصندگان چه ايرانی ها و چه فرنگی ها می خواهند به عنوان رقص کلاسيک معرفی اش کنند، به نظر من بيشتر حالت بزمی دارد. آن رقص از عناصر مختلفی متشکل است که از رقص های مختلف فولکلوريک نشات گرفته و در آن رقص، حالت وجايی پيدا کرده است. پس در رقصی که رقص کلاسيک ناميده اند شايد چيزهايی از رقص گيلان و مازندران، رقص های کردی و يا لری وجود داشته باشد. ولی به نظر من درباره رقص کلاسيک در ايران يک رقص تدوين شده و قانونمندانه وجود ندارد.» 
 
مارک اسمورژينسکی به راديو فردا می گويد شايد بتوان گفت با سير کنونی آنچه که رقص کلاسيک ايرانی می نامند در حال زاده شدن است: « ما فقط می دانيم که در زمان پيش از اسلام در دربار ساسانيان حتما رقصی انجام می شده، ولی دست کم من در جايی پيدا نکرده ام که آن رقص را کسی تعريف کرده باشد. اينها واقعا درخور تحقيقات و پيگيری است. حتما می شود اين کار را کرد. ولی آنچه که می خواهد به عنوان رقص کلاسيک مطرح شود، تازه دارد به وجود می آيد آن هم  طبق تصوری که ما از آن داريم، نه طبق تعريف هايی که باقی مانده و ما می خواهيم آن را بازسازی کنيم.»

آنچه که امروز می بينيم شايد همان چيزی نباشد که رامشگران شاهنامه فردوسی انجام می دادند. رامشگرانی چون سوسن رامشگر که در حماسه سرايی فردوسی، بانويی از رامشيان توران زمين است.

فردوسی همچنين از رامشگرانی چون آرزو و آزاده و اسپينوی خنياگر ياد می کند که همگی چنگ می نوازند، چامه می خوانند، ساقی اند و به زيبايی می رقصند.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


کيت اليزابت وينسلت

گل سرخ انگليسي:کيت اليزابت وينسلت متولد ٥ اکتبر ١٩٧٥، ريدينگ، برکشاير نام و چهره اي آشناست. او با وجود زيبايي، استعداد و همه چيزهايي که شهرت با خود براي وي به ارمغان آورده هرگز براي ستاره شدن تلاش نکرده است. ترجمه گفت وگوئي بتااو را مي خوانيد که در واقه مروريست بر کارنامه بازيگريش.

katewinslet1452.jpg

کارنامه کيت وينسلت
بالاتر از رويا

او نه مثل جوليا رابرتز خنده اي به پهناي صورت! دارد و نه مشت هاي همچون تام کروز را که اين روزها مرتباً حواله اين و آن مي شود. با اين حال او در سومين دهه عمر، چهره يک ستاره و روح و استعداد يک بازيگر سخت کوش واقعي را داراست. پس اگر بعد از سال ها حرف هاي او را درباره تايتانيک خوانديد تعجب نکنيد، چون کيت از ستاره هايي است که از مصاحبه و تبليغات رسانه اي دوري مي کند.

http://aethlos.com/charlieroseblog/uploaded_images/kate-winslet02-716730.jpg

کارنامه ١٧ ساله اش با نقشي کوتاه در فيلم تلويزيوني Shrinks در ١٩٩٠ آغاز مي شود. چهار سال بعد با اولين فيلم سينمايي اش موجودات بهشتي به کارگرداني پيتر جکسون مي درخشد. در طول يک دهه گذشته با آنگ لي در منطق و احساسات، مايکل وينترباتم در جاد، کنت برانا در هملت، جيمز کامرون در تايتانيک، جين کمپيون در دود مقدس، فيليپ کافمن در قلم هاي پر، مايکل آپتد در انيگما، آلن پارکر در زندگي ديويد گيل، ميشل گوندري در درخشش ابدي يک ذهن پاک، مارک فارستر در يافتن نورلند، جان تورتورو در عشق و سيگار، تاد فيلد در بچه هاي کوچک و استيون زيليان در همه مردان شاه کار کرده است. مجموعه اي از کارگردان هاي نام آور و فيلم هايي پر از بازيگراني مشهور که بازي در کنار آنها براي هر نو رسيده اي مايه افتخار و مباهات است. با اين حال کيت وينسلت بازيگر پر کاري نيست[به غير از سال هاي ٢٠٠١ و سال ٢٠٠٦ هر کدام با چهار فيلم]. در کارنامه ١٧ ساله او با ١٩ فيلم بلند سينمايي، ٢ فيلم تلويزيوني و دو فيلم انيميشن برخورد مي کنيد، اما نگاهي به انبوه جوايزي که نامزد دريافت آن بوده يا آن را به چنگ آورده، نشان از کارنامه اي پر بار و بازيگري معتبر دارد.

http://www.worth1000.com/web/media/188660/kate-winslet_120122.jpg

کيت اولين جايزه اش را از انجمن منتقدان لندن براي موجودات بهشتي گرفته، سه بار نامزد اسکار بهترين بازيگر نقش اول و دوبار نامزد اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل بوده، پنج بار برنده جايزه امپاير شده، براي بازي در منطق و احساسات جايزه بافتا را به چنگ آورده و نامزد دريافت بيش از ٥٠ جايزه بين المللي و محلي ديگر بوده و چندين بار به عنوان بازيگر محبوب تماشاگران انتخاب شده است. وي در سال ١٩٩٨ برنده جايزه سکسي ترين هنرپيشه زن و در سال ٢٠٠٠ براي خواندن گفتار آلبومي براي کودکان برنده جايزه گرمي[اسکار موسيقي] شده است.

http://www.thecinemasource.com/moviesdb/images/Kate_Winslet%20-%201%20-%20Little_Children.jpg

در سال ٢٠٠٦ چهار فيلم از شما روي پرده بود: همه مردان شاه، بچه هاي کوچک، تعطيلات و Flushed Away. مثل اين که به کار اعتياد پيدا کرده ايد؟
نه، معتاد به کار نشده ام. يکي از اينها انيميشن است که به جاي يکي از شخصيت ها حرف زده ام. ولي راستش را بخواهيد حضور در چهار فيلم در يک سال براي خود من هم تعجب آور است. اما همه کارهايي که بعد از به دنيا آوردن پسرم انجام داده ام، همين هاست و همين روزها پسرم سه ساله مي شود. باز هم عجيب است. بعضي وقت ها همه چيز از کنترل آدم خارج مي شود.

http://www.btinternet.com/~digital.wallpapers/kate_winslet_001.jpg

جاد لو ي امسال شما هستيد. [اشاره به پرکاري جاد لو در سال هاي قبل]
شما را به خدا اين طوري نگوييد. فکر نکنيد که اين حرف را از روي دوست نداشتن مي زنم، اين اتفاق ها خود به خود پيش مي آيد.

همه مردان شاه به تازگي تمام شد. آيا براي اکران سال ٢٠٠٦ در نظر گرفته شده بود؟
بله، قرار بود که زمستان سال قبل اکران بشود، اما کمي دچار تاخير شد. دليل اش را باور کنيد نمي دانم. فيلمبرداري در اوايل سال گذشته بود. در طول ماه هاي ژانويه، فوريه، مارچ و آپريل کار کرديم. البته در آپريل خيلي کمتر کار کرديم. نزديک سه چهار هفته سر فيلمبرداري بودم.

eshghvasigar452.jpg

در عشق و سيگار، اولين فيلم موزيکالش!

نقش شما، يک نقش فرعي و کوچک است. آيا دليل بازي در اين فيلم کار در کنار بازيگراني مثل آنتوني هاپکينز، شون پن، جاد لو و پاتريشيا کلارکسون بود؟
دليل ديگري مي تواند داشته باشد؟ بله، دليل واقعي اش همين بود. اگر به يک مهماني که اين آدم ها در آن حضور دارند دعوت شده ايد، خوش به حال شما! کمربندهاي ايمني تان را ببنديد و بفرماييد وسط ميدان! تنها چيزي که مي ماند بدون فکر کردن، جيغ کشيدن و پريدن به وسط ميدان است. از بازي در نقش مکمل خوشحالم و خودم را به خاطر پيدا کردن چنين فرصتي خوش شانس حس مي کنم.

http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/paramount_pictures/titanic/_group_photos/kate_winslet22.jpg

در فيلم با همه بازيگرها صحنه هاي مشترک داريد، اما با جاد لو از همه بيشتر.
از کار با جاد خوشم آمد. نمي خواهم بگويم که از اين اتفاق تعجب کردم، ولي به نظرم مي آيد که وظيفه بقيه بازيگرها به وجود آوردن شرايطي بود که من و جاد در کنار هم قرار بگيريم. اما نمي شود گفت که خيلي هم در کنار هم قرار گرفتيم. در اولين روزهاي فيلمبرداري يک تمرين کوچک داشتيم. با خودم گفتم: تو را نمي شناسم. سر صحنه چطوري هستي، اصلاً نمي دانم چه رفتاري داري. اما وقتي کار جلو رفت، فهميدم که روش کار ما، حتي خنديدن ما يکي است.

خيلي عجيب است که قبلاً با هم کار نکرده بوديد.
من هم همين طور فکر مي کنم. هميشه به خودم مي گفتم بايد با جاد آشنا بشوم، با او کار کنم. بايد با او کار کنم. اما نه، جاد با سام[مندس، همسر فعلي کيت] کار کرده بود و شايد به همين خاطر بود که فکر مي کردم، مي شناسمش. موقع ساختن جاده اي به تباهي با سام نبودم و اين حس که جاد را مي شناسم، ديوانگي محض بود.

http://www.poster.net/winslet-kate/winslet-kate-photo-kate-winslet-6221051.jpg

و حالا نمي توانيد از هم جدا بشويد، چون در فيلم تعطيلات هم با او همبازي بوديد.
بله. نقش برادر مرا بازي مي کند. اين يک همکاري فوق العاده بود، اما حيف که صحنه مشترک کم داشتيم. چون من و کامرون نقش دو زن را که خانه هاي شان را معاوضه مي کنند را بازي مي کنيم. خداي من، باور نميشه دارم در مورد تعطيلات حرف مي زنم. به نظرم مي آيد انگار هفته قبل فيلمبرداري تمام شد.

بگذريم، برگرديم سر موضوع اصلي. با کامرون رابطه عشقي برقرار مي کند. من هم در لس آنجلس در خانه بزرگ کامرون هستم. يعني در خانه اي که مدتي کوتاه را با جک بلک در آن مي گذرانم.

jackblack452.jpg

با جک بلک در تعطيلات، به نظر کيت سکسي ترين بازيگر مردي که تاکنون با او همبازي بوده!

جک بلک انتخاب حيرت انگيزي براي همبازي بودن با شماست. براي شما هم غافلگيرکننده بود؟
جک بلک سکسي ترين بازيگر مردي است که تا به حال با او همبازي بوده ام. درجه يک است. شلوغ کن... بانمک... اصلاً شبيه کمدين هايني که باعث آزار آدمي مي شوند، نيست. يک آدم دوست داشتني و شلوغ کن که موقع بازي در يک نقش کميک تنها هدفش خنداندن شماست. اتفاق هاي پشت صحنه را به انتهاي فيلم اضافه کردند. تا آن روز اصلاً موقع فيلمبرداري اشتباه نکرده بودم. آن قدر هيجان زده بودم که مثل يک گنج از آنها را مراقبت مي کنم. اما بايد بوديد و مي ديد، کم مانده صورتم از فرط خنده به خاطر شوخي هاي که جک با من در فاصله برداشت ها مي کرد جر بخورد. جک کسي است که کار کردن با او احساس خوشبختي به آدم مي دهد.

http://img.search.com/thumb/8/83/KateWinsletTitanic2.jpg/250px-KateWinsletTitanic2.jpg

در همه مردان شاه شانس بازي در کنار مريل استريپ را از دست داديد. چون نقش کلارکسون قبلاً به استريپ پيشنهاد شده بود. فکر نمي کنم اين اتفاق باعث دلخوري ات شده باشد، چون استريپ هنوز قهرمان شماست، مگر نه؟
بله همين طور است. سال گذشته در مراسم گلدن گلاب با کلي شرم و خجالت پيش استريپ رفتم. تا آن روز با هم آشنا نشده بوديم. بايد بگويم که کاملاً هشيار بودم. بهش گفتم شما را خيلي دوست دارم و مي خواهم يک بوسه فرانسوي از شما بگيرم. او هم گفت: خوب، باشه.

http://smokeys-trail.com/Sound/kate-winslet-entry.jpg

خوب، بوسيديد؟
البته که نه اما او براي من يعني همه چيز. واقعاً عاشق کارهاي او هستم. خيلي برايش احترام قائل هستم. او الگوي من است. عاشق رفتار، انتخاب ها، روش زندگي و همه چيز او هستم. فهميدن اين مسئله چيز معرکه اي است. آرزو مي کنم به اندازه او باهوش باشم و وقتي به سن او رسيدم هنوز بتوانم کار بکنم.

patrickwilson452.jpg

با پاتريک ويلسون در بچه هاي کوچک، در نقش مادري بي مسئوليت!

بچه هاي کوچک در ميان فيلم هايي که از شما به نمايش در آمد، به خاطر مثبت تصوير کردن يک کودک آزار قاتل از همه بحث برانگيزتر بود. در فيلم انسان هايي هستند که کارهاي بدي مي کنند، اما چيزي به اسم آدم بد يا آدم خوب وجود ندارد.
اتفاقاً به همين خاطر دوستش دارم. فيلم درباره انسان هاست. همه شخصيت ها واقعي، و حتي مي توانم بگويم بسيار واقعي هستند. يک فيلم صميمانه و بدون هر گونه چيز اضافي و از طرف ديگر محرک اعصاب! نه به خاطر اين که موقع ديدن آن به خودتان مي گوييد: نکند دارم يک فيلم مستند تماشا مي کنم؟ نه، از اين وجه اش خوشم مي آيد. به نظر من خيلي شبيه فيلم هاي اروپايي است، راستش من در برابر فيلم هاي کوچک و مستقل نمي توانم زياد مقاومت کنم. براي من يک تجربه غير عادي بود.

http://img.dailymail.co.uk/i/pix/2005/12/katekieraL011205_400x450.jpg

نقشي که بازي کرده ايد- سارا- شخصت بسيار خودخواهي است که به دنبال نابود کردن زندگي زناشويي يک مرد است.
ويژگي هاي سخت اين نقش براي من، فقط لهجه يا برهنگي و درگيري هاي دورني اش نبود، بلکه بي شباهت بودنش با شخصيت خودم بود. اين حقيقت را وقتي به وسط هاي فيلمبرداري رسيديم، متوجه شدم. اگر اين زن را در محل بازي بچه ها مي ديدم، پيش خودم بهش مي گفتم: خداي من، چه آدم عجيبي است. يه خورده به خودت برس و موهاتو شونه کن! و سعي کن مادر خوبي بشي!

به عنوان يک مادر اين وجه فيلم بايد شما را ناراحت کرده باشد.
براي من مبارزه سختي بود. به اندازه من يا اطرافيانم، به بچه هايش دلبستگي نداشت. تا آن روز چنين مادري نديده بودم. در بعضي صحنه ها به خاطر رفتار سردي با دختر کوچک داشتم، ان قدر دچار فشار عصبي شدم که... نقش واقعاً سختي بود چون سارا هيچ نکته مشترکي با شخصيت من نداشت. از چنين ديدگاهي، اجبار در فراموش کردن خصلت هاي واقعي تان عنصر تنش برانگيزي است. سرکار رفتن و ١٢ ساعت تلاش سخت است. موقع برگشتن به خانه مخصوصاً در اتومبيل سعي مي کردم موسيقي شاد گوش کنم تا موقع رسيدن به خانه بتوانم دوان دوان وارد بشوم و داد بزنم: يالا بچه ها، وقت حمام است.

http://z.about.com/d/movies/1/0/n/T/N/littlechildrenpic7.jpg

همه مردان شاه به خاطر جهت گيري سياسي اش و بچه هاي کوچک به دليل تحريک آميز بودنش، فيلم هاي بحث برانگيزي براي اسکار بودند.
اين کارشان ترسناک بود.

ولي فيلمي است که حتي در امتداد کارنامه تان با شما خواهد بود. نامزد چهار جايزه در مراسم اسکار بود، مگر نه؟
رابطه من با شايعات اسکاري چيزي مثل عشق و نفرت است. نقدهاي جدي را نمي خوانم. اين مکانيسم محافظت شخصي من است.

http://images.salon.com/ent/movies/review/2006/09/29/little_children/story.jpg

اصلاً نمي خوانيد؟
هرگز نخواندم و نخواهم خواند، حتي نقد مثبت را... به من مي گويند "ببين، يک نوشته عالي!" و من هم جواب مي دهم"متشکرم، نمي خوانم. اين طوري راحت ترم".

واقعاً؟ وقتي اولين قدم هاي تان را در عالم سينما برداشتيد چي؟ آن موقع نقدها را مي خوانديد؟
اوايل بله، مي خواندم و به خودم مي گفتم بايد بخوانم. بعد رها کردم. علت اش را نمي دانم ولي بعد از مدتي به هيجاني که خواندن اين نقدها به من مي داد و سالم بودن يا نبودن آن فکر کردم. به اين که خواندن نوشته هايي که چيزهاي خوبي درباره تو نوشته اند و اين ممکن است به از خود راضي بودن شما منتهي بشود و از کارتان دور بيفتيد.

decaprio452.jpg

با دي کاپريو در تايتانيک، بزرگ ترين فيلم کارنامه اش!

برسيم به تايتانيک که گران ترين فيلم کارنامه شماست. اما فيلمنامه قدرتمندي ندارد و همين باعث شد تا خيلي ها از خودشان بپرسند چرا در اين فيلم بازي کردي؟
راستش...چيز...

http://nymag.com/daily/intel/20061030flushed.jpg

چون براي گرفتن نقش حسابي جنگيدي. ولي از اين نقش به عنوان يک سکوي پرش خوب به درون سينماي تجاري استفاده نکردي. پس چرا اين قدر دلت مي خواست دراين فيلم بازي کني؟
از وجه عاشقانه قصه اش خوشم آمد. دختر جواني بودم. اين که دختر ثروتمند به جاي يک مرد پولدار، جوان فقير را انتخاب مي کند جذب ام کرد. يک حسي از حقانيت در رابطه اين دو وجود داشت که جلب ام مي کرد. عشقي که به محبوب تان داريد. شخصيت هاي جالبي هم بودند و وقتي به اصل و نسب رز فکر مي کردم، مي ديدم که در واقع اين نقش نوعي اعلان جنگ او به خانواده اش بود.

http://au.i1.yimg.com/movies.aunz.yimg.com/2005/photos/main/54386.jpg

شما هم اين طور احساسي داشته ايد؟
وقتي برمي گردم و به پشت سر نگاه مي کنم، اين احساس را پيدا مي کنم که همه اينها را زندگي کرده ام. من هم نمي دانستم کي هستم و از زندگي چي مي خواهم و چه جهتي به زندگي ام خواهم داد. باد هر جا دلش مي خواست مرا مي برد و البته با ترس و لرز! تايتانيک مثل آينه اي بود که در برابر من قرار گرفت. همراه با شهرت و نامزدي ام براي اسکار و غيره... در اين شخصيت چيز صادقانه اي وجود داشت. قصه کشتي و غرق شدن آن را تحت شعاع عشق خودم قرار داده بودم. اين وضعيت را اولين بار دخترم کشف کرد.

http://www.chinadaily.com.cn/lifestyle/2006-10/30/xin_391003300921049134829.jpg

کار کردن با جيمز کامرون سخت است، ولي با خودش اعتبار به همراه مي آورد.
متوجه اين موضوع هستم. خشن و سفت و سخت و شما را براي گرفتن بهترين نتيجه زير فشار مي گذارد. چيزي که در شخصيت و نحوه کار او براي من جالب است، تلاش او براي پيشروي و يافتن راه حلي براي مشکلات تازه است. اين که در برابر يک جمعيت دويست نفري به اشتباه بودن افکارتان اعتراف کنيد، جسورانه است نه؟

titanic452.jpg

باز هم دي کاپريو و تايتانيک، در صحنه اي که جايزه بهترين بوسه سينمايي از مراسم MTV را نصيب شان کرد!

کي براي اولين بار به خودتان گفتيد: واي خدا جون! من در بزرگ ترين فيلم تاريخ هستم!
فکر مي کنم موقع اولين تماشاي آن بود. نمايش افتتاحيه را از دست داده بودم، موقع نمايش افتتاحيه فيلم در لندن نبودم، چون براي فيلمبرداري Hideous Kinky به مراکش رفته بودم.

http://www.nndb.com/people/582/000023513/winslet1-sized.jpg

واقعاً انتخاب اين فيلم بعد از تايتانيک و رفتن به مراکش کار عجيبي بود!
با خودم فکر کردم و گفتم:اگر مي خواهي زندگي و کارنامه ات را حفظ کني به مراکش برو و در اين فيلم بازي کن. از قصه اش خوشم آمده بود و از بازي در آن راضي بودم. براي بودن در افتتاحيه تايتانيک به لندن پرواز کردم. ولي گرفتار اسهال خوني شده بودم. خيلي خسته بودم و مثل يک مرده به لندن رسيدم.

http://media.collegepublisher.com/media/paper481/stills/hfdot71m.jpg

 بنابر اين درست روز افتتاحيه در بيمارستان بستري شدم. زير سرم قرار گرفتم. ولي به محض اين که کمي حالم بهتر شد و شروع به غذا خوردن کردم بايد از آنجا بيرون مي آمدم. طبيعي است که افتتاحيه لندن و بعد لس آنجلس و از همه بدتر معشوق ام را از دست دادم.[کيت در آن زمان با بازيگري ١٢ سال مسن تر از خود به نام استيون تريدر زندگي مي کرد. تريدر بر اثر سرطان استخوان فوت کرد].

http://www.handbag.com/graphics/library4/katewinsletoscar.jpg

 مراسم تدفين اش همان روز بود. معلوم است که به هيچ کدامش نرسيدم. تا اين که بعدها در نيويورک با يکي از دوستانم براي ديدن فيلم به سينما رفتيم. پر از آدم هايي بود که قاه قاه مي خديدند و يا هق هق گريه مي کردند. آن موقع بود که با خود گفتم: اين ديگر چه جور فيلمي است.

http://www.britmovie.co.uk/actors/w/images/007a.jpg

 اين يک فيلم عظيم است و من هم در آن هستم. نگاه ببين چطوري اسم مرا به زبان مي آورند![اداي گوينده آنونس فيلم را در مي آورد] کيت وينس-لت. خداي من، چقدر به گوش آدم عجيب و غريب مي آيد. هنوز هم اين حس را دارم. خدايا اين منم؟ شايد باور نکنيد اما هنوز هم وقتي آنونس يا تيتراژ اول فيلم ها را مي بينم به اين فکر مي افتم. اگر کنار سام نشسته باشم، مي گويد "اين تو هستي" و من هم از لاي دندان هايم مي گويم "خفه شو"!

http://www.leninimports.com/kate_winslet_gallery_32.jpg

تايتانيک شايد بزرگ ترين فيلم شما باشد، اما فيلمي که شما محبوب خاص و عام کرد درخشش ابدي يک ذهن پاک بود.
درخشش ابدي يک ذهن پاک فيلم محبوب من است. کار در اين فيلم بسيار مفرح و نوعي مبارزه طلبي بود. به معني کامل کلمه هر روز با نقش يکي شده و با آن زندگي مي کردم. براي جمع کردن اطلاعات مربوط به اين نقش خيلي تلاش مي کردم. فکر مي کردم که تلاش هايم به درد فيلم نخورده و به شکل ابلهانه اي خوار و خفيف خواهم شد. اما به درد خورد. کاري بود که قدرش دانسته شد.

http://media.collegepublisher.com/media/paper932/stills/4051345de1a4c-43-1.jpg

با جيم کري و در تلاش براي پاک کردن خاطرات بد از ذهن محبوب!

ولي نمي شود گفت که با جيم کري زوج خوبي تشکيل داديد!
بله، اوفليا و کارآگاه احمق. اما يکي از بهترين کارهايم بود. اگر به فيلم با دقت نگاه کنيد مي بينيد که من کمي نقش جيم کري را بازي مي کنم و او نقش او هم کمي زنانه است. موقع شروع کار اين ويژگي کمي ترسناک بود. اطمينان نداشتم که بتوانم از پس نقش بربيايم. عادت به بازي در نقشي که سويه کميک داشته باشد، نداشتم، اما از نقش خوشم آمده بود.

http://www.telegraph.co.uk/arts/graphics/2006/10/27/bfchildren27.jpg

به عنوان سوال آخر بايد بگويم ديگر نقشي نمانده که بازي نکرده باشيد! آيا براي سي سال آينده کاري براي انجام دادن در نظر داريد. مثلاً وقتي به سن جودي دنچ برسيد آيا در کارنامه تان فيلم هاي جالب توجهي پيدا خواهد شد؟
شوخي نکنيد.

http://www.smh.com.au/ffximage/2004/12/21/eternalsunshine_wideweb__430x277.jpg

شوخي نمي کنم!
پس اميدوار اين طور بشود. يعني چيزهاي جالبي در آن پيدا بشود. خوب مي شه، مگر نه؟ نمي دانم. تنها چيزي که الان به آن فکر مي کنم ادامه دادن به کار و مورد توجه آدم ها قرار گرفتن است. خيلي دلم مي خواهد وقتي به سن جودي برسم، بتوانم کار کنم و همين دور و برها باشم. براي من مريل استريپ يا جودي دنچ شدن، چيزي بالاتر از رويا است.

http://www.barthphoto.com/Winslet.JPG

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


نگاهي به نمايشگاه آثار آگوست رنوار در لندن


در ستايش زندگي

renoar4521.jpg

چه چيز باعث مي شود پيرمرد هشت و شش ساله اي با دست هاي چروکيده و عاجز از حرکت، بخواهد که قلم مو را با تسمه به دست هاي خسته اش ببندند تا باز بتواند نقاشي کند و به ستايش زندگي بنشيند؟ جهان را زيبا ببيند و از ميان اين همه زشتي، طبيعت دلنشين اش را به شکلي خستگي ناپذير- از پس چند دهه- ترسيم کند و رو در روي ما قرار دهد؟ يا کماکان دخترکان زيبا را به عنوان مدل روبرويش بنشاند و زيبايي آنها را با جهانيان دوران خود و پس از خود قسمت کند؟ آنها را چون فرزندانش دوست بدارد و مراقبت و محبتش را آنها دريغ نکند...

پاسخ را بايد در نقاشي هايي جست و جو کرد که امروز از پس يک قرن، کماکان يکه و بي همتا رو در روي ما قرار دارند و به دليل نگاه ويژه و منحصر به فرد خالق شان، چهره ديگرتري از جهان را با مخاطب خود قسمت مي کنند. چشم انداز هاي رنوار- که از پايه هاي اساسي مکتب امپرسيونيسم هستند- به رغم تعلق شان به امپرسيونيسم، از دنياي شخصي نقاشي حکايت دارند که بيش – و پيش – از هر چيز جهان را متفاوت از ديگران مي بيند و اين نگاه ويژه و جستجو گرش براي يافتن و نگاه دقيق تر و زيباتر به جهان، به راحتي او را از هم دوره هاي با استعداد – و گاه حتي نابغه اش- جدا مي کند و جايگاه ويژه اي به او مي بخشد.

ورود به نمايشگاه آثار رنوار، ورود به جهان ديگري است، آرمانشهري که در آن همه چيز روبراه است و کسي رنج نمي کشد. رنوار وقتي بندرگاه را تصوير مي کند، از کارگران و فقراي ژنده پوش کنار بندر خبري نيست- تصوير آشناي چند قرن نقاشي کلاسيک-، در عوض نور ملايم و دلچسب خورشيد بندرگاه خالي و آرامي را با ما قسمت مي کند. رنوار اشيا را دوست دارد و طبيعت را مي پرستد. در جهان او طبيعت زنده است و پا به پاي ما نفس مي کشد. زماني که دوست وهمکارش کلود مونه را در دل يک مزرعه پاي بوم مي کشد، اهميت مونه بيش از ساير اجزاي نقاشي – برگ ودرخت و چمنزار- نيست. موج دريايي که تصوير مي کند با همه موج هايي که پيش از اين ديده ايم متفاوت است.

renoar4522.jpg

آدم هاي رنوار در دل طبيعت زندگي مي کنند و با آن سرخوشند. پاريسي که مي بينيم، پاريس دوست داشتني اي است که در دل طبيعت به زندگي خود ادامه مي دهد و مردمانش جز شادي و خوشي به چيزي نمي انديشند. نقاشي ها، مارسل پروست را به ياد مي آورند؛ و" در جستجوي زمان از دست رفته"اش را. شايد اگر مارسل پروست هم بيمار و گوشه گير نبود و به جاي قلم، قلم مو به دست مي گرفت، نقاشي هايش به جهان رنوار نزديک مي نمود، چرا که اساساً رنوار هم نوعي نوستالژي را بازتاب مي دهد؛ نوستالژي لحظه هايي که ثبت شان مي کند اما مي گذرند و ما بدون آنها و در جست و جوي شان باقي مي مانيم. تصاوير آنقدر پر احساس هستند که گمان از دست رفتن شان را در تماشاگر قوت مي بخشند؛ در حالي که رنوار هيچ لحظه بخصوصي را ترسيم نمي کند. همه نقاشي ها لحظه هاي عادي اي از زندگي روزمره هستند که در کنار ما جريان دارد: مردي دست در دست معشوق روي شاخه درختي نشسته است، دريايي آرام گرفته است، آدم هايي با لباس هاي رنگارنگ در پارک ايستاده اند و نور خورشيد از لابلاي برگ درختان بر زمين تابيده است.... اما اين نگاه هنرمند است که اين لحظه ها را مهم مي کند.

رنوار پيش از انقلاب مارسل دوشان در اثبات اهميت" انتخاب هنرمند"، ثابت مي کند که از هر چيز ساده و بديهي مي شود اثر هنري خلق کرد و اين تنها نگاه و زاويه ديد و انتخاب هنرمند است که ارزش و اهميت دارد. همين نگاه هنرمند است که به آثار رنوار ارزش و اعتبار مي بخشد؛ اين که او مي تواند به همه چيزهاي عادي زندگي نگاهي ديگرگون داشته باشد و زيبايي جهان را در لحظه هاي معمولي روزمره جست و جو کند و لحظه را دريابد و اين قدرت و جسارت را داشته باشد که فارغ از قرن ها نقاشي پيش از خود، به شکلي مدرن و متفاوت تجربياتش از زندگي را با ما قسمت کند و ابايي نداشته باشد از اين که سال ها قدر نبيند و قدر نشناسندش، و گاه تا ده سال نتواند خريداري براي تابلويش پيدا کند؛ چه باک، زمان هميشه قاضي درخوري است.

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦


آغاز طرح مبارزه با بدحجابی جوانان

در حالي كه نيروي انتظامي امروز (اول ارديبهشت ماه) را آغاز فصل جديد مبارزه با بدحجابي اعلام كرده است، دوراهي مسئولان سياسي براي به دست آوردن آرا و حفظ رأي در ميان اقشار متدين و اقشار كمتر مذهبي، اين برنامه را با چالش روبه‌رو كرده و پيش‌بيني مي‌شود برنامه امسال نيروي انتظامي نيز بدون دستاورد جدي، تنها به قرباني شدن اعتبار اين نيرو منجر شود. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سال گذشته نيز كه نيروي انتظامي، گسترده‌ترين برنامه‌ در تاريخ نيروي انتظامي را براي برخورد با بدحجابي، به ويژه در تهران آماده كرده بود، تنها سه روز پس از آغاز آن با سخنان رئيس‌جمهور روبه‌رو شد كه گفت: ترويج فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه ما به برخوردهاي آمرانه نياز ندارد.

احمدي‌نژاد با يادآوري ناكارآمدي شيوه‌هايي كه در گذشته براي جلوگيري از بدحجابي به كار گرفته شده، به پيامدهاي منفي برخوردهاي مستقيم در مسائل فرهنگي اشاره كرد و گفت: مسائل فرهنگي يك شبه حل نمي‌شود و نبايد بر اساس جوسازي‌ها و جنجال‌ها، دستگاه‌هاي فرهنگي و انتظامي دچار انفعال شوند و در فضايي گرفتار شوند كه مشخص نيست مديريت آن بر عهده كيست و تنها برخي فرصت طلب‌ها از آن بهره مي‌برند.

 رسانه‌ها آن روز حتي در كمال شگفتي، خبر دستور رئيس‌جمهور براي امكان ورود زنان به ورزشگاه‌ها را هم صادر كردند كه اندكي بعد، فتواي هم‌زمان مراجع تقليد عليه آن را به همراه داشت. ‌سخنان احمدي‌نژاد موجب انفعال كامل برنامه نيروي انتظامي شد و هرچند در روزهاي آغازين اجراي اين طرح اصلاحاتي در فضاي ظاهري جامعه تحت تأثير برنامه‌ريزي نيروي انتظامي انجام شد، به تدريج سخنان رئيس‌جمهور و عدم برخورد «ناجا»، باعث بي‌توجهي به هر گونه اقدام گشت‌هاي ارشاد شد و در پايان باز هم وضعيت حجاب زنان و دختران، سيل نزولي يافت. اين گزارش مي‌افزايد: هرچند سردار احمدي‌مقدم در روزهاي اخير، صريحا بر انجام برنامه مبارزه با مفاسد اجتماعي و بدحجابي تأكيد كرده است، به نظر مي‌رسد فرماندهان و مأموران خدوم «ناجا»، هم‌اكنون قرباني دوراهي مسئولان دولتي هستند.

 فرمانده نيروي انتظامي شنبه گذشته در برنامه زنده «نگاه يك» اظهار كرد: امسال نيز رئيس‌جمهور پس از انتشار خبر مبارزه با بدحجابي در جلسه‌اي غيرمرتبط با موضوع، از وي درباره پيامدهاي اين طرح توضيح خواسته است. اين در حالي است كه عده‌اي از مسئولان دولتي براي جلوگيري از تبعات منفي برخورد با مفاسد اجتماعي بر محبوبيت دولت با آن مخالفند، اما از سوي ديگر،‌ عده‌‌اي از آنان خودداري از اقدام در اين زمينه را موجب از دست رفتن پايگاه دولت در اقشار متدين و به ويژه مراجع تقليد مي‌دانند. همچنين گفته مي‌شود، هفته گذشته، وزير كشور به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا در نيروي انتظامي براي توضيح درباره معضل بدحجابي به جلسه شوراي مركزي روحانيت مبارز دعوت شده بود، كه ضمن ابراز ناراحتي و نگراني عميق خود از وضعيت پوشش در جامعه، وعده برخورد جدي با معضل بدحجابي داده است. در پايان اين گزارش آمده است: در حالي كه اقدامات نيروي انتظامي كه آخرين راه برخورد با بدحجابي به شمار مي‌رود، در انتظار تصميمات مسئولان سياسي است، اقدامات فرهنگي اثباتي در اين زمينه، تنها به برگزاري چند شوي لباس اسلامي محدود شده است.

رئيس‌جمهور، حجاب اسلامي را انتخاب تاريخي زنان ايراني دانست و گفت: ترويج فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه ما به برخوردهاي آمرانه نياز ندارد.

به گزارش دفتر امور رسانه‌اي رياست جمهوري، محمود احمدي‌نژاد، عصر يكشنبه در جلسه هيأت وزيران حجاب اسلامي را انتخاب تاريخي زنان ايراني و داراي ريشه چند هزارساله عنوان كرد و گفت: بانوان ايراني بدليل عظمت روحي،‌ فهم،‌ بزرگواري، بزرگ منشي، ايمان و اعتقادات خود همواره بهترين‌ها از جمله پوشش و حجاب اسلامي را انتخاب كرده‌اند.

وي با بيان اين‌كه زنان و بانوان ايراني همواره در صحنه‌هاي مختلف تاريخي و بخصوص انقلاب اسلامي پيشتاز بوده‌اند، گفت: امروز نيز بار اصلي ترويج فرهنگ اسلامي و عفاف بر عهده مادران مومن و برومند ايراني است كه هزاران هزار انسان عالم، مومن،‌فداكار و ارزشمند را در دامان خود پرورانده و تربيت كرده‌اند.

رئيس‌جمهور با انتقاد از برخي سخنان سخيفي كه اخيرا به بهانه مقابله با بدحجابي عنوان شده است،‌ تصريح كرد: ‌حجاب و عفاف بسيار مهم و اصلي خدشه ناپذير و تضمين كننده سلامت حضور زنان در عرصه‌هاي اجتماعي است ولي اين‌كه هرگاه صحبت از فساد و ناهنجاري مي‌شود برخي منشاء و عامل آن را زنان عنوان مي‌كنند،‌ نگرشي بسيار غلط، ظلم و جفايي بزرگ است.

احمدي‌نژاد حضور زنان در عرصه‌هاي اجتماعي بر اساس معيارهاي اسلامي را موجب ارتقاي سلامت اجتماعي دانست و گفت: نبايد رفتار عده‌اي قليل از آقايان و بانوان كه معيارها را ناديده مي‌گيرند، مبناي داوري قرار گيرد و اين گروه اندك بايد دقت داشته باشند كه محيط اجتماعي،تاثيرگذار بر همه آحاد جامعه است و همه بايد به معيارهاي قانوني و اخلاقي اجتماع پايبند باشند.

وي تاكيد كرد: دستگاه‌هاي فرهنگي بخصوص سازمان صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نبايد با اين پديده فرهنگي منفعل برخورد كنند و همه بايد از انديشمندان و صاحب نظران امين و آگاه به اصول مترقي اسلام براي تبيين صحيح مساله حجاب استفاده كنند.

رئيس‌جمهور افزود: برخي افراد بدون توجه به آرمان‌هاي امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري، با استفاده از تريبون‌هاي عمومي سخناني مطرح مي‌كنند كه ارتباطي با اسلام ناب ندارد و وانمود مي‌كنند كه جامعه اسلامي و متدين ايران دست به گريبان مشكلي خانمان برانداز شده است.

احمدي‌نژاد با يادآوري ناكارآمدي شيوه‌هايي كه در گذشته براي جلوگيري از بدحجابي به كار گرفته شده، به تبعات منفي برخوردهاي مستقيم در مسائل فرهنگي اشاره كرد و گفت: مسائل فرهنگي يك شبه حل نمي‌شود و نبايد بر اساس جوسازي‌ها و جنجال‌ها، دستگاه‌هاي فرهنگي و انتظامي دچار انفعال شوند و در فضايي گرفتار شوند كه مشخص نيست مديريت آن بر عهده كيست و تنها برخي فرصت طلب‌ها از آن بهره مي‌برند.

وي علاقه وافر و اعتقاد زنان و مردان ايراني به حجاب اسلامي را خاطرنشان كرد و افزود: دستگاه‌هاي حكومتي و اجرايي بايد زمينه‌ها و بستر لازم از جمله امكان عرضه لباس‌هاي متناسب با فرهنگ، دين، اخلاق و عرف جامعه و در عين حال تامين كننده ذائقه نوگرايي و تنوع خواهي جوانان را فراهم كنند بطوري كه افراد به راحتي قدرت انتخاب لباس‌هاي مناسب شأن زن و مرد مسلمان را داشته باشند.

رئيس‌جمهور با تاكيد بر استفاده از نظرات علماي بزرگ و صاحب نظران حوزوي و دانشگاهي براي ترويج فرهنگ حجاب و عفاف گفت: متاسفانه برخي‌ها طوري صحبت مي‌كنند كه گويي تنها راه حل مشكل،‌برخورد فيزيكي و ديوار كشيدن در خيابان‌هاست و برخي ديگر نيز جوانان فرهيخته و متعهد ايراني را ناسازگار توصيف مي‌كنند در حالي كه در امور فرهنگي بايد به شدت از برخوردهاي حساب نشده جلوگيري كرده و اجازه نداد مباحث و پديده‌هاي فرهنگي به بحث‌هاي سياسي و دعواهاي گروهي تبديل شود.

احمدي‌نژاد با تاكيد بر اين‌كه راه حل پديده‌هاي اجتماعي بايد آميخته با متانت و تدبير باشد، افزود: در عين حال بايد با دقت، ظرافت و خيرخواهي و دوستي، كساني را كه قصد ناديده گرفتن هنجارهاي جامعه را دارند برحذر داشت،‌زيرا ما با انسان‌هاي داراي شخصيت و كرامت مواجه‌ايم كه در عمق وجود خود دين مدار هستند.

وي همچنين در بخش ديگري از سخنان خود از تعيين رئيس جمهور، ‌نخست وزير و رئيس مجلس دائمي عراق پس از چند ماه بلاتكليفي ابراز خشنودي كرد و با تشكر از سران و بزرگان عراق براي حل اين مشكل گفت: با تفاهم و دلسوزي گروه‌هاي مختلف عراقي، آرام آرام حكومت برخاسته از راي مردم در اين كشور مستقر مي‌شود كه اميدواريم مقدمه‌اي براي برقراري ‌امنيت، آرامش و رفاه مردم عراق باشد و هر چه سريعتر با واگذاري برقراري امنيت به دولت ملي عراق، اشغالگران از اين كشور خارج شوند.

رئيس‌جمهور همچنين از كشورهاي عربستان، كويت، قطر و بحرين به دليل كمك‌هايي كه به مردم و دولت جديد فلسطين اختصاص داده‌اند قدرداني كرد و افزود: نبايد اجازه داد كه مردم فلسطين براي اداره كشور خود و در برابر مدعيان دروغين دموكراسي تسليم شده و دستشان را به سوي دشمنان خود دراز كنند.
در اين جلسه همچنين تعدادي از پيشنهادهاي دستگاه‌هاي اجرايي به تصويب رسيد.

دو هفته بعد از آمارهاي اغراق آميزي که درباره بهبود وضعيت امنيت و مسائل منکراتي کشور داده شد، فرمانده نيروي انتظامي در سخناني با ارائه آماري تکان دهنده از وضعيت اخلاقي کشور و مرزهاي ورودي خواستار سخت گيري ماموران و قوه قضائيه شد.

سردار اسماعيل احمدي مقدم که به نوشته ايسنا در همايش مديران مبارزه با مفاسد اجتماعي استان هاي کشور سخن مي گفت خواستار آن شد که کساني که مي گويند به جاي برخورد انتظامي با بدحجابي برخورد فرهنگي بايد کرد، استيضاح شوند. وي سخن منتقدان را "نابه جا" خواند و روشن نکرد که مقصودش از استيضاح که اصطلاحي قانوني براي رسيدگي به کار وزيران در مجلس است، چيست.

فرمانده نيروي انتظامي در حالي که تلويحا نشان مي داد که به نظر وي آن چه بدحجابي خوانده مي شود خواست اکثريت مردم است گفت عده اي براي به دست آوردن محبوبيت و راي در انتخابات مسائلي را مطرح مي کنند.

از جمله آماري که فرمانده نيروي انتظامي ارائه داد و آن را تکان دهنده خواند کشف چهارميليون ليتر مشروب الکلي بود که به گفته وي فقط 25 تا سي در صد مقدار توزيع شده مشروب در کشور است. او توزيع قرص هاي روانگردان را هم فراوان خواند اما بابت اين آمار که افزايش ها را نشان مي دهد همه تقصير را به گردن اشغال افغانستان توسط آمريکا، ماهواره هاي تلويزيوني و ضعف قضات دادگستري گذاشت و هيچ مسوليتي براي نيروي انتظامي قائل نشد. وي با دادن عنوان "براندازي خاموش" به عمل بدحجابان وقاچاقچي ها، خواستار اعدام آن ها شد. و حتي براي کساني که به گفته وي در تکثير مدهاي ناپسند و گروه هاي شيطاني و باندهاي اراذل و اوباش و تبديل آن ها به قهرمان هستند، تقاضاي مجازات اعدام کرد. براندازي نرم يا خاموش اصطلاحي است که دو هفته قبل وزير اطلاعات هم براي زنان و دانشجويان ودانشجويان معترض به کار برده بود.

سردار احمدي مقدم که دومين مقام دولتي است که خواستار شدت عمل مي شود. قبلا محسني اژه اي از سوي دولت احمدي نژاد از لزوم شدت عمل با منقدان دولت سخن گفت و به دنبال آن دستگيري معلمان و دانشجويان و زنان آغاز شد که هنوز نيز ادامه دارد. به نظر آگاهان همزمان با آشکار شدن نشانه هاي شکست در برنامه هاي رفاهي و خدماتي که دولت احمدي نژاد با وعده آن به روي کار آمد، بخش هاي مختلف بر اين باور رسيده اند که با شدت عمل جلو آشکار شدن انتقادها و گسترش اعتراض ها را بگيرند.

فرمانده نيروي انتظامي که مجموع امکاناتي که در دو سال گذشته جلب کرده در طول تاريخ نيروي پليس در کشور بي سابقه است، تاکيد کرد که برقراري امنيت ناموسي دغدغه اصلي نيروي انتظامي است و که اول اين مساله براي مردم مهم است بعد مواد مخدر و امنيت ملي و جاني. فرمانده نيروي انتظامي در عين حال گفت حوادث در كشور زياد نيست، اما مردم بسيار نگران هستند.

به گفته کارشناسان مسائل اجتماعي فرمانده پليس کشور به جاي عذرخواهي از کوتاهي اين نيرو در انجام وظايف خود مثلا وقتي درباره تجاوزهاي به عنف متعدد گزارش شده در پارک لويزان سخن مي گفت، باز به ذکر مسائل کلي و سئوال هائي مانند اين بسنده کرد كه "آيا ما آسايشگاهي براي مجرمان ايجاد مي‌كنيم يا فضايي براي امنيت خانواده‌ها؟" اين کارشناسان معتقدند به اين ترتيب اگر حوادثي مانند اغتشاش و ناامني هاي سيستان و بلوچستان و افزايش ورود مواد مخدر صدبرابر بيش از اين شود هم، باز فرمانده پليس کشور امکان خواهد داشت با موعظه و طرح پرسش هائي مانند اين از بار مسوليت بگريزد و سوال هاي اصلي با بدون جواب بگذارد.

سردار احمدي‌مقدم که به يک مونولوگ طولاني دست زده بود بدون آن که با پرسشي روبرو شود از فيلمبرداري‌هاي مخفي از اتاق‌هاي پرو، استخرهاي زنانه، حمام خصوصي، سرقت فيلمهاي خانوادگي‌ و انتشار آن در سطح گسترده هم ياد کرد و باز بدون اشاره به کوتاهي پليس در انجام وظيفه و کشف اين موارد مدعي شد که متاسفانه نيروي انتظامي از درصد كمي از اين جرايم مطلع مي‌شود.

به گزارش ايسنا وي با طرح اين پرسش كه "آقاي قاضي كه مسامحه مي‌كني و قرار20 ميليون توماني براي متهمي صادر مي‌كني كه با پيگيريهاي نيروي انتظامي حكم اعدامش صادر شد، اگر اين جرايم عليه دختر خودت اتفاق مي‌افتاد، چه كاري مي‌كردي؟" حمله خود را متوجه قضاتي کرد که حکم اعدام صادر نمي کنند. فرمانده ناجا هيچ اشاره اي به ناامني راه ها، گروگان گيري در استان هاي شرقي، ناامني در مناطق جنوبي کشور نکرد و تاکيد خود را به جرايمي در حد بر مزاحمت هاي خياباني گذاشت و گفت بايد شرايطي فراهم شود تا اين افراد راحت و آسوده در خيابان تردد كنند.

به گفته فرمانده نيروي انتظامي، در جريان اجراي طرح افزايش امنيت اخلاقي در سال گذشته، يك ميليون تذكر ارشادي به افراد داده شد، 100 هزار تن به نيروي انتظامي ارجاع و از اين تعداد نيز 10 هزار تن به مراجع قضايي منتقل شدند.

آغاز طرح مبارزه با بدحجابي به روايت تصوير








 

  
نویسنده : خورجین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦